بـه همیـن سـادگـی

دانـش آمـوز شـمـاره ۱۳

بـه همیـن سـادگـی

دانـش آمـوز شـمـاره ۱۳

بـه همیـن سـادگـی

شعورم در حـدّ همین نوشـته هاست. کم و زیادش رو به بزرگی خودتون ببخشین. ممنون

نویسندگان

۱۰۳ مطلب توسط «سعید یگانه » ثبت شده است

این وبلاگ به آدرس زیر انتقال یافت:

.

.

chocolog.ir

شوکولاگ

.

.

ممنون از همراهی شما عزیزان طی این سه سال.

.

.

ضمناً برای ارسال کامنت، پیشنهاد می‌کنم فعلاً از همین‌جا استفاده فرمایید.

با سپاس

۱۷ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۳۶
سعید یگانه

دیروز برای خریدهای روزمرّه رفتم سوپر که چشمم خورد به یک DVD. البته مسوولیت خرید این نوع آثار هنری معمولاً برعهده همسر گرامیست و بنده به این دلیل که به سلیقۀ ایشون اعتماد کامل دارم، چندان دخل و تصرفی در انتخاب آثار سینمای ایران ندارم.

اما پوستر فیلم باعث شد که برش دارم و با دقت نگاهش کنم. تصویر بازیگرانی مثل خانم فاطمه معتمدآریا و هنگامه قاضیانی به همراه آقای امیر آقایی و شهاب حسینی عزیز و نام یک کارگردان فرانسوی (خانم سابین ژمایل) کفایت می‌کرد تا بدون هیچ تردیدی، وجه رو پرداخت کنم و فیلم نیلوفر رو بخرم.

۱۴ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۰۹
سعید یگانه

.

حوالی سالهای اگر اشتباه نکنم 73 یا 74 شمسی بود که در یکی از وزارتخونه‌ها مشغول گذراندن خدمت مقدس(!) سربازی بودم. اونجا در مقام رئیس‌دفتر یکی از گُنده‌ها انجام وظیفه می‌کردم (از آوردن نام اصلی آقای گنده معذورم)

یعنی اگه کسی قرار ملاقاتی با آقای گنده داشت، یـا تماسی گرفته میشد و با آقای گنده کار داشتن، منشی به من وصل می‌کرد تا بعد از هماهنگی های حفاظتی، خط به ایشون وصل بشه یا مراجعه کننده تشریف بیارن داخل اتاق. به زبون امروزی میشه گفت مدیربرنامه‌های آقای گنده بودم!

۱۳ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۲۷
سعید یگانه

همیشه از بانک ملی بدم میومد. الانم همینطور. چراش زیاد مهم نیست. ولی به تازگی مجبور شدم برم بانک ملی حساب باز کنم. در مورد علتش هم کنجکاوی نکنین که نمیگم.

ولی اگه خیلی کنجکاو هستین باید عرض کنم که از بانک سوئیس باهام تماس گرفتن و گفتن به دلیل تحریم‌ها امکان نگهداری از این حجم بالای چرک کف دست شما رو نداریم. منم مجبور شدم واسه انتقالشون برم بانک ملی.

(انشاالله که ریا نمیشه!)

باری

خانم محترم کارمند بانک ازم پرسید شما تابحال در بانک ملی حساب داشتین؟

۰۶ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۴۵
سعید یگانه

.

خوشبختانه یا متاسفانه چیزی از اصول مذاکره (به معنا و مفهومی که امروز می‌شنویم) بارم نیست.

اما به یک نکتۀ حیاتی اعتقاد دارم:

.

یکی از مهمترین ارکان اصول مذاکره، احتمالاً اینه که بتونی اونقدر خویشتن‌دار باشی که وسط برنامه زنده پا نشی طرف مقابل رو زیر مشت و لگد بگیری!

.

امروز بارها این فیلمو دیدم.

۰۴ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۵۶
سعید یگانه

.

.

کمتر از 20 سال سن داشتم. دانشجو بودم و دنیایی داشتم مانند دیگر همقطارانم که امثال خودمون رو بدبخت‌ترین افراد مملکت می‌دونستیم!

دامپروری ما (بهش می‌گفتیم دانشگاه) کافۀ بزرگی داشت که بهترین مکان برای چنین بحث‌های صدمن یه غاز بود.

دور هم می‌نشستیم و از بدبختی‌هامون می‌گفتیم:

.

چرا ما اینقدر بدبختیم؟!

.

چرا باید دانشگاهی بریم که توسط یه مشت یابو اداره میشه؟!

.

چرا باید استاد اقتصاد ما (با مدرک دکترا) بعد از اتمام کلاس بره مسافرکشی؟ (ونک به شهرک‌غرب مسافر میزد)

گند بزنن به این مملکت. اینه آخر و عاقبت ما

۳۱ تیر ۹۷ ، ۲۱:۵۷
سعید یگانه

پریروز با یکی از دوستان در حال عبور از کوچه‌ای بودیم که دیدیم یک فروند خودروی BMW وسط کوچه ایستاده. اجباراً توقف کردم. پیرمردی پشت فرمون بود و دخترخانمی که به نظر می‌رسید دخترشه، خم شده بود داخل ماشین و در حال آموختن اصول رانندگی با این خودرو به پدرش بود.

تا اینجای کار مشکلی نداشت. اینکه چند ثانیه یا نهایتاً یک دقیقه از عمر گرانبها و وقت ارزشمند(!) خودمو در راستای انتظار برای آموزش دختری به پدرش صرف کنم چیزی از ارزشهای وجودیم کم نمی‌کنه!

اما به نظر می‌رسید یا خانوم‌معلم قصۀ ما (یعنی دخترخانوم) درس دادن بلد نیست یا اینکه میزان آی‌کیوی شاگرد (یعنی پدر) از حداقل استاندارد هم کمتره.

۲۹ تیر ۹۷ ، ۰۰:۴۲
سعید یگانه

قدیمیا بهتر یادشونه. زمانی بود که تلویزیون‌ها اکثراً 14 اینچ سیاه‌وسفید توشیبا بود یا از این مُبله‌ها.

کم‌کم تلویزیون‌های رنگی اومد که البته تکنولوژی عجیب و محیِرالعقولی با خودش به همراه داشت:

کنترل تلویزیون !

.

مرحوم مادربزرگم که رفته بود زیارت خونه خدا از مکه یه دونه تلویزیون رنگی آورد.

(اون زمان طوری بود که اگه یک دستگاه TV از مکّه نمیاوردی، انگاری که حج مورد قبول خدا واقع نمی‌شد)

خلاصه. تلویزیون اومد داخل خونه‌ای که تنها مشتریش مرحوم پدربزرگم بود.

۲۵ تیر ۹۷ ، ۰۱:۱۶
سعید یگانه

.

.

.

دوران طفولیت، به لُطف نسبتِ دور فامیلی، هرازگاهی همبازی بودیم. بر خلاف بنده که به شهادت تمام اطرافیان، آروم و بی سروصدا بودم و از ابتدای تولد، حضور یا عدم حضورم براشون یک کیفیت ثابت به همراه داشت (و همین الانم همینطوره. چون کسی ـ به درستی و به حق ـ آدم حسابم نمیکنه!) اما اون پسر شر و شور و پر سرو صدایی بود و هردوی ما با وجود تمام این اختلافات همبازی های خوبی بودیم.

.

ای کاش زمانی که بزرگ میشیم بازهم بتونیم با پذیرفتن اختلافات و قبول اونها مثل آدم در کنار هم بازی کنیم. چرا که زندگی هم در واقع نوعی بازیست ولی زیادی جدی میگیریمش و زمانی متوجه این اشتباهمون میشیم که دیگه خیلی دیر شده

.

چون شهرهای محل سکونتمون مختلف بود چند سالی از هم دور بودیم تا اینکه در دوران دانشجویی در تهران دوباره با هم مرتبط شدیم. 

۰۱ تیر ۹۷ ، ۱۹:۲۶
سعید یگانه

.

.

.

پردۀ اول

.

زمان: بیست و اندی سال قبل

مکان: همین خراب شده! (مملکت خودمون)

.

امید چندانی برای راهیابی به جام جهانی نبود. مثل بچۀ آدم بازی میکردیم. یکی می بُردیم و دوتا می باختیم. ادعامون هم فراتر از آسیا نمیرفت. به عبارت دیگه جایگاه و حدّ خودمونو می شناختیم.

.

باخت های تیم ملّی کمی آزاردهنده و پشت سرش فشار افکار عمومی زیاد شد.

البته اون زمان افکار عمومی مثل امروز تا این حد فشار وارد نمیکرد. شاید به این دلیل که هر ننه قمری (اول از همه خودمو عرض کردم) تریبونی در اختیار نداشت تا در هر مورد بیربط و باربطی اظهار نظر کنه (مجدداً نوک این پیکان، اول از همه به سمت خودمه)

.

وضعیت به جایی رسید که " مایلی کهن" باید میرفت و رفت.

۲۹ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۴۱
سعید یگانه

.

.

فیلم های ایرانی زیادی دیده ام که طبیعتاً تعدادی از اونها به عنوان فیلم هایی قوی (به نسبت توانایی سینمای ایران) در خاطرم ثبت شده و برعکس، خیلی ها هم خیر.

اگه قرار باشه بلافاصله و سریع اسم 3 فیلم تاثیرگذار ایرانی بر روی خودم رو نام ببرم (بدون اینکه قرار باشه به آثار معروفی مثل هامون، ناخدا خورشید، آژانس شیشه ای و آثار جناب اصغر فرهادی و امثالهم فکر کنم) قطعاً فیلم "تنهایی" یکی از اونهاست.

البته این اثر به دلیل "تله فیلم" بودن، قطعاً از تلویزیون پخش شده (که ندیدم) ولی نسخه ای از اونو در لپ تاپ دارم و هرازگاه نگاهی بهش میندازم. مثل امشب.

.

به نظرم "شهاب حسینی" پدیدۀ جالبی در سینمای ماست. هیچ کجا نمی بینیم که از این بازیگر به عنوان یک بازیگر قدرتمند و حرفه ای یاد بشه. در تمام بازیهاش هم رگه هایی از تصنّعی بودن حرکات رو می بینیم.

اما علت اینکه از اون با وازه "پدیده" یاد کردم این بود که این پسر بیش از حد دوست داشتنی و دلنشینه.

۲۷ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۳۳
سعید یگانه

.

.

پیشنهاد: مطالعۀ این متن به خانم های محترم توصیه نمیشه.

.

.

هرچند گفته شده تظاهر و ریا به هر نوعی، منفور و مذموم و ناپسنده، اما واقعیتی که به چشم می بینیم و با تمام وجود لمس می کنیم اینه که همۀ ما کم و بیش (کمابیش هم درسته) دچار این وضعیت هستیم.

.

اینکه بهترین لباس ها رو در مهمونی و مجالس عروسی و امثالهم می پوشیم تا چهرۀ جذاب تری نسبت به چهرۀ روزمرّه به نمایش بذاریم می تونه کمترین و بی ضررترین مصداق این موضوع باشه.

.

اینکه در زمان شروع یک رابطه جدی (استخدام یا ازدواج) خواسته یا ناخواسته سعی می کنیم (در زمان مصاحبه یا جلسۀ خواستگاری) خودِ باسوادتر، داناتر، مهربان تر، حرفه ای تر و در مجموع: خودِ بهتری نسبت به خودِ واقعیمون نمایش بدیم هم می تونه نمونۀ جدی تر ــ و البته دارای عواقبی دنباله دار ــ باشه.

۰۲ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۰۹
سعید یگانه
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۱:۱۳
سعید یگانه

.

.

بدون شک برای هر مشکلی، راه حلی وجود دارد که به دست متخصص و کاربلد اون حوزه قابل حل خواهد بود.

.

طبیعتاً اگر گیربکس ماشینم خراب بشه برای رفع این مشکل به دبیر تاریخ مدرسۀ فرزندم مراجعه نمیکنم.

.

یا اگه خدای نکرده نیاز به جراحی قلب باز داشته باشم، آویزون هندوانه فروش سر کوچه نخواهم شد.

(بماند که بعضی ها برای استناد به موفقیت های چشمگیر اقتصادی مملکت دست به دامن گوجه فروش سر کوچه شون هم میشدن)

.

همانطور که برای طراحی نقشه واحد مسکونی (یا تجاری) از یک پزشک متخصص کمک نخواهم خواست.

.

مابه افراد کاربلد و متخصص هر حوزه احتیاج داریم و باید بر اساس چندین پارامتر (که موضوع بحث ما نیست) بهشون اعتماد کنیم.

.

اما در بعضی موارد هم متاسفانه علیرغم مهم و حیاتی بودن یک موضوع، نه تنها از متخصص حوزۀ مربوطه کمک نمی خواهیم بلکه حتی دیده شده به کسانی مراجعه می کنیم که با عقل سلیم جور درنمیاد.

۱۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۴۴
سعید یگانه

.

پردۀ اول

.

گروه بازرگانی یکی از معروف ترین برندهای کشورمون اومده بودن برای مذاکره. یک خانوم به همراه سه آقا. (خانومه سرپرست سه آقای همراهش بود)

مدیرعامل ما خیلی از اون خانوم خوشش اومد

(استغفرالله. خجالت داره بخدا. فکرتونو اصلاح کنین. از نظر همکاری عرض کردم)

بنابراین به زیردست خودش یعنی آقا رضا (اینجا در موردش نوشتم) گفت:

.

هرطور شده بخرش! من اینو(!) میخوام.

.

البته بنده در اون مقطع مثل تمام عمرم هیچ کاره و فقط نظاره گر جریان بودم. آقای مدیرعامل (مالک مجموعه) با اینکه ذاتاً انسان خوب و درستکاری بود، اما بهرحال (خواسته یا ناخواسته) به مدد سالها مدیر بودن، دچار توهّم همیشگی مدیران این مرزو بوم بود:

۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۱:۰۸
سعید یگانه

.

تصوّر بفرمایید صحبتهای زیر در یک جمع چند نفره بیان میشه.

.

گوینده:

آقا دیروز داشتم یا حسن آقا میرفتم باغ که ناگهان...

.

نفر اول: حسن X رو میگی؟؟؟ همونی که بچه ش معتاد شد؟!

نفر دوم: نه بابا معتاد نشد که. به جرم خرید و فروش مواد گرفتنش!

.

.

.

گوینده:

حالا بی خیال اینا. داشتم میگفتم که با حسن میرفتیم باغ حاجی اصغری که یهو...

.

نفر سوم: حاجی اصغری؟؟؟ همونی که زنشو طلاق داد؟

نفر چهارم: مگه نمیدونین؟ زنش بهش خیانت کرد و با یه مرد دیگه گرفتنش! و ...

۲۹ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۴۶
سعید یگانه

امروز یک خرید ساده و پیش پا افتاده و البته بسیار حیاتی و ضروری باعث شد این مطلبو بنویسم. (منظورم از ضروری س.ی.گ.ا.ره که برای امثال ما بدبخت بیچاره ها حکم آب حیات داره ولی برای جلوگیری از بدآموزی! شما هرچی دوست دارین به جاش تصور کنین. مثلا قرص زیرزبونی!)

وارد یک سوپر قدیمی شدم. از اونایی که هنوز هم با لفظ بقالی می شناسیم. پیرمردی پشت پیشخان بود (پیشخوان اشتباهه. پیشخان درسته)

.

خریدامو کردم. شد 9500 . یه اسکناس ده تومنی بهش دادم. دنبال 500 تومن پول خرد میگشت که برگردونه.

از طرفی چون توقف دوبله کرده بودم، باید زودتر برمیگشتم (علیرغم خلوتی خیابون)

۲۳ فروردين ۹۷ ، ۱۹:۴۷
سعید یگانه

مقدمه

مثل همیشه اول سال شد و نُخاله های دفتر مرکزی (تهران) دور هم نشستن و خروجی جلسات صد من یه غازشون هم مثل همیشه فشار به نمایندگان استان ها بود.

البته این پدیده رو هر سال می بینیم. یعنی اول سال میشینن دور هم و مغزهای ناقصشون رو مثلا کار میندازن و احساس میکنن که باید تغییری انجام بدن و در نتیجه کلی هارت و پورت میکنن، اما یکی دو ماه بعد همون مسیر و اشتباهات همیشگی رو ادامه میدن.

بر همین اساس، از روز چهارشنبه، مثل سوهان روح و خوره به جون ما افتاده بودن بابت تسویه حساب پایان سال.

طبیعتاً مشکل خاصی وجود نداشت و مثل همیشه چک های تسویه حساب توسط مشتریان برامون پست میشد و ما هم میفرستادیم تهران که این پروسه نهایتاً تا آخر فروردین ماه انجام میشد.

اما این بار اونقدر زر زدن و روی اعصابمون راه رفتن که عصبانی شدم و گفتم خودم اول هفته میرم چک ها رو میگیرم و میفرستم براتون (فقط خفه شین!)

البته حجم اصلی مطالبات ما صرفاً بر روی 3 یا 4 مشتری بود که دو نفرشون در منطقه خراسان جنوبی بودن و بقیه رو تسویه کرده بودیم.

آقای مدیرعامل پیشنهاد کرد با هم بریم که بهش گفتم نیازی نیست. خودم بدون توقف میرم و سریع برمیگردم. 

۲۰ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۳۹
سعید یگانه

بخش اول

(اندر باب اعتیاد)

.

ایام تعطیلات عید موقعیت خوبی بود برای رهایی از استخون درد ناشی از خماری!

البته معنای این استخون درد و خماری رو دست اندرکاران و معتادان محترم به خوبی درک می کنن.

راستی سلام. عیدتون مبارک

من سعید هستم. یک مسافر. یک معتاد!

(البته معتاد به ماهیگیری)

.

زمان: 6 فروردین

مکان: میعادگاه همیشگی: منطقه گلورد. رود تجن

۱۳ فروردين ۹۷ ، ۰۳:۲۲
سعید یگانه

اگه از راه زمینی و جادۀ جنوب وارد شهر ما شده باشین احتمالاً در نزدیکی ورودی شهر و برای دقایقی بوی معروف و ناخوشایند کارخونه کود کمپوست و محل دفن زباله های این شهر به مشامتون خورده که به زیبایی هرچه تمام تر، فضای پرواز ملائکه رو به گند کشیده.

.

دقیق یادم نیست سال 86 بود یا 87 که برای چند ماه در کارخونه ای کار میکردم که در نزدیکی محل دپوی زباله ها بود. یعنی افتخار همجواری با این سرزمین معطّر!

البته چند روز اول سردرد گرفته بودم ولی بعد از مدتی بوی محیطی اونجا کاملاً عادی شد.

۱۸ اسفند ۹۶ ، ۰۳:۰۳
سعید یگانه

برای رسیدن به محل کارم باید از 3 خیابون یکطرفه رد بشم که اگه قرار بود بی خیال مقررات شده و سریعترین راهو انتخاب کنم، روزانه حداقل یک کیلومتر در مسیرم صرفه جویی میشد. موضوع وقتی جدی تر میشه که اعتراف کنم خونه ما هم در کوچه ای یک طرفه قرار داره!

۱۰ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۳۱
سعید یگانه

سال گذشته مطلبی نوشتم برای درج در سایت وزین و تخصصی کافه مارکتینگ که به مناسبت فرا رسیدن آخر سال و هجوم دوباره شرکتهای توزیع و پخش به روش فروش چلوماهیچه ای(!) بود.

.

اعتقاد دارم اگه سال آینده این داستان احمقانه تموم نشه، اما در سالهای بعد خودبخود این حرکات مذموم و سیاست های مذبوحانه فروش از بین خواهد رفت.

.

متن اصلی:

.

سیاست های فروش چلوماهیچه ای همراه با یک پیشنهاد بی شرمانه!

۰۶ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۴۶
سعید یگانه

به این آدرس منتقل گردید:

.

.

اسب‌های گروه چهار

۰۵ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۱۴
سعید یگانه

23 سال ازچهارشنبۀ سیاه مهرماه 1373 گذشت. حادثه دردناک سقوط فوکر 28 شرکت آسمان در کوه های کرکس استان اصفهان با 66 سرنشین.

.

البته این سانحه از جهاتی با دیگر سوانح هوایی اون دوران متفاوت بود:

هیچ نقص فنی در هواپیمای فوق به اثبات نرسید.

کادر پروازی مجربی داشت و هرگز عامل خطای انسانی ثابت نشد.

و از همه مهمتر: هواپیما هم روسی نبود!

۳۰ بهمن ۹۶ ، ۰۲:۴۳
سعید یگانه

به این آدرس انتقال یافت:

پزشک یا عطّار ؟

۱۸ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۳۶
سعید یگانه

به آدرس زیر منتقل شد:

.

.

به خودمون رحم کنیم

۰۱ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۲۶
سعید یگانه

زنگ زد و گفت حالم از این پسرۀ احمق بهم میخوره. گفتم کی؟

گفت آرش (با آرشِ معروفِ هم اتاقی بنده که قبلا در موردش نوشته بودم فرق میکنه)

پرسیدم چرا؟

گفت: مرتیکۀ نره خر با این هیکلش خجالت نمیکشه تو دانشگاه معدلش 20 شده!

گفتم حق داری!!

این، مکالمۀ چند سال قبل بنده بود با مالک هتلی که آرش در اونجا کار میکرد.

۳۰ دی ۹۶ ، ۰۱:۱۳
سعید یگانه

امشب نقبی زدم به دل خاطرات و عکس ها. این عکس از دوست داشتنی ترین تصاویریست که در لپ تاپ دارم. اضافاتشو برش زدم و گذاشتم اینجا تا شاید کمی با هم "هم احساس" بشیم.

دیدن سه چهرۀ ماندگار و سه استادِ دوست داشتنی در دورۀ فراوانی استاد، اما قحطی اساتیدِ دوست داشتنی می تونه کمی "حال خوب کن" باشه.

احتمال قریب به یقین هر سه بزرگوار رو می شناسین.

اما به رسم ادب و برای عزیزانی که احتمالاً نمی شناسن یک معرفی اجمالی میکنم:

۲۵ دی ۹۶ ، ۰۱:۲۳
سعید یگانه

« پرده اول »

.

ازش بی خبرم.

اسمش رضا بود. فوق لیسانس الکترونیک از یک دانشگاه معروف.

مدیر کارخونه بود. حدود 90 نفر پرسنل.

زمانی با هم کار میکردیم که خداروشکر زیاد طول نکشید.

آدم خاصی بود. یک صفر و یک به تمام معنا. متاسفانه خودشم به این موضوع معترف بود و آنچنان به صفر و یک بودنش افتخار میکرد که مرحوم ناپلئون بابت فتوحاتش اینقدر سرشو بالا نمیگرفت.

۲۲ دی ۹۶ ، ۲۱:۳۵
سعید یگانه

یکی از وبلاگ نویسان خوبی که میشناسم، سینا شهبازی عزیزه که بهش میگم سینای همیشه کنجکاو!

نوشته هاش، هم دوست داشتنیه و هم نشون دهندۀ روحیه پرسشگر و تیزبین و قابل تحسینشه.

امشب پستی ازش خوندم که خواستم نظرمو طی کامنتی زیرش بنویسم ولی احساس کردم ممکنه طولانی بشه بنابراین اینجا نوشتم.

.

سینای عزیز. اجازه بده قبل از ورود به بحثِ استاد خوب و بد، یه مقدمه کوچیک بگم:

.

نمیدونم این از خصلت بازی روزگاره یا خصلت ما آدما که بعضی اتفاقاتی که امروز باعث سرشکستگی و حقارته، فردا به نوعی افتخار محسوب میشه!

۱۴ دی ۹۶ ، ۲۳:۰۸
سعید یگانه

یکی از حساسیت های پدرم که به ما هم منتقل شد، تعصّب بر روی املای صحیح کلمات بود. به طوریکه دوران دبستان اگر اجازه داشتیم اوراق امتحانیِ دروس ریاضی و علوم و اجتماعی رو تا 18 (و با کمی اغماض تا 17) به ایشون نشون بدیم، اما نمرۀ 19.75 درس دیکته بهیچوجه قابل قبول نبود و اگه خانوم معلممون میگفت 20 بار از روش بنویس، پدر بنده تا 100 بار هم سابقه داشت که دستور این کارو بدن.

.

البته این موضوع منحصر به فارسی نبود و زبان انگلیسی هم در دایره همین قانون قرار میگرفت.

۰۶ دی ۹۶ ، ۲۳:۳۵
سعید یگانه

دیشب با یکی از دوستان هموبلاگی صحبت از کسب و کارهای آینده بود. جالب اینکه امروز هم با یکی از دوستان (البته به صورت حضوری) همین صحبت رو داشتیم. به نظر میرسه این داستان قرار نیست یقۀ ملت رو رها کنه و همه ما به طریقی با این دغدغه دست به گریبان هستیم (و البته حق هم داریم) 

.

درگیری های ذهنی دوست من همونایی بود که امروز در وجود بسیاری از هموطنانمون

۲۸ آذر ۹۶ ، ۲۳:۱۴
سعید یگانه

در پست پیشین از ثروت های عجیب و اختلاف طبقاتی هایی نوشتم که مهمترین بخش اون لمس کردن این پدیده از نزدیک بود که با شنیدن های معمول در جامعه کاملاً متفاوته.

البته بر اساس چند کامنت رسیده با موضوعی یکسان، جهت شفاف سازی باید عرض کنم که خواهشاً انگ کمونیستی و این چیزا رو به حقیر نچسبونین که نه سواد این چیزا رو دارم و نه اعتقادی به

۱۹ آذر ۹۶ ، ۲۱:۵۹
سعید یگانه

حمید از پرسنل یکی از آژانسهای املاک معروف تهران بود. اختصاصاً برای منطقه نیاوران و فرمانیه و کامرانیه.  یعنی اون بالا بالاها. به قول خودش منطقه مسکونی ازمابهترون!

موضوع مربوط به سال نود و یکه و من تهران زندگی می کردم.

چند باری که وقتم آزادتر بودم با هم رفتیم برای سرکشی آپارتمان های مسکونی (به قول خودش کارشناسی ملک و چیزایی که ازش سردرنمیارم)

واضح تر بخوام عرض کنم یک بار به صورت اتفاقی رفتیم و بعد از اون، من اصرار میکردم که

۱۴ آذر ۹۶ ، ۰۱:۴۵
سعید یگانه

علیرغم احترام شدیدی که برای استاد اصغر فرهادی قائلم و افتخار دیدن تمام فیلم هاشون رو داشتم، اما یک نکته در مورد کارهای این بزرگوار برایم مشترک بوده. اینکه هیچگاه حاضر نیستم فیلمهایی که از ایشون دیدم رو برای بار دوم ببینم.

شاید این هم یکی از هنرهای ناشناخته در فیلمسازی باشه (که در مورد آثار استاد حسن فتحی طور دیگه ای خودشو نشون میده و احتمالاً بعدا در موردش خواهم نوشت) ولی بیشتر احتمال میدم به دلیل

۱۳ آذر ۹۶ ، ۰۳:۰۱
سعید یگانه

کــلاس چـهــارم ابـتـــدایی بـــودم. حـوالــی ســـالهــای 64 یــا 65 بــود. یـادمــه زنـــگ آخـــر ورزش داشـتـیـــم و بـچـــه ها در دو گـروه، تیـــم تشـکیــــل داده و فوتبــال بـازی کـردن. البتـه زبونـم لال، روم بـه دیـوار از نـوع شـرطـی! خدا از ســر تقصیـراتمـون بـگذره.

.

خلاصه اینـکه شرطـو باختیـم و هرچی تـو جیبـمون داشتیـم ریختیـم وسـط و بعد از

۱۱ آذر ۹۶ ، ۱۸:۳۸
سعید یگانه
مرد ایرانی این توانایی را دارد که در همان لحظه ای که گُلی به دیگری می هد، در ذهن خود طناب داری هم برای وی مهیا سازد!
...
نماز شب می خواند اما اختلاس سه هزار میلیاردی هم می کند!
...
مرد ایرانی به قول حافظ چون به خلوت می شود آن کار دیگر می کند.
...
در روز مومن است و در شب
۰۹ آذر ۹۶ ، ۲۲:۰۱
سعید یگانه

قبل از شروع باید یادآوری کنم که از نظر اخلاقی، نگاه کردن به بشقاب غذای دیگران کار جالبی نیست. مخصوصاً اگه مهمونمون باشه که خیلی کار زشتیه.

ولی خب اگه چشم ها رو درویش کنیم و قرار باشه در راستای آگاهی بیشتر و پیشرفت علم(!) نیم نگاهی به بشقاب غذای یک امریکایی یا اروپایی بندازیم

۲۷ آبان ۹۶ ، ۰۱:۲۰
سعید یگانه

به این آدرس انتقال یافت:

.

به اسم رقابت

۲۰ آبان ۹۶ ، ۰۲:۲۶
سعید یگانه

.

به احترام بیش از دوسال و چند ماه که از ترک کامل و بدون بازگشت اینجانب از شبکه های اجتماعی گذشته احساس میکنم می تونم این اجازه رو به خودم بدم که چند خطی در موردش بنویسم.

مثل همیشه قرار نیست شعار بدم و جملات زیبا و انگیزشی بکار ببرم و از عبارت نخ نمای چاقوی دو لبه برای شبکه های اجتماعی استفاده کنم و در مورد بد بودن یا خوب بودنش نظر بدم (فکر میکنم هنوز به اون درجه از پیری و جمود مغزی نرسیده باشم) و خدای نکرده روم به دیوار زبونم لال چیزی از جنس راهکار برای مخاطبینم (که همگی از خود بنده داناتر و عاقل تر و فهمیده تر هستن) داشته باشم.

بلکه این پست هم مثل اکثر نوشته های وبلاگ بر پایه تجربه شخصی بوده و به حکم تجربه بودنش این امکان رو داره که برای یک نفر دیگه هم به درد نخوره و حتی از نظر علمی کاملاً غلط باشه.

۰۹ آبان ۹۶ ، ۰۲:۳۶
سعید یگانه

 

امروز ظهر با کامنتی مواجه شدم که فکر کردم شاید سوال بعضی از دوستان دیگه هم باشه.

ابتدا اصل سوال به صورت خلاصه (به جای تعارفات محبت آمیز این دوست عزیز و نام خانوادگی و حوزه کاری ایشون نقطه چین گذاشتم)

.

سلام آقای یگانه ، هادی ... ام و از دنبال کننده های ...

۰۱ آبان ۹۶ ، ۰۰:۲۳
سعید یگانه

چند شب قبل در حال مطالعه روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی عزیز بودم که رسیدم به پست آنتروپومورفیسم و با دیدن عکس جونوری به نام لمور (Lemur) احساس کردم خیلی برام آشناست.

انگار یه جایی همدیگه رو دیده بودیم!

البته در اون موقع کاری پیش اومد و از پای لپ تاپ بلند شدم و فرصت نشد تا بهش فکر کنم.

امشب دوباره به پست مذکور رجوع کردم و بر اساس تاکید محمدرضا بر نوع نشستن این جونور، ذهنم ناگهان جرقه زد که ای بابا. این بزرگوار رو کمتر از شش ماه قبل در باغ وحش بانکوک زیارت کردم و یادم نبوده.

۲۸ مهر ۹۶ ، ۰۱:۳۲
سعید یگانه

.

قبلاً در یکی از پست ها اشاره داشتم به اینکه ترجیح میدم به جای دیدن 2 یا چند فیلم، یک فیلمو 2 یا چند بار ببینم.

دیدن یک فیلم جدید برای اولین بار، درصورتی حس بهتری بهم میده که احساس کنم می تونم بعد از دیدنش، اونو وارد آرشیو کم تعداد فیلم های خاصم کرده و هرازگاهی دوباره ببینمش که صد البته حتی اگه هرروز یک فیلم جدید ببینم (که نمی بینم) بازهم این اتفاق احتمالاً سالی چندبار بیشتر پیش نخواهد اومد.

اصلاً اهمیتی نداره که فیلم پدرخوانده باشه یا کلاه قرمزی و سروناز!

و ایضاً رتبه فیلم موردنظر در IMDB هم محلی از اعراب نداشته و نخواهد داشت.

ایرانی و خارجی بودنش هم همچنین

به عبارت دیگه کاری به دیدگاه و قضاوت دیگران ندارم. مهم همون حس خوبیه که عرض شد و لاغیر.

۱۱ مهر ۹۶ ، ۰۲:۰۷
سعید یگانه

.

معمولاً یکی هست که با بقیه فرق میکنه

یعنی چی؟ مثال میزنم:

.

حوزه فوتبال:

همه دیدیم که عشاق این رشتۀ ورزشی، علیرغم اینکه لیست بلندبالایی از حرفه ای های این حوزه رو در آستین دارن اما براشون یک نفر با بقیه متفاوته و هر زمان که اسم فوتبال میاد، بی اختیار نام این یک نفر در ذهنشون تداعی میشه. (حالا می تونه مسی باشه یا رونالدو یا هرکس دیگه ای که اسمشو نمیدونم)

.

زندگی خصوصی:

در انتخاب شریک عاطفی هم قطعاً شخص مورد نظر از دو گروه (مرد یا زن) جدا نیست که از هرکدوم بیش از سه و نیم میلیارد مشابه در کره خاکی زندگی می کنن! اما فقط همون آقا یا خانوم خاص رو انتخاب می کنیم. علیرغم اینکه می دونیم حداقل هزاران نفر با پارامترهای جامعه پسندتری در اطراف خودمون موجوده. اما هرگز حاضر نمیشیم این فرد رو به بقیه ترجیح بدیم.

۱۰ مهر ۹۶ ، ۰۰:۰۶
سعید یگانه

از زمان تاسیس این دکّه (بخونین وبلاگ) تا الان به هر چیزی فکر میکردم جز اینکه مجبور بشم نصفه شبی چندتا عکس از اینترنت کش برم و به سرعت، یک پست اورژانسی بنویسم در راستای آموزش شناخت تفاوت منقار پرندگان!

(خدایا این حال خوشو از ما نگیر!)

.

امشب یکی از دوستان زنگ زد و گفت یک جوجه کبوتر پیدا کرده و هر کاری میکنه نمی تونه نوکشو باز کنه بهش غذا بده! راستش علت نوشتن این پست همین بود.

.

فکر می کنم بد نباشه توی وبلاگ هامون، در کنار شعر و ناله و حرفهای قلمبه سلمبه و خاطرات روزانه و اکتشافات شگفت انگیزی که نه به درد دنیای دیگران میخوره و نه آخرت، هرازگاهی بیایم و یک مطلب به دردبخور بنویسیم بر اساس تجربیاتمون.

۲۳ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۴۹
سعید یگانه

به این آدرس انتقال یافت:

.

.

طبقه‌بندی مدیران

۲۱ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۳۸
سعید یگانه

.

صبـر بسیار ببایـد پدر پیــر فلـک را

تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

.

3 سال از وداع استاد گذشت...

 

(دکتر امیرناصر کاتوزیان، پدر علم حقوق)

  

۱۱ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۳۸
سعید یگانه

این یکی از فلان شهر تماس گرفته و اصرار داره که با فرستادن عکس پسره به تلگرامم، بهش بگم پسر خوبیه یا بدیه! 

اون یکی آخرین نوشته های بین خودش و شریک عاطفیشو فوروارد کرده و میخواد شازده رو آنالیزش کنم.

غافل از اینکه این نوشته ها نهایتاً می تونه اثر بخشی یک ورق قرص بیزاکودیل رو برای خوانندۀ از نوع غیر شریک عاطفی ایفا کنه! (خداوکیلی از لاو ترکوندنشون حالم بهم خورد)

البته موارد فوق منحصر به اقوام خودمه. سوءتفاهم برای دوستان وبلاگی و غیروبلاگی بوجود نیاد.

.

خب آخه قوم و خویش عزیز و فامیل گرامی:

۰۸ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۰۶
سعید یگانه

سالها قبل مطلبی خوندم در مورد تصادفات جاده ای با حیوانات، که طی محاسبات دقیقی میگفت برخورد خودرویی با سرعت 100 کیلومتر به یک سگ 40 کیلویی، ضربه ای معادل چند تُن به ماشین وارد میکنه.

راستش دو روزه از کار و زندگی افتادم و مشغول ولگردی اینترنتی هستم تا بتونم اصل این مقاله رو پیدا کنم تا  اعداد و ارقام رو به درستی خدمتتون ارائه بدم.

ولی متاسفانه مثل همیشه هر چیز بیربطی پیدا کردم (مثلاً روش علمی و صحیح کشیدن نخ دندون برای یک کفتار دست آموز خانگی) اما اونی که میخواستم پیدا نشد.

۳۰ مرداد ۹۶ ، ۰۲:۰۴
سعید یگانه

امشب قصد دارم نخستین درسهای زندگی که در سالهای اولیۀ عمرم کسب کردم و اتفاقاً نقش حیوانات هم در اونها بسیار پررنگ بود رو خدمتتون عرض کنم:

.

«پرده اول»

سبزوار

حوالی سالهای 58 یا 59 بود. شبی در تلویزیون سیاه و سفید خونه مون، بعد از اتمام برنامۀ کودک که جذاب ترین قسمتش هم نقش آقای "مهرنگ" با هنرمندی مرحوم "فرهنگ مهرپرور" بود، مستندی نشون داد و تصویر جونوری رو دیدم که اسمش آهو بود

۲۰ مرداد ۹۶ ، ۰۲:۰۱
سعید یگانه