به همین سادگی

دانش آموز شماره ۱۳

به همین سادگی

دانش آموز شماره ۱۳

به همین سادگی

شعورم در حـدّ همین نوشـته هاست. کم و زیادش رو به بزرگی خودتون ببخشین. ممنون

نویسندگان

۹ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

آورده اند که روزی یک گوسفند و یک گاو و یک شتر از صحرایی خشک و سوزان و بی آب و علف در حال عبور بوده و هرسه هم بسیار گرسنه بودند.

تا اینکه از دور، بوتۀ علفی دیده شد و هرسه، خوشحال به طرف اون وعده غذایی حمله کردن.

ولی خوشحالیشون مدت زیادی طول نکشید.

چون با اولین نگاه می شد فهمید که اون بوته علف خیلی کمتر از اونیه که بتونه هر 3 تاشونو سیر کنه.

پس از مشورت، قرار شد که فقط یکیشون اون بوته رو بخوره تا سیر بشه

اما چه کسی؟

۲۸ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۳۰
سعید یگانه

از زمان تاسیس این دکّه (بخونین وبلاگ) تا الان به هر چیزی فکر میکردم جز اینکه مجبور بشم نصفه شبی چندتا عکس از اینترنت کش برم و به سرعت، یک پست اورژانسی بنویسم در راستای آموزش شناخت تفاوت منقار پرندگان!

(خدایا این حال خوشو از ما نگیر!)

.

امشب یکی از دوستان زنگ زد و گفت یک جوجه کبوتر پیدا کرده و هر کاری میکنه نمی تونه نوکشو باز کنه بهش غذا بده! راستش علت نوشتن این پست همین بود.

.

فکر می کنم بد نباشه توی وبلاگ هامون، در کنار شعر و ناله و حرفهای قلمبه سلمبه و خاطرات روزانه و اکتشافات شگفت انگیزی که نه به درد دنیای دیگران میخوره و نه آخرت، هرازگاهی بیایم و یک مطلب به دردبخور بنویسیم بر اساس تجربیاتمون.

۲۳ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۴۹
سعید یگانه

یکی از راه های میان بُر زدن برای شناسایی دنیای اطراف (از اشیاء تا انسانها) طبقه بندی کردن اونهاست که بسیاری از این طبقه بندی ها پایه علمی داشته و مورد پذیرش دنیا قرار گرفته و خیلی ها هم خیر.

بعضی طبقه بندی ها هم توسط جادوگران واژه ها ساخته شده که نسلها سینه به سینه منتقل شده و هرچند اعتبار علمی قابل اعتنایی نداره اما جذابیت و زیبایی خاص خودش رو همچنان حفظ کرده.

.

مثلا همزمان با بزرگواری که در شهر شیراز، مدام درگیر کمر باریک و لعل لب و شراب ناب و خال هندوی فلانی و اندام سکسی بهمانی بود(البته همه میدونیم که منظورش آسمانی و عرفانی و الهی بوده!) بنده خدایی هم معروف به ابن یمین در این طرف ایران (نزدیکی های سبزوار خودمون) هوس کرد طبقه بندی متفاوتی از انسانها ارائه بده که البته تقسیم بندی قشنگی بود و همه شنیدیم:

۲۱ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۳۸
سعید یگانه

امروز در محضر دوست بزرگوار شصت و چند ساله ای بودم که از خاطرات سفرهای مختلفش به گوشه و کنار دنیا تعریف می کرد و دل ما فقیر فقرا رو می سوزند. واقعاً خوش به حال اینجور افراد که هر زمان دلشون میگیره، سواحل زیبا و دلفریب بلاد کفر به زیبایی هرچه تمامتر در نقش اسید چاه بازکن برای دل نازک و حساسشون ایفای نقش میکنه.

  :-)

 دو تا از خاطراتش جالب بود که عرض میکنم. البته به زبون خودش (ضمیر اول شخص)

۱۹ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۴۴
سعید یگانه

اینجا قصد ندارم در مورد حقوق پایمال شده و احقاق حق و امثالهم چیزی بگم، همه میدونیم و گوشامون پُره و قبل از من و شما، دیگران قرنهاست که خودشونو جر دادن و  گفتن و هنوزم میگن و آخرش هم هیچ. ضمن اینکه اگر بخواهیم در این مورد مطلبی بخونیم، دهها هزار صفحه کتاب و هزاران سایت و وبلاگ هست که از حقوق پایمال شده برامون بگن. 

اما قصد دارم در مورد چیز دیگه ای بنویسم که فکر میکنم به وضعیت نگران کننده ای رسیده:

۱۶ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۴۸
سعید یگانه

.

صبـر بسیار ببایـد پدر پیــر فلـک را

تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

.

3 سال از وداع استاد گذشت...

 

(دکتر امیرناصر کاتوزیان، پدر علم حقوق)

  

۱۱ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۳۸
سعید یگانه

این یکی از فلان شهر تماس گرفته و اصرار داره که با فرستادن عکس پسره به تلگرامم، بهش بگم پسر خوبیه یا بدیه! 

اون یکی آخرین نوشته های بین خودش و شریک عاطفیشو فوروارد کرده و میخواد شازده رو آنالیزش کنم.

غافل از اینکه این نوشته ها نهایتاً می تونه اثر بخشی یک ورق قرص بیزاکودیل رو برای خوانندۀ از نوع غیر شریک عاطفی ایفا کنه! (خداوکیلی از لاو ترکوندنشون حالم بهم خورد)

البته موارد فوق منحصر به اقوام خودمه. سوءتفاهم برای دوستان وبلاگی و غیروبلاگی بوجود نیاد.

.

خب آخه قوم و خویش عزیز و فامیل گرامی:

۰۸ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۰۶
سعید یگانه

بعضی وقت ها با دوستان و همکارانم صحبت از متمم میشه و همیشه میگم که شخصاً امید زیادی به دانش آموختگان این دانشگاه یا محیط مجازی یا آموزشگاه غیر مجازی (یا اصلاً هر اسم دیگه ای) برای آینده کشورم دارم و ناب ترین تفکرات رو در اونها دیدم.

.

هرچند خودم حضور فعالی در متمم ندارم و بهیچوجه خودمو لایق پوشیدن ردای "متممی بودن" نمیبینم ولی اقرار کرده و میکنم که بسیاری از عزیزان متممی در حکم اساتیدی هستن که همیشه ازشون یاد گرفتم و میگیرم.

.

عدم حضور فعالم به این دلیله که شاید همیشه سعی کردم در واقعیت زندگی کنم و بر اساس چند پارامتر در حوزۀ علم پزشکی که بهم میگه زمان زیادی برای این بخش از زندگی

۰۵ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۴۶
سعید یگانه

هنوز جوهر تاسیس شرکت خشک نشده بود که رئیس تعمیرگاه استعفا داد. کل شرکت بهم ریخت.

شکی نیست که نقش واحد خدمات پس از فروش در یک شرکت تازه کار (مخصوصاً خودروهای سنگین) بسیار تعیین کننده و حیاتیه.

بنابراین استعفای رئیس تعمیرگاه چیزی از جنس بحران به ارمغان آورد.

.

اما یک نکته دیگه هم وجود داشت که شاید به چشم دیگران نیومد.

اینکه رهبری سازمان در دست کسی بود که عبور از بحران رو به خوبی می دونست.

با همون خونسردی همیشگی گفت:

۰۲ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۲۱
سعید یگانه