به همین سادگی

دانش آموز شماره ۱۳

به همین سادگی

دانش آموز شماره ۱۳

به همین سادگی

شعورم در حـدّ همین نوشـته هاست. کم و زیادش رو به بزرگی خودتون ببخشین. ممنون

نویسندگان

۱۰ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۳ آذر ۹۵ ، ۲۳:۲۳
سعید یگانه

دیروز لابلای خرت و پرت هایی که در کمد هر بنی بشری پیدا میشه و هرگز هم علت نگهداریشون مشخص نیست، چشمم خورد به جلد یک دارو. پماد گیاهی کپکس (Capex) که بر پایه فلفل قرمز و با هدف تسکین دردهای مفصلی بصورت انبوه تولید و روانه بازار شده و در همه داروخونه ها هم پیدا میشه که با دیدن جلد دارو، خاطرۀ مربوط به معجزه این پماد مجدداً برام زنده شد.

چندسال پیش مشکل زانوی راستم به مرحلۀ حادی رسیده بود طوریکه برای مقطعی از عصا استفاده میکردم. در اون ایام خدمت یکی از اساتید محترم ارتوپدی رفتم که ایشون تزریق چند آمپول پشت زانوی بنده تجویز فرمودن. غافل از اینکه این خرس گنده با دیدن آمپول، خودبخود زانو درد یادش میره و مثل اسب چهارنعل فرار میکنه!

۲۲ آذر ۹۵ ، ۰۱:۱۰
سعید یگانه

در مورد بعضی اتفاقات نمیشه به راحتی نوشت. حتی اگه حرفهای زیادی هم توی دلت داشته باشی.

شاید بهتر باشه که فقط اشاره ای بکنیم و بگذریم.

.

فاجعه 15 آذر 84 تلخ تر و ناراحت کننده تر از این بود که فراموشش کنیم.

۱۵ آذر ۹۵ ، ۰۰:۳۶
سعید یگانه

فکر میکنم بسیاری از شما عزیزان با بنده هم عقیده باشید که دیدن دوباره و حتی چندبارۀ یک فیلم ارزشمند، بهتر از دیدن 2 یا چند فیلم نه چندان پر ارزش باشد.

بر همین اساس، چند شب قبل که رفتم سراغ آرشیو، علیرغم تعداد زیاد فیلمهای در نوبت تماشا، ولی هوس دیدن مجدد فیلم زیبای Cast Away (دورافتاده) به سرم زد.

چند سال قبل که برای اولین مرتبه این فیلم را دیدم، شاید چون شغلم چیز دیگری بود و دیدگاههای امروز را نداشتم، طبیعتاً مثل اکثر مردم، فقط از زیبایی فیلم و بازی قدرتمند تام هنکس لذت بردم و تمام.

ولی اکنون که بهرحال توفیق و افتخار شاگردی و تلمّذ نزد اساتید محترم حوزۀ مدیریت، تبلیغات، بازاریابی و دیگر همکارانم را دارم، دیدن این فیلم، بی اختیار از زاویه ای دیگر من را تحت تاثیر قرار داد.

۱۴ آذر ۹۵ ، ۰۱:۴۸
سعید یگانه
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۲ آذر ۹۵ ، ۰۲:۵۹
سعید یگانه
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۹ آذر ۹۵ ، ۲۲:۵۴
سعید یگانه
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۹ آذر ۹۵ ، ۰۱:۱۳
سعید یگانه
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۷ آذر ۹۵ ، ۰۲:۱۳
سعید یگانه
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۳ آذر ۹۵ ، ۰۲:۴۷
سعید یگانه

سه تایی عازم زیرزمین مخوف و تاریکی شدیم که جون میداد برای ساخت فیلم ترسناک. حاجی یه سطل خالی ماست کاله بهم داد و گفت برو از خاک باغچه حیاط توش بریز و بیار. به عبارت دیگه یه سطل خالی ماست با کمی خاک باغچه و مقداری آب از شیر حیاط، مثلاً قرار بود که مشکل رفیق ما رو حل کنه!

علاقه ای به تعریف جزئیات ندارم، اینکه مثل احمقها مجبور شدم (مثلا به خاطر رفاقت) چه کارهایی انجام بدم.

اما کلیاتش اینه که همون اول دوستم خودشو کشید کنار و از من خواست که آب توی سطل رو بهم بزنم! مشخص بود بدجور ترسیده. البته قبول کردن این کار خطیر توسط من هم به خاطر شجاعت نبود. بلکه نوعی لجبازی در وجودم رخنه کرده بود که میخواستم یه سوتی از حاجی بگیرم و خرابش کنم.

۰۱ آذر ۹۵ ، ۰۰:۴۱
سعید یگانه