بـه همیـن سـادگـی

دانـش آمـوز شـمـاره ۱۳

بـه همیـن سـادگـی

دانـش آمـوز شـمـاره ۱۳

بـه همیـن سـادگـی

شعورم در حـدّ همین نوشـته هاست. کم و زیادش رو به بزرگی خودتون ببخشین. ممنون

نویسندگان

۵ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

دوران دبیرستان، بنا به فرمودۀ دوست عزیزی که بهم گفت گروه خونی تو کمیاب ترینه (AB) و کلّی هندوانه زیر بغلم گذاشت دچار اندکی توهّـم گردیـده و با ایـن تصورخام که من خیـلی کمیاب و ارزشمند هستم(!) پام به سازمان انتقال خون باز شد و این پروسۀ ایثار و فداکاری تا سالها ادامه داشت.

۳۰ مهر ۹۵ ، ۰۲:۰۷
سعید یگانه

پردۀ اول

چندسال قبل در یک واحد تولیدی خصوصی

توی کارخونه نشسته بودیم و بقول معروف داشتیم زندگیمونو میکردیم که ناگهان آژیر به صدا دراومد!

آتش سوزی از انبار شروع شده و در حال گسترش بود.

اونم کجا؟ توی یک کارخونۀ تولید کاغذ!

۲۶ مهر ۹۵ ، ۲۱:۴۷
سعید یگانه

در زندگی روزمره، واژه هایی می شنویم که به خودی خود، احساس مثبت و خوبی رو بهمون القاء نمیکنه. واژه هایی مثل فقر، جنگ، جهل و امثالهم.

ولی شاید بد نباشه از کنار این کلمات به راحتی عبور نکنیم. اشتباه نشه! قصد ندارم از مذمّت و بدی اینها بگم.  همه می دونیم که بد و ناراحت کننده هستن. بلکه اینجا قصد دارم به یکی از همین واژه ها کمی گیر بدم و در موردش روده درازی کنم. 

واژه ای به نام "جهل"  یا کامل تر عنوان کنم :

"جهل مردم"

۱۷ مهر ۹۵ ، ۲۲:۱۳
سعید یگانه

چندسال قبل پذیرای تعدادی مهمان عزیز بودم که بعد از چند روز افتخار میزبانی، زمان بازگشتشان فرا رسید. رفتیم به سمت فرودگاه. البته هوای خراب و مه آلود، نوید لغو پرواز را می داد و بعد از ورود به سالن فرودگاه همانطورکه حدس زده بودیم به علت خرابی هوا و مه شدید، همۀ پروازها از تمامی ایرلاینها ازجمله پرواز مهمانانم لغو شده و مسئول محترم مربوطه به ما فرمود که فردا صبح مراجعه کنیم.

۱۲ مهر ۹۵ ، ۲۳:۴۳
سعید یگانه

پرده اول

فروردین امسال به دعوت مدیرعامل محترم یک سازمان بزرگ و معروف، جناب آقای دکتر(!) ... رفتم برای مشاوره درحوزه منابع انسانی. درخلال گفتگوها مثل همیشه ذات کنجکاو (مترادف امروزی و مودبانۀ فضول) کودک درونم دنبال پاسخ به این پرسش بود که او دکترا درچه حوزه ای دارد؟

البته از صحبتهایش کاملاً مشخص بود که دکترای چه چیزی ندارد!!

۰۳ مهر ۹۵ ، ۱۸:۲۴
سعید یگانه