دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

نویسندگان

۱۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

در ادامه پست قبلی در رابطه با رفتارهای جاهلانۀ نیاکان و گذشتگان نه چندان دورمان در راستای اثبات دوستی و محبت خاندان اهل بیت و اظهار دشمنی با خلیفه دوم از خلفای راشدین که این ماراتون نفس گیر با شروع ماه ربیع الاول به حد اعلای خود میرسید، به یکی از مهمترین نذرهای آن زمان به قلم مرحوم جعفر شهری می پردازیم:

.

نذر صیغه

.

این نذر بخصوص، از آن دسته نذرهایی بود که در این ایّام (ماه ربیع الاول) برای زنان بی همسر

۲۷ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۵۸
سعید یگانه

قبلاً از نوشته های مرحوم استاد جعفر شهری نویسنده مجموعه پنج جلدی و ارزشمند طهران قدیم در باب شب زفاف مطلبی آورده بودم.

در اینجا بخش کوتاهی از نوشته های این استاد فقید دربارۀ جشن معروف ربیع الاول که نزد شیعیان به جشن ...کشون معروف است خدمتتون عرض میکنم.

(به جای نقطه چین نام خلیفه دوم از خلفای راشدین بگذارید)

۲۶ شهریور ۹۵ ، ۱۸:۴۴
سعید یگانه

این مطلب رو اردیبهشت امسال در کافه بازاریابی (اینجا) نوشته بودم که امشب بد ندیدم اصل نوشته رو در وبلاگ هم داشته باشم

۲۵ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۴۹
سعید یگانه

آقای مسنی رو می شناسم که یک بار از خاطرات دوران تحصیلش میگفت که علیرغم عالی بودن تمام نمراتش، اما با درس زبان انگلیسی خیلی مشکل داشته بطوریکه حتی قادر نبوده الفبای انگلیسی رو بفهمه.

روزی بر اثر یک اتفاق (که این اتفاق هم برای خودش داستانی عجیبه) با خودش میگه من باید هرطور هست

۱۸ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۳۷
سعید یگانه

از سالن فرودگاه مبدا (مشهد) رفتم بیرون یه سیگار روشن کردم. داشتم میکشیدم که عین فضلۀ کلاغ، تِلِپ کنارم سبز شد!

هم اسم خودم بود (سعید)

چندبار به مدیرعامل گفته بودم توروخدا این جونور رو با گروه نیار که گند میزنه به حال و روزمون. اکثر مهمونا هم با این بابا حال نمیکنن. ولی

۱۸ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۵۴
سعید یگانه

امروز آگهی استخدام داشتیم. به دلیل اینکه این جذب نیرو مربوط به یکی از پستهای خاص سازمان بود شماره های شرکت رو در روزنامه نزدیم و فقط شمارۀ همراه خودم رو داده بودم.

تماسهای فراوانی داشتم از زن و مرد و پیر و جوان. بهرحال چون تماس مستقیم با

۱۷ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۱۲
سعید یگانه

فکر میکنم اگه غم نان نبود و قرار بود با فراغ بال، انتخاب آینده شغلیمو خودم بر اساس شکم سیری انجام بدم احتمالاً میرفتم سراغ حوزۀ ناشناخته ای به نام رفتارشناسی حیوانات یا روانشناسی جانوران یا چیزی در همین مایه ها.

اصولاً اعتقاد دارم که همنشینی با حیوانات درسهای زیاد و البته خجالت آوری

۱۶ شهریور ۹۵ ، ۰۲:۵۸
سعید یگانه

دوران طفولیت (هرچند الان هم کودک هستم) یک بار که پدرم ما رو به مسافرت برد، از دریاچۀ ارومیه (اون موقع بهش میگفتن دریاچه رضاییه) رد شدیم. منم مثل همیشه با دیدن اون حجم عظیم آب، دین و ایمون نداشته ام رو از کف داده و سریع قلابمو از صندوق عقب آوردم که مثلاً برم ماهیگیری! که ابوی محترم ندا داد:

ــ الا یا ایها الفرزند ابله! اینجا ماهی

۱۵ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۳۲
سعید یگانه
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۹ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۰۲
سعید یگانه
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۸ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۴۹
سعید یگانه
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۸ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۳۷
سعید یگانه

دونفری نشسته بودیم و صحبت میکردیم که صدای اذان اومد.

پا شد رفت وضو گرفت و به نماز ایستاد. البته با صدای بلند. (بهرحال مرد بود و نماز مغرب و عشاء رو باید بلند می خوند)

منم نشسته بودم و از مذاکراتش با حضرت حق مستفیض می شدم.

ولی مثل صدها بار دیگه بازهم دلم برای خدا سوخت که چقدر توهین

۰۸ شهریور ۹۵ ، ۰۲:۲۲
سعید یگانه

اسم مرحوم داوود رشیدی همیشه برام یادآور یک صحنه ماندگار در سریال هزاردستانه.

لحظۀ مرگ مفتش:

۰۵ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۵۰
سعید یگانه

به قول معروف: وقتی نیست، نیست. اما وقتی هست و چند تا هم هست تازه اول مصیبته.

بطور مثال فرض کنین دخترخانومی قصد ازدواج داره ولی موجودی به نام خواستگار در کار نیست!

از اونطرف، دختر خانوم دیگه ای همین قصد رو داره اما در انتخاب بین 3 اسب سفید (ببخشید منظورم 3 شاهزاده سوار بر اسب سفید بود!) با شرایط یکسان گیر افتاده طوریکه حتی یکی از اونها مثلاً

۰۵ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۳۴
سعید یگانه