دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

نویسندگان

دیروز ظهر میخواستم برگردم مشهد که دوستم گفت بیا بریم انبار. رفتیم. یک خونه قدیمی بزرگ رو تبدیل به انبار کرده و توش پر از وسایل و کالاهای فروشگاهش بود. یک پاسیو هم داخل اون خونه قرار داشت که پر از فنچ بود. اولین بار بود که اونجا رو می دیدم.

میگفت چندماه قبل دو جفت فنچ واسه خواهرزاده هاش خریده که اونا هم بعد از چند روز

۱۰ مهر ۹۵ ، ۰۰:۰۵
سعید یگانه

پرده اول

فروردین امسال به دعوت مدیرعامل محترم یک سازمان بزرگ و معروف، جناب آقای دکتر(!) ... رفتم برای مشاوره درحوزه منابع انسانی. درخلال گفتگوها مثل همیشه ذات کنجکاو (مترادف امروزی و مودبانۀ فضول) کودک درونم دنبال پاسخ به این پرسش بود که او دکترا درچه حوزه ای دارد؟

البته از صحبتهایش کاملاً مشخص بود که دکترای چه چیزی

۰۳ مهر ۹۵ ، ۱۸:۲۴
سعید یگانه

سالها قبل (دوران مجردی) یکی از دوستان، یک واحد بزرگ دامداری صنعتی و مکانیزه داشت شامل چند هکتار زمین و استخر و خونه ویلایی و تاسیسات و حدود 300 راس گاو شیری نژاد هولشتاین.

بعضی وقتا میرفتم اونجا سر میزدم. معمولاً پنجشنبه ها و روزهای تعطیل بیشتر. حس خوبی بهم

۰۳ مهر ۹۵ ، ۰۰:۳۹
سعید یگانه

در ادامه پست قبلی در رابطه با رفتارهای جاهلانۀ نیاکان و گذشتگان نه چندان دورمان در راستای اثبات دوستی و محبت خاندان اهل بیت و اظهار دشمنی با خلیفه دوم از خلفای راشدین که این ماراتون نفس گیر با شروع ماه ربیع الاول به حد اعلای خود میرسید، به یکی از مهمترین نذرهای آن زمان به قلم مرحوم جعفر شهری می پردازیم:

.

نذر صیغه

.

این نذر بخصوص، از آن دسته نذرهایی بود که در این ایّام (ماه ربیع الاول) برای زنان بی همسر

۲۷ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۵۸
سعید یگانه

قبلاً از نوشته های مرحوم استاد جعفر شهری نویسنده مجموعه پنج جلدی و ارزشمند طهران قدیم در باب شب زفاف مطلبی آورده بودم.

در اینجا بخش کوتاهی از نوشته های این استاد فقید دربارۀ جشن معروف ربیع الاول که نزد شیعیان به جشن ...کشون معروف است خدمتتون عرض میکنم.

(به جای نقطه چین نام خلیفه دوم از خلفای راشدین بگذارید)

۲۶ شهریور ۹۵ ، ۱۸:۴۴
سعید یگانه

این مطلب رو اردیبهشت امسال در کافه بازاریابی (اینجا) نوشته بودم که امشب بد ندیدم اصل نوشته رو در وبلاگ هم داشته باشم

۲۵ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۴۹
سعید یگانه

آقای مسنی رو می شناسم که یک بار از خاطرات دوران تحصیلش میگفت که علیرغم عالی بودن تمام نمراتش، اما با درس زبان انگلیسی خیلی مشکل داشته بطوریکه حتی قادر نبوده الفبای انگلیسی رو بفهمه.

روزی بر اثر یک اتفاق (که این اتفاق هم برای خودش داستانی عجیبه) با خودش میگه من باید هرطور هست

۱۸ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۳۷
سعید یگانه

از سالن فرودگاه مبدا (مشهد) رفتم بیرون یه سیگار روشن کردم. داشتم میکشیدم که عین فضلۀ کلاغ، تِلِپ کنارم سبز شد!

هم اسم خودم بود (سعید)

چندبار به مدیرعامل گفته بودم توروخدا این جونور رو با گروه نیار که گند میزنه به حال و روزمون. اکثر مهمونا هم با این بابا حال نمیکنن. ولی

۱۸ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۵۴
سعید یگانه

امروز آگهی استخدام داشتیم. به دلیل اینکه این جذب نیرو مربوط به یکی از پستهای خاص سازمان بود شماره های شرکت رو در روزنامه نزدیم و فقط شمارۀ همراه خودم رو داده بودم.

تماسهای فراوانی داشتم از زن و مرد و پیر و جوان. بهرحال چون تماس مستقیم با

۱۷ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۱۲
سعید یگانه

فکر میکنم اگه غم نان نبود و قرار بود با فراغ بال، انتخاب آینده شغلیمو خودم بر اساس شکم سیری انجام بدم احتمالاً میرفتم سراغ حوزۀ ناشناخته ای به نام رفتارشناسی حیوانات یا روانشناسی جانوران یا چیزی در همین مایه ها.

اصولاً اعتقاد دارم که همنشینی با حیوانات درسهای زیاد و البته خجالت آوری

۱۶ شهریور ۹۵ ، ۰۲:۵۸
سعید یگانه

دوران طفولیت (هرچند الان هم کودک هستم) یک بار که پدرم ما رو به مسافرت برد، از دریاچۀ ارومیه (اون موقع بهش میگفتن دریاچه رضاییه) رد شدیم. منم مثل همیشه با دیدن اون حجم عظیم آب، دین و ایمون نداشته ام رو از کف داده و سریع قلابمو از صندوق عقب آوردم که مثلاً برم ماهیگیری! که ابوی محترم ندا داد:

ــ الا یا ایها الفرزند ابله! اینجا ماهی

۱۵ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۳۲
سعید یگانه
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۹ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۰۲
سعید یگانه
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۸ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۴۹
سعید یگانه
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۸ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۳۷
سعید یگانه

دونفری نشسته بودیم و صحبت میکردیم که صدای اذان اومد.

پا شد رفت وضو گرفت و به نماز ایستاد. البته با صدای بلند. (بهرحال مرد بود و نماز مغرب و عشاء رو باید بلند می خوند)

منم نشسته بودم و از مذاکراتش با حضرت حق مستفیض می شدم.

ولی مثل صدها بار دیگه بازهم دلم برای خدا سوخت که چقدر توهین

۰۸ شهریور ۹۵ ، ۰۲:۲۲
سعید یگانه

اسم مرحوم داوود رشیدی همیشه برام یادآور یک صحنه ماندگار در سریال هزاردستانه.

لحظۀ مرگ مفتش:

۰۵ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۵۰
سعید یگانه

به قول معروف: وقتی نیست، نیست. اما وقتی هست و چند تا هم هست تازه اول مصیبته.

بطور مثال فرض کنین دخترخانومی قصد ازدواج داره ولی موجودی به نام خواستگار در کار نیست!

از اونطرف، دختر خانوم دیگه ای همین قصد رو داره اما در انتخاب بین 3 اسب سفید (ببخشید منظورم 3 شاهزاده سوار بر اسب سفید بود!) با شرایط یکسان گیر افتاده طوریکه حتی یکی از اونها مثلاً

۰۵ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۳۴
سعید یگانه

2 سال از اون افتضاح دردناک گذشت. هرچند تحمل بخش دردناک قضیه هم مثل همیشه به گردن افراد بیگناه افتاد. افتضاحی که شاید به دلیل توهّم بعضی ها و در راستای عبارت منحوس "ما می توانیم" بود.

 جناب آقای دکتر "ما می توانیم نژاد" :

آیا میدونی سوختگی با بنزین یعنی چی استاد؟ فکر میکنم چیزی باشه در حد سوختن با آتش جهنّم! البته

۲۹ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۴۹
سعید یگانه

اسفند 92 برای عمل جراحی اسلیو معده یکی از مرفهین بی درد(!) راهی مطب یکی از (مثلاً) اساتید جراحی گوارش کشورمون شدیم.

البته گند عظمای آقای دکتر و اینکه دوستم تا مرز مرگ رفت و بالاجبار کارش به عمل دوم کشید و بقیه داستان رو میذاریم برای بعد. چون اینجا قصد دارم به بخشی از پیشرفت چشمگیر مردم عزیز کشورمون در حوزۀ

۲۶ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۲۱
سعید یگانه

در بعضی از نوشته هام به رفتارهایی اشاره کردم که به نظر میرسه در وجود ما ایرانیان نهادینه شده و نقطه مشترکشون هم نداشتن اون پارامترها همراه با توهّم داشتنشونه!

به عبارت دیگه چیزهایی که در واقعیت نداریم رو فکر میکنیم که داریم (و بلکه خیییییلی هم داریم!)

۲۱ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۲۹
سعید یگانه

حدود نیمه شب یکشنبه رسیدم بیرجند. شهر مورد علاقه ام با مردمانی سبز

مثل همیشه رفتم خونۀ دوست عزیزی که هر زمان میرم بیرجند فقط اونجا اقامت دارم.

تازه فهمیدم که دوستم جدیداً عاشق خانوم دکتری شده که داستانش

۲۰ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۱۷
سعید یگانه

نمیدونم تا چه حد با این موجود آشنا هستین. بلبل اهوازی

که البته بر اساس مکان های مختلف کشورمون، بهش بلبل خرما و بلبل عراقی هم میگن.

اندازه ش کمی از گنجشک بزرگتره. لکه سفید روی گونه ها و قسمت زرد زیر دم (شورت زرد!) مهمترین

۱۵ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۱۰
سعید یگانه

مکان: مشهد مقدس 

زمان : حدود 10 سال قبل

جزئیات ماجرا از زبان قهرمان داستان:

بدجوری هوس تایلند و پاتایا کرده بودم! از طرفی هم وضع مالی مون

۰۴ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۴۶
سعید یگانه

ذاتاً با جماعت خبرنگار و گزارشگر و این قبیل افراد مشکل دارم. جماعتی که به مدد در اختیار داشتن تریبون های مختلف نه تنها خودشونو ارزش آفرین(!) می دونن بلکه از نظر وقاحت و پررویی و طلبکاری دست هر موجودی رو از پشت بستن.

بماند که اگه قرار باشه از زیانها و صدمات وحشتناک حرفه شون برای جامعۀ بشریت حرف بزنیم، مثنوی

۰۹ تیر ۹۵ ، ۰۰:۳۷
سعید یگانه

تابستون دوسال قبل با خونواده عزم شمال کشور نمودیم (جای همه دوستان خالی). در راه برگشت از یک جادۀ فرعی و نه چندان پر رفت و آمد و بعد از گذر از یک پیچ طولانی، ناگهان جاده کمی متفاوت و زردرنگ شد.

فکر کردم احتمالا کامیونی چپ کرده و بارش تو جاده پخش شده.

اما محموله پخش شده روی جاده ثابت نبود و تکون می خورد! نزدیکتر که شدیم با کمال تعجب

۰۳ تیر ۹۵ ، ۰۱:۴۹
سعید یگانه

چند وقت قبل یکی از وکلای محترم دادگستری از خاطراتش می گفت که جوانی وارد دفترکارش شده و گفته آقای وکیل به دادم برس. به من عروس تقلبی انداختن!

.

گویا جریان از این قرار بوده که در جلسه خواستگاری، دختر کوچیکه رو

۰۱ تیر ۹۵ ، ۰۱:۰۹
سعید یگانه
هاشمی‌رفسنجانی:
.
گفتار و رفتار مردم ایران باید برای مردم جهان الگو باشد [!]
.

درود بر سردار سازندگی سالهای نه چندان دور.
جمله نغز و زیبایی فرمودین. مخصوصاً واژۀ  "باید" توی جمله تون خیلی
۳۱ خرداد ۹۵ ، ۱۶:۵۱
سعید یگانه

پردۀ اول

.

اواخر سال 84 بنا به دستور پزشکان، باید عمل جراحی قلب باز بر روی فرزند ۳ ساله ام  انجام می شد.

منم مثل هر پدر نگرانی مشغول تحقیقات برای انتخاب بهترین گزینه های جراح و بیمارستان تخصصی بودم.

پزشک جراح، استاد محترم جناب آقای دکتر نظافتی که دارای بالاترین رکورد جراحی قلب اطفال در جهان می باشند انتخاب شد و بیمارستان هم

۰۲ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۱۰
سعید یگانه

دوران کودکی که مثل تمام همسن و سالان خود، بزرگترین دغدغه ام کیفیت بازی ها و صبح را به شب رساندن بود، بعضی از جمعه ها یا روزهای تعطیل، پدرم مرا همراه خود به خانه ای قدیمی در حومه شهر نیشابور می برد.

در آن ایام و در ذهن کوچک خود همین را می دانستم که صاحبخانه، یکی از

۲۶ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۵۵
سعید یگانه

برای شنیدن جملات (یا دقیق تر عرض کنم: خزعبلات) تکراری زیر نیازی نیست راه دوری بریم. فقط کافیه متولد و بزرگ شدۀ کشور عزیزمون ایران باشیم:

.

پسرم! دخترم! درس بخون تا واسه خودت کسی بشی و ...

.

البته شخصاً نفهمیدم که پارامترهای مورد نیاز برای کسی شدن چیه!

اگه شما به این کشف بزرگ نائل شدین ممنون

۲۰ آبان ۹۴ ، ۰۰:۵۳
سعید یگانه
یکی از زیباترین و قدرتمندترین و در عین حال دردناک ترین نوشته های استاد روانشناسی و روانکاو حرفه ای و کاربلد کشورمون جناب آقای دکتر محمدرضا ابراهیمی که دلم نیومد اینجا قرار ندم. امیدوارم با تفکر
۱۰ مهر ۹۴ ، ۰۲:۵۶
سعید یگانه

ارادت و علاقۀ خاصی به مهندس "فرهاد کاشانی" دارم. مدیری تکرار نشدنی که در آینده بیشتر در موردش خواهم نوشت.

۱۶ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۳۰
سعید یگانه

تابحال دقت کردین که در سوانح جاده ای کشورمون، همیشه از مدیرعامل شرکت خودروساز و وزیر صنعت و معدن گرفته تا آبدارچی نمایندگی فروش خودرو در خیابون پشتی خونه مون، و همچنین از وزیر راه و ترابری گرفته تا رانندۀ گریدر جاده سازی، همه در این سوانح مقصر اصلی هستن. اما یک نفر هیچوقت مقصر نیست

۱۶ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۲۱
سعید یگانه

یکی از مشکلاتی که برای طبیعتگردان عزیز اعم از ماهیگیران، کوهنوردان، شکارچیان و امثالهم پیش میاد حمله ناگهانی از طرف حیوانات وحشی در طبیعته. مثلاً تصوّر این صحنه که موقع چای خوردن در دل کوه، ناگهان با یک خرس مهربون(!) مواجه بشیم چندان خوشایند نیست!

۱۸ مرداد ۹۴ ، ۰۳:۱۵
سعید یگانه