بـه همیـن سـادگـی

دانـش آمـوز شـمـاره ۱۳

بـه همیـن سـادگـی

دانـش آمـوز شـمـاره ۱۳

بـه همیـن سـادگـی

شعورم در حـدّ همین نوشـته هاست. کم و زیادش رو به بزرگی خودتون ببخشین. ممنون

نویسندگان

بخش اول

(اندر باب اعتیاد)

.

ایام تعطیلات عید موقعیت خوبی بود برای رهایی از استخون درد ناشی از خماری!

البته معنای این استخون درد و خماری رو دست اندرکاران و معتادان محترم به خوبی درک می کنن.

راستی سلام. عیدتون مبارک

من سعید هستم. یک مسافر. یک معتاد!

(البته معتاد به ماهیگیری)

.

زمان: 6 فروردین

مکان: میعادگاه همیشگی: منطقه گلورد. رود تجن

۱۳ فروردين ۹۷ ، ۰۳:۲۲
سعید یگانه

اگه از راه زمینی و جادۀ جنوب وارد شهر ما شده باشین احتمالاً در نزدیکی ورودی شهر و برای دقایقی بوی معروف و ناخوشایند کارخونه کود کمپوست و محل دفن زباله های این شهر به مشامتون خورده که به زیبایی هرچه تمام تر، فضای پرواز ملائکه رو به گند کشیده.

.

دقیق یادم نیست سال 86 بود یا 87 که برای چند ماه در کارخونه ای کار میکردم که در نزدیکی محل دپوی زباله ها بود. یعنی افتخار همجواری با این سرزمین معطّر!

البته چند روز اول سردرد گرفته بودم ولی بعد از مدتی بوی محیطی اونجا کاملاً عادی شد.

۱۸ اسفند ۹۶ ، ۰۳:۰۳
سعید یگانه

برای رسیدن به محل کارم باید از 3 خیابون یکطرفه رد بشم که اگه قرار بود بی خیال مقررات شده و سریعترین راهو انتخاب کنم، روزانه حداقل یک کیلومتر در مسیرم صرفه جویی میشد. موضوع وقتی جدی تر میشه که اعتراف کنم خونه ما هم در کوچه ای یک طرفه قرار داره!

۱۰ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۳۱
سعید یگانه

سال گذشته مطلبی نوشتم برای درج در سایت وزین و تخصصی کافه مارکتینگ که به مناسبت فرا رسیدن آخر سال و هجوم دوباره شرکتهای توزیع و پخش به روش فروش چلوماهیچه ای(!) بود.

.

اعتقاد دارم اگه سال آینده این داستان احمقانه تموم نشه، اما در سالهای بعد خودبخود این حرکات مذموم و سیاست های مذبوحانه فروش از بین خواهد رفت.

.

متن اصلی:

.

سیاست های فروش چلوماهیچه ای همراه با یک پیشنهاد بی شرمانه!

۰۶ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۴۶
سعید یگانه

نمیدونم تا چه حد با طبقه بندی نژادهای مختلف اسب آشنا هستین. البته اگه آشنایی ندارین مشکلی نیست. چون منم بلد نیستم. اما امشب قصد دارم به صورت اجمالی نوعی تقسیم بندی (مثل همیشه غیرعلمی) رو خدمتتون ارائه بدم.

باشد تا همه با هم متفقاً و جمیعاً رستگار شویم.

.

گروه اول) اسب هایی که به صورت وحشی و آزاد در طبیعت زندگی میکنن و دست هیچ انسانی بهشون نرسیده و امیدواریم هیچوقت هم نرسه.

.

گروه دوم) اسب هایی که به لطف نژاد خوبشون (عرب یا ترکمن) در بهترین اصطبل های 5 ستاره با امکانات VIP ازشون پذیرایی میشه و چه بسا بر اساس نگاه دیگر همنوعانشون، جزء مرفهین بی درد جامعۀ اسب ها طبقه بندی بشن.

۰۵ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۱۴
سعید یگانه

23 سال ازچهارشنبۀ سیاه مهرماه 1373 گذشت. حادثه دردناک سقوط فوکر 28 شرکت آسمان در کوه های کرکس استان اصفهان با 66 سرنشین.

.

البته این سانحه از جهاتی با دیگر سوانح هوایی اون دوران متفاوت بود:

هیچ نقص فنی در هواپیمای فوق به اثبات نرسید.

کادر پروازی مجربی داشت و هرگز عامل خطای انسانی ثابت نشد.

و از همه مهمتر: هواپیما هم روسی نبود!

۳۰ بهمن ۹۶ ، ۰۲:۴۳
سعید یگانه

امیدوارم بیماری از همه شما عزیزان دور باشه (خودم میدونم دعای مسخره ای بود) اما در صورت بروز یک مشکل نه چندان جدی مثل سردرد، سرماخوردگی ساده، اندکی درد معده و ترش کردن و امثال اونها، آیا به پزشک متخصص مراجعه می کنید یا طبیب سنّتی؟

از نظر ذهنی، دریافت خدمات از داروخانه برای شما امنیت بالاتری داره یا مغازۀ گیاهان دارویی؟

آیا از گروه افرادی هستین که درمان تمامی بیماری های بشر رو در گیاهان دارویی میبینن یا اینکه اینها رو خز و بی کلاسی میدونین و دست به دامن پزشکی نوین میشین؟

و خلاصه در یک کلام: پزشک یا عطار؟

۱۸ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۳۶
سعید یگانه

فکر میکنم همونقدر که از افراد "زرنگ" و "حواس جمع" و به قول عامیانه، "آدمای تیز" خوشمون میاد، به همون اندازه هم از افرادی که "احساس زرنگ بودن" میکنن بیزار باشیم.

.

امروز، پشت فرمون بودم که سرطانِ همراه (موبایل) زنگ زد. شماره ناشناس بود. جواب دادم:

.

ـ آقای یگانه؟

ـ بفرمایید

.

ـ شماره شما رو از دفتر مرکزی تهران گرفتم (خب تا اینجا دفتر مرکزی غلط کرد که شماره موبایل منو به تو داد)

ـ درخدمتم

۰۱ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۲۶
سعید یگانه

زنگ زد و گفت حالم از این پسرۀ احمق بهم میخوره. گفتم کی؟

گفت آرش (با آرشِ معروفِ هم اتاقی بنده که قبلا در موردش نوشته بودم فرق میکنه)

پرسیدم چرا؟

گفت: مرتیکۀ نره خر با این هیکلش خجالت نمیکشه تو دانشگاه معدلش 20 شده!

گفتم حق داری!!

این، مکالمۀ چند سال قبل بنده بود با مالک هتلی که آرش در اونجا کار میکرد.

۳۰ دی ۹۶ ، ۰۱:۱۳
سعید یگانه

امشب نقبی زدم به دل خاطرات و عکس ها. این عکس از دوست داشتنی ترین تصاویریست که در لپ تاپ دارم. اضافاتشو برش زدم و گذاشتم اینجا تا شاید کمی با هم "هم احساس" بشیم.

دیدن سه چهرۀ ماندگار و سه استادِ دوست داشتنی در دورۀ فراوانی استاد، اما قحطی اساتیدِ دوست داشتنی می تونه کمی "حال خوب کن" باشه.

احتمال قریب به یقین هر سه بزرگوار رو می شناسین.

اما به رسم ادب و برای عزیزانی که احتمالاً نمی شناسن یک معرفی اجمالی میکنم:

۲۵ دی ۹۶ ، ۰۱:۲۳
سعید یگانه

« پرده اول »

.

ازش بی خبرم.

اسمش رضا بود. فوق لیسانس الکترونیک از یک دانشگاه معروف.

مدیر کارخونه بود. حدود 90 نفر کارگر.

زمانی با هم کار میکردیم که خداروشکر زیاد طول نکشید.

آدم خاصی بود. یک صفر و یک به تمام معنا. متاسفانه خودشم به این موضوع معترف بود و آنچنان به صفر و یک بودنش افتخار میکرد که مرحوم ناپلئون بابت فتوحاتش اینقدر سرشو بالا نمیگرفت.

۲۲ دی ۹۶ ، ۲۱:۳۵
سعید یگانه

یکی از وبلاگ نویسان خوبی که میشناسم، سینا شهبازی عزیزه که بهش میگم سینای همیشه کنجکاو!

نوشته هاش، هم دوست داشتنیه و هم نشون دهندۀ روحیه پرسشگر و تیزبین و قابل تحسینشه.

امشب پستی ازش خوندم که خواستم نظرمو طی کامنتی زیرش بنویسم ولی احساس کردم ممکنه طولانی بشه بنابراین اینجا نوشتم.

.

سینای عزیز. اجازه بده قبل از ورود به بحثِ استاد خوب و بد، یه مقدمه کوچیک بگم:

.

نمیدونم این از خصلت بازی روزگاره یا خصلت ما آدما که بعضی اتفاقاتی که امروز باعث سرشکستگی و حقارته، فردا به نوعی افتخار محسوب میشه!

۱۴ دی ۹۶ ، ۲۳:۰۸
سعید یگانه

یکی از حساسیت های پدرم که به ما هم منتقل شد، تعصّب بر روی املای صحیح کلمات بود. به طوریکه دوران دبستان اگر اجازه داشتیم اوراق امتحانیِ دروس ریاضی و علوم و اجتماعی رو تا 18 (و با کمی اغماض تا 17) به ایشون نشون بدیم، اما نمرۀ 19.75 درس دیکته بهیچوجه قابل قبول نبود و اگه خانوم معلممون میگفت 20 بار از روش بنویس، پدر بنده تا 100 بار هم سابقه داشت که دستور این کارو بدن.

.

البته این موضوع منحصر به فارسی نبود و زبان انگلیسی هم در دایره همین قانون قرار میگرفت.

۰۶ دی ۹۶ ، ۲۳:۳۵
سعید یگانه

دیشب با یکی از دوستان هموبلاگی صحبت از کسب و کارهای آینده بود. جالب اینکه امروز هم با یکی از دوستان (البته به صورت حضوری) همین صحبت رو داشتیم. به نظر میرسه این داستان قرار نیست یقۀ ملت رو رها کنه و همه ما به طریقی با این دغدغه دست به گریبان هستیم (و البته حق هم داریم) 

.

درگیری های ذهنی دوست من همونایی بود که امروز در وجود بسیاری از هموطنانمون

۲۸ آذر ۹۶ ، ۲۳:۱۴
سعید یگانه

اخطار:

نـگارنـدۀ این متـن بـا علـم و آگاهـیِ همـراه بـا احـتـرام بـه سلیــقۀ قشــر عظیـمی از جامعـۀ امروز کـه در آن، مطالعـۀ متـن های طـولانـی نـوعـی زجـر کشنـده و بـه تعبیـری زهـر هـلاهـل محسـوب مـی گـردد، بـا صـراحت اذعـان می دارد که بـا چشـم پـوشـی از مطالعـۀ این متـن کـه دارای بیـش از 5000 کلـمه و سـراسـر خزعبـلات بـوده و حاصلـی بـجز اتـلاف وقـت نخواهـد داشـت، هماننـد دیگـر پسـت هـای ایـن وبـلاگ، هیـچ چیـز را از دسـت نخواهیـد داد.

لازم بـه ذکـر اسـت کـه احتـمالاً مصـرف داروهـای مرتبـط بـا کسـالت روزهـای اخیـر توســط نگارنده، امکـان اثـرگذاری (مثبـت یا منـفی) بر روی محتـوای این متن را داشـته است!

۲۴ آذر ۹۶ ، ۰۰:۳۴
سعید یگانه

شکی نیست که پشتِ سر بسیاری از حرکات و رفتارهای ما عاملی به نام تـجـربـه نقش اصلی رو ایفا میکنه. حالا یا خودمون مستقیماً این تجربه رو لمس کردیم یا تاوانی بوده که دیگران پس دادن و ماحصلش به ما منتقل شده و بسیاری از اونها هم به مرور زمان تبدیل به علم و دانش شدن.

مثلا همین جناب نیوتون رو در نظر بگیرین. تجربه خوردن سیب تو سرش باعث این همه داستانهای مختلف و دنباله دار شد. هرچند بعضی وقتا فکر میکنم که قبل از افتادن سیب، هر وقت که ج.ی.ش میکرده با

۲۱ آذر ۹۶ ، ۲۳:۵۴
سعید یگانه

در پست پیشین از ثروت های عجیب و اختلاف طبقاتی هایی نوشتم که مهمترین بخش اون لمس کردن این پدیده از نزدیک بود که با شنیدن های معمول در جامعه کاملاً متفاوته.

البته بر اساس چند کامنت رسیده با موضوعی یکسان، جهت شفاف سازی باید عرض کنم که خواهشاً انگ کمونیستی و این چیزا رو به حقیر نچسبونین که نه سواد این چیزا رو دارم و نه اعتقادی به

۱۹ آذر ۹۶ ، ۲۱:۵۹
سعید یگانه

حمید از پرسنل یکی از آژانسهای املاک معروف تهران بود. اختصاصاً برای منطقه نیاوران و فرمانیه و کامرانیه.  یعنی اون بالا بالاها. به قول خودش منطقه مسکونی ازمابهترون!

موضوع مربوط به سال نود و یکه و من تهران زندگی می کردم.

چند باری که وقتم آزادتر بودم با هم رفتیم برای سرکشی آپارتمان های مسکونی (به قول خودش کارشناسی ملک و چیزایی که ازش سردرنمیارم)

واضح تر بخوام عرض کنم یک بار به صورت اتفاقی رفتیم و بعد از اون، من اصرار میکردم که

۱۴ آذر ۹۶ ، ۰۱:۴۵
سعید یگانه

علیرغم احترام شدیدی که برای استاد اصغر فرهادی قائلم و افتخار دیدن تمام فیلم هاشون رو داشتم، اما یک نکته در مورد کارهای این بزرگوار برایم مشترک بوده. اینکه هیچگاه حاضر نیستم فیلمهایی که از ایشون دیدم رو برای بار دوم ببینم.

شاید این هم یکی از هنرهای ناشناخته در فیلمسازی باشه (که در مورد آثار استاد حسن فتحی طور دیگه ای خودشو نشون میده و احتمالاً بعدا در موردش خواهم نوشت) ولی بیشتر احتمال میدم به دلیل

۱۳ آذر ۹۶ ، ۰۳:۰۱
سعید یگانه

کــلاس چـهــارم ابـتـــدایی بـــودم. حـوالــی ســـالهــای 64 یــا 65 بــود. یـادمــه زنـــگ آخـــر ورزش داشـتـیـــم و بـچـــه ها در دو گـروه، تیـــم تشـکیــــل داده و فوتبــال بـازی کـردن. البتـه زبونـم لال، روم بـه دیـوار از نـوع شـرطـی! خدا از ســر تقصیـراتمـون بـگذره.

.

خلاصه اینـکه شرطـو باختیـم و هرچی تـو جیبـمون داشتیـم ریختیـم وسـط و بعد از

۱۱ آذر ۹۶ ، ۱۸:۳۸
سعید یگانه

یکسری مناسبت ها در تقویم ما ثبت شده و یکسری هم نشده.

کاری به علّتش ندارم و معتقدم که 3 سال بعد در چنین روزی اتفاقی خواهد افتاد که احتمالاً از اون به بعد در تقویم ما به عنوان "روز ملّی باکلاسی ملّت ایران" و یا چیزی در این مایه ها نامگذاری بشه.

البته بعید هم نیست که از دید اونوری ها (همونایی که قراره آخرش برن جهنم) به عنوان "روز حماقت مردم ایران" شناخته بشه. نمیدونم

رجوع شود به این پست:    بحران جدی کشور در 99/9/9

۱۰ آذر ۹۶ ، ۱۹:۰۰
سعید یگانه
مرد ایرانی این توانایی را دارد که در همان لحظه ای که گُلی به دیگری می هد، در ذهن خود طناب داری هم برای وی مهیا سازد!
...
نماز شب می خواند اما اختلاس سه هزار میلیاردی هم می کند!
...
مرد ایرانی به قول حافظ چون به خلوت می شود آن کار دیگر می کند.
...
در روز مومن است و در شب
۰۹ آذر ۹۶ ، ۲۲:۰۱
سعید یگانه

آورده اند که خشکسالی کریه المنظری در این سرزمین وسعت بگرفت. به نحوی که مردمان، آیندۀ مطلوبی متصوّر نبوده و با خود همی گفتند این درد را چگونه مرهمی باشد؟

.

تا اینکه بزرگی ندا داد:

ای کسانی که ایمان آورده اید و ایضاً نیاورده اید. بدانید و آگاه باشید که من

۰۷ آذر ۹۶ ، ۰۰:۰۳
سعید یگانه

قبل از شروع باید یادآوری کنم که از نظر اخلاقی، نگاه کردن به بشقاب غذای دیگران کار جالبی نیست. مخصوصاً اگه مهمونمون باشه که خیلی کار زشتیه.

ولی خب اگه چشم ها رو درویش کنیم و قرار باشه در راستای آگاهی بیشتر و پیشرفت علم(!) نیم نگاهی به بشقاب غذای یک امریکایی یا اروپایی بندازیم

۲۷ آبان ۹۶ ، ۰۱:۲۰
سعید یگانه

تابحال دقت کردین به اسم رقابت چه کثافت کاری های عظیمی در جامعه و دنیای ما در حال انجامه؟

عزیزانی که علاقه مند و در جریان رقابتهای ورزشی هستن به سادگی می تونن از بسیاری حرکات ناجوانمردانه و زیر آبی رفتن ها برای کسب عنوان های بهتر توسط ورزشکاران یا دست اندرکاران رشته های ورزشی مثال بزنن.

.

در سازمان های پخش و حوزه فروش هم وضعیت تفاوت چندانی نمیکنه.

دستور به مزاحمت و آویزان شدن از مشتری و ملّت، آخرین (و احتمالاً بهترین) استراتژی عملیاتی است که توسط مدیران مربوطه به پرسنل دیکته میشه و هر بار که میگی باباجان! بذار اون مشتری بدبخت نفس بکشه این پاسخ رو می شنوی:

۲۰ آبان ۹۶ ، ۰۲:۲۶
سعید یگانه

.

این متن دقایقی پیش توسط یک دوست به دستم رسید:

.

زنی نزد نادر شاه رفت و روسری خود را بر سر نادر انداخت.

نادر پرسید این چه کاریست؟

زن پاسخ داد لچکم بر سرت باد! تو ولیعهد این سرزمین باشی و عربها به من تجاوز

۱۲ آبان ۹۶ ، ۰۰:۵۷
سعید یگانه

.

به احترام بیش از دوسال و چند ماه که از ترک کامل و بدون بازگشت اینجانب از شبکه های اجتماعی گذشته احساس میکنم می تونم این اجازه رو به خودم بدم که چند خطی در موردش بنویسم.

مثل همیشه قرار نیست شعار بدم و جملات زیبا و انگیزشی بکار ببرم و از عبارت نخ نمای چاقوی دو لبه برای شبکه های اجتماعی استفاده کنم و در مورد بد بودن یا خوب بودنش نظر بدم (فکر میکنم هنوز به اون درجه از پیری و جمود مغزی نرسیده باشم) و خدای نکرده روم به دیوار زبونم لال چیزی از جنس راهکار برای مخاطبینم (که همگی از خود بنده داناتر و عاقل تر و فهمیده تر هستن) داشته باشم.

بلکه این پست هم مثل اکثر نوشته های وبلاگ بر پایه تجربه شخصی بوده و به حکم تجربه بودنش این امکان رو داره که برای یک نفر دیگه هم به درد نخوره و حتی از نظر علمی کاملاً غلط باشه.

۰۹ آبان ۹۶ ، ۰۲:۳۶
سعید یگانه

 

امروز ظهر با کامنتی مواجه شدم که فکر کردم شاید سوال بعضی از دوستان دیگه هم باشه.

ابتدا اصل سوال به صورت خلاصه (به جای تعارفات محبت آمیز این دوست عزیز و نام خانوادگی و حوزه کاری ایشون نقطه چین گذاشتم)

.

سلام آقای یگانه ، هادی ... ام و از دنبال کننده های ...

۰۱ آبان ۹۶ ، ۰۰:۲۳
سعید یگانه

فکر می کنم یکی از بهترین قسمت های فیلم بادیگارد که خیلی به دلم نشست جایی بود که امیر آقایی از پرویز پرستویی پرسید:

.

ــ حیدر! تو که به همه چیز شَک نکردی؟

۲۹ مهر ۹۶ ، ۲۱:۵۱
سعید یگانه

چند شب قبل در حال مطالعه روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی عزیز بودم که رسیدم به پست آنتروپومورفیسم و با دیدن عکس جونوری به نام لمور (Lemur) احساس کردم خیلی برام آشناست.

انگار یه جایی همدیگه رو دیده بودیم!

البته در اون موقع کاری پیش اومد و از پای لپ تاپ بلند شدم و فرصت نشد تا بهش فکر کنم.

امشب دوباره به پست مذکور رجوع کردم و بر اساس تاکید محمدرضا بر نوع نشستن این جونور، ذهنم ناگهان جرقه زد که ای بابا. این بزرگوار رو کمتر از شش ماه قبل در باغ وحش بانکوک زیارت کردم و یادم نبوده.

۲۸ مهر ۹۶ ، ۰۱:۳۲
سعید یگانه

.

قبلاً در یکی از پست ها اشاره داشتم به اینکه ترجیح میدم به جای دیدن 2 یا چند فیلم، یک فیلمو 2 یا چند بار ببینم.

دیدن یک فیلم جدید برای اولین بار، درصورتی حس بهتری بهم میده که احساس کنم می تونم بعد از دیدنش، اونو وارد آرشیو کم تعداد فیلم های خاصم کرده و هرازگاهی دوباره ببینمش که صد البته حتی اگه هرروز یک فیلم جدید ببینم (که نمی بینم) بازهم این اتفاق احتمالاً سالی چندبار بیشتر پیش نخواهد اومد.

اصلاً اهمیتی نداره که فیلم پدرخوانده باشه یا کلاه قرمزی و سروناز!

و ایضاً رتبه فیلم موردنظر در IMDB هم محلی از اعراب نداشته و نخواهد داشت.

ایرانی و خارجی بودنش هم همچنین

به عبارت دیگه کاری به دیدگاه و قضاوت دیگران ندارم. مهم همون حس خوبیه که عرض شد و لاغیر.

۱۱ مهر ۹۶ ، ۰۲:۰۷
سعید یگانه

.

معمولاً یکی هست که با بقیه فرق میکنه

یعنی چی؟ مثال میزنم:

.

حوزه فوتبال:

همه دیدیم که عشاق این رشتۀ ورزشی، علیرغم اینکه لیست بلندبالایی از حرفه ای های این حوزه رو در آستین دارن اما براشون یک نفر با بقیه متفاوته و هر زمان که اسم فوتبال میاد، بی اختیار نام این یک نفر در ذهنشون تداعی میشه. (حالا می تونه مسی باشه یا رونالدو یا هرکس دیگه ای که اسمشو نمیدونم)

.

زندگی خصوصی:

در انتخاب شریک عاطفی هم قطعاً شخص مورد نظر از دو گروه (مرد یا زن) جدا نیست که از هرکدوم بیش از سه و نیم میلیارد مشابه در کره خاکی زندگی می کنن! اما فقط همون آقا یا خانوم خاص رو انتخاب می کنیم. علیرغم اینکه می دونیم حداقل هزاران نفر با پارامترهای جامعه پسندتری در اطراف خودمون موجوده. اما هرگز حاضر نمیشیم این فرد رو به بقیه ترجیح بدیم.

۱۰ مهر ۹۶ ، ۰۰:۰۶
سعید یگانه

آورده اند که روزی یک گوسفند و یک گاو و یک شتر از صحرایی خشک و سوزان و بی آب و علف در حال عبور بوده و هرسه هم بسیار گرسنه بودند.

تا اینکه از دور، بوتۀ علفی دیده شد و هرسه، خوشحال به طرف اون وعده غذایی حمله کردن.

ولی خوشحالیشون مدت زیادی طول نکشید.

چون با اولین نگاه می شد فهمید که اون بوته علف خیلی کمتر از اونیه که بتونه هر 3 تاشونو سیر کنه.

پس از مشورت، قرار شد که فقط یکیشون اون بوته رو بخوره تا سیر بشه

اما چه کسی؟

۲۸ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۳۰
سعید یگانه

از زمان تاسیس این دکّه (بخونین وبلاگ) تا الان به هر چیزی فکر میکردم جز اینکه مجبور بشم نصفه شبی چندتا عکس از اینترنت کش برم و به سرعت، یک پست اورژانسی بنویسم در راستای آموزش شناخت تفاوت منقار پرندگان!

(خدایا این حال خوشو از ما نگیر!)

.

امشب یکی از دوستان زنگ زد و گفت یک جوجه کبوتر پیدا کرده و هر کاری میکنه نمی تونه نوکشو باز کنه بهش غذا بده! راستش علت نوشتن این پست همین بود.

.

فکر می کنم بد نباشه توی وبلاگ هامون، در کنار شعر و ناله و حرفهای قلمبه سلمبه و خاطرات روزانه و اکتشافات شگفت انگیزی که نه به درد دنیای دیگران میخوره و نه آخرت، هرازگاهی بیایم و یک مطلب به دردبخور بنویسیم بر اساس تجربیاتمون.

۲۳ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۴۹
سعید یگانه

یکی از راه های میان بُر زدن برای شناسایی دنیای اطراف (از اشیاء تا انسانها) طبقه بندی کردن اونهاست که بسیاری از این طبقه بندی ها پایه علمی داشته و مورد پذیرش دنیا قرار گرفته و خیلی ها هم خیر.

بعضی طبقه بندی ها هم توسط جادوگران واژه ها ساخته شده که نسلها سینه به سینه منتقل شده و هرچند اعتبار علمی قابل اعتنایی نداره اما جذابیت و زیبایی خاص خودش رو همچنان حفظ کرده.

.

مثلا همزمان با بزرگواری که در شهر شیراز، مدام درگیر کمر باریک و لعل لب و شراب ناب و خال هندوی فلانی و اندام سکسی بهمانی بود(البته همه میدونیم که منظورش آسمانی و عرفانی و الهی بوده!) بنده خدایی هم معروف به ابن یمین در این طرف ایران (نزدیکی های سبزوار خودمون) هوس کرد طبقه بندی متفاوتی از انسانها ارائه بده که البته تقسیم بندی قشنگی بود و همه شنیدیم:

۲۱ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۳۸
سعید یگانه

اینجا قصد ندارم در مورد حقوق پایمال شده و احقاق حق و امثالهم چیزی بگم، همه میدونیم و گوشامون پُره و قبل از من و شما، دیگران قرنهاست که خودشونو جر دادن و  گفتن و هنوزم میگن و آخرش هم هیچ. ضمن اینکه اگر بخواهیم در این مورد مطلبی بخونیم، دهها هزار صفحه کتاب و هزاران سایت و وبلاگ هست که از حقوق پایمال شده برامون بگن. 

اما قصد دارم در مورد چیز دیگه ای بنویسم که فکر میکنم به وضعیت نگران کننده ای رسیده:

۱۶ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۴۸
سعید یگانه

.

صبـر بسیار ببایـد پدر پیــر فلـک را

تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

.

3 سال از وداع استاد گذشت...

 

(دکتر امیرناصر کاتوزیان، پدر علم حقوق)

  

۱۱ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۳۸
سعید یگانه

این یکی از فلان شهر تماس گرفته و اصرار داره که با فرستادن عکس پسره به تلگرامم، بهش بگم پسر خوبیه یا بدیه! 

اون یکی آخرین نوشته های بین خودش و شریک عاطفیشو فوروارد کرده و میخواد شازده رو آنالیزش کنم.

غافل از اینکه این نوشته ها نهایتاً می تونه اثر بخشی یک ورق قرص بیزاکودیل رو برای خوانندۀ از نوع غیر شریک عاطفی ایفا کنه! (خداوکیلی از لاو ترکوندنشون حالم بهم خورد)

البته موارد فوق منحصر به اقوام خودمه. سوءتفاهم برای دوستان وبلاگی و غیروبلاگی بوجود نیاد.

.

خب آخه قوم و خویش عزیز و فامیل گرامی:

۰۸ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۰۶
سعید یگانه

هنوز جوهر تاسیس شرکت خشک نشده بود که رئیس تعمیرگاه استعفا داد. کل شرکت بهم ریخت.

شکی نیست که نقش واحد خدمات پس از فروش در یک شرکت تازه کار (مخصوصاً خودروهای سنگین) بسیار تعیین کننده و حیاتیه.

بنابراین استعفای رئیس تعمیرگاه چیزی از جنس بحران به ارمغان آورد.

.

اما یک نکته دیگه هم وجود داشت که شاید به چشم دیگران نیومد.

اینکه رهبری سازمان در دست کسی بود که عبور از بحران رو به خوبی می دونست.

با همون خونسردی همیشگی گفت:

۰۲ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۲۱
سعید یگانه

سالها قبل مطلبی خوندم در مورد تصادفات جاده ای با حیوانات، که طی محاسبات دقیقی میگفت برخورد خودرویی با سرعت 100 کیلومتر به یک سگ 40 کیلویی، ضربه ای معادل چند تُن به ماشین وارد میکنه.

راستش دو روزه از کار و زندگی افتادم و مشغول ولگردی اینترنتی هستم تا بتونم اصل این مقاله رو پیدا کنم تا  اعداد و ارقام رو به درستی خدمتتون ارائه بدم.

ولی متاسفانه مثل همیشه هر چیز بیربطی پیدا کردم (مثلاً روش علمی و صحیح کشیدن نخ دندون برای یک کفتار دست آموز خانگی) اما اونی که میخواستم پیدا نشد.

۳۰ مرداد ۹۶ ، ۰۲:۰۴
سعید یگانه

امشب قصد دارم نخستین درسهای زندگی که در سالهای اولیۀ عمرم کسب کردم و اتفاقاً نقش حیوانات هم در اونها بسیار پررنگ بود رو خدمتتون عرض کنم:

.

«پرده اول»

سبزوار

حوالی سالهای 58 یا 59 بود. شبی در تلویزیون سیاه و سفید خونه مون، بعد از اتمام برنامۀ کودک که جذاب ترین قسمتش هم نقش آقای "مهرنگ" با هنرمندی مرحوم "فرهنگ مهرپرور" بود، مستندی نشون داد و تصویر جونوری رو دیدم که اسمش آهو بود

۲۰ مرداد ۹۶ ، ۰۲:۰۱
سعید یگانه

شکی نیست که برای رسیدن به هر هدفی، دو عنصر تلاش و کوشش مهمترین اصول مورد نیاز بوده و هست (و احتمالاً هم خواهد بود). ولی به نظر میرسه با گذشت زمان و در دوران حاضر، پارامتر دیگری هم در کنار دو مورد فوق از الزاماته.

مثلاً تا دیروز، اگه به مدد شاگردی نزد فلان استاد تراشکار، تبدیل به یک تراشکار ماهر میشدیم، نیازی به زحمت اضافی برای دیده شدن و موفق شدن نبود.

اگه کالای با کیفیتی تولید می کردیم در کمترین مدت بدون اینکه حتی الفبایی از برندسازی بدونیم تبدیل به یک برند میشدیم.

۰۸ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۶
سعید یگانه

چند روز قبل مطلع شدم که همکاری صمیمانه بین دو هنرمند ارزشمند کشورمون جناب آقای امین زندگانی و همسر محترمشون سرکار خانم الیکا عبدالرزاقی با برند آلتون به پایان رسیده و دو سلبریتی دیگر توسط شرکت الباگاز (تولیدکننده محصولات آلتون) به مردم معرفی شده که البته این اطلاع رسانی تا به این لحظه منحصر به شبکه های مجازی بوده.

۳۱ تیر ۹۶ ، ۰۱:۲۸
سعید یگانه

 مرد در شلوغی خیابون دوبله توقف کرده و منتظر خودرویی بود که می خواست از پارک بیرون بیاد تا به جاش پارک کنه و بره داخل بانک.

ولی به نظر میرسید راننده خودرو، نیاز به جای پارک مرد رو احساس کرده و احتمالاً اونو فرصتی دیده بود برای اعمال قدرت! چرا که با خونسردی مشغول صحبت با موبایلش بود.

مرد هم داشت توی دلش به میزان بیشعوری هموطنانش نمره می داد که صدای یک زن اونو از عالم نمره دادن بیرون آورد:

ــ آقا خیابون ... از کدوم طرفه؟

۲۹ تیر ۹۶ ، ۰۱:۳۷
سعید یگانه

قبل از شروع باید اعلام کنم که برای خوانندگان حساس به حفظ شخصیت و کرامت انسانها خوندن این مطالب ناراحت کننده بهیچوجه توصیه نمیشه. همچنین لازم به ذکره که این نوشته در گروه سنی 18+ در نسلهای قبل و 8+ در نسل جدید قرار دارد!

۲۳ تیر ۹۶ ، ۰۳:۵۰
سعید یگانه

پیرو پست قبلی اینجانب و اظهار لطف دوستان عزیز که به رسم ادب از تک تک اونها در صفحات شخصیشون تشکر شد (و در اینجا هم بصورت عمومی یکبار دیگه تشکر میکنم) یکی از هموبلاگی های عزیز، کادوی شخصی اینجانب رو ارسال فرمودن که ضمن تشکر فراوان اینجا قرار میدم. 

۱۸ تیر ۹۶ ، ۲۰:۴۷
سعید یگانه

دقایقی قبل، چهل و دومین برگ دفتر زندگیم بسته شد و وارد چهل و سومین سال زندگی خود شدم.

به قول معروف پیر شدیم رفت هرچند جوونیمون هم چندان ...ی نبودیم!

.

از بچگی، دوران میانسالی رو دوست داشتم و هنوز هم دارم.

مخصوصاً با اون بخش موهای جوگندمی خیلی حال میکنم. هرچند موهای سرم هنوز تمایلی به رنگ عوض کردن نشون نمیدن.

۱۵ تیر ۹۶ ، ۰۰:۵۲
سعید یگانه

بدون شک یکی از پارامترهای اصلی تصمیم گیری برای ورود به بازار کار و انتخاب شغل، میزان معروفیت و مقیاس بزرگی یا کوچکی سازمان و برند موردنظر می باشد.

بطورمثال اگر شخصی قصد ورود و استخدام در عرصۀ فروش لبنیات را داشته باشد، در انتخاب میان دو گزینه "شرکت کاله" و "ماست بندی یگانه" قطعاً نیاز به زمان زیادی برای فکر کردن نخواهد داشت!

ولی آیا بزرگی و اعتبار یک برند تا چه حد نقش تعیین کنندۀ نهایی را برای همکاری (حداقل در کشورمان) ایفا می نماید؟

بقول قدیمی ها که می گفتند "آواز دهل شنیدن از دور خوش است" تصمیم گرفتم خلاصه ای کوتاه از تجربیاتم در بعضی از برندهای بزرگ کشورمان را فقط با هدف اندکی تنویر ذهن دوستان تقدیم حضور نمایم.

البته شاید روزی هم برسد که شرح کامل تجربیات همکاری با بزرگترین برندها و سازمانها را در یک مجموعه تحت عنوان "جلد دوم رسالۀ دلگشا" و با نام مستعار "سعید زاکانی" تقدیم جامعه کنم. هرچند که تجربه مصاحبه با برندهای بزرگ هم قابلیت چاپ "جلد سوم رسالۀ دلگشا" را دارد!

۱۴ تیر ۹۶ ، ۰۲:۳۲
سعید یگانه

این مطلب در پاسخ به دوست عزیزیه که در مورد مشکل ایجاد شده در محیط کارش (بابت حس عدم اعتماد از سمت کارفرما و همچنین وجود دوربین مداربسته و دستگاه شنود که حس خوبی رو به کارمندان منتقل نمیکنه) از بنده مشورت خواسته بود و بر این اساس که احساس کردم شاید ممکنه به درد دیگران هم بخوره بصورت عمومی پاسخم رو منتشر کردم:

.

علیرضای عزیز:

به عنوان مقدمه بد نیست به این موضوع اشاره کنم که من و تو در یک جبهه هستیم.
یعنی هر دو کارمند و حقوق بگیر.
البته تو رو نمیدونم. شاید بعدها در کسوت یک کارفرما یا کارآفرین موفق قرار بگیری.
۱۱ تیر ۹۶ ، ۲۲:۱۱
سعید یگانه

اوایل ازدواج بین چند خونه ای که برای سکونت دیده بودیم، یک انتخاب بین من و همسر گرامی مشترک بود. طبقۀ همکف منزلی قدیمی با حیاطی بزرگ و اختصاصی و صاحبخونه ای که از دوستان و همکاران قدیمی پدرم بود.

درحقیقت اهل آپارتمان نشینی و لوکس گرایی و تجملات نیستیم و با زندگی سنتی راحت تریم. مخصوصاً خود بنده که خراب باغبونی و جک و جونور و این چیزا هستم. بطوریکه هر زمان خونه حیاط دار داشتم، به مرور زمان شعبه دوم باغ وحش شهرمون در اونجا تاسیس می شد!

۱۰ تیر ۹۶ ، ۰۱:۰۸
سعید یگانه