به همین سادگی

دانش آموز شماره ۱۳

به همین سادگی

دانش آموز شماره ۱۳

به همین سادگی

شعورم در حـدّ همین نوشـته هاست. کم و زیادش رو به بزرگی خودتون ببخشین. ممنون

نویسندگان

تـجدیـد دیـدار سـرزمیـن لبـخنـدهـا

جمعه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۱۳ ق.ظ

.

از قدیم گفتن هر آغازی، پایانی داره و هر سفری، بازگشتی. بر همین اساس، سفر معنوی ـ زیارتی سالیانۀ شرکت هم به پایان رسید و با لب و لوچه و گوش های آویزون برگشتیم و طبیعتاً برای مدتی در دوران افسردگی و پَرریزی مشغول سیر و سلوک خواهیم بود.

(البته اصطلاح پرریزی معمولاً برای پرندگان بکار میره و برای انسانها شاید بهتر باشه که از واژه پشم ریزی استفاده کنیم!)

.

الان احساس میکنم این شکلی شدم!

.

.

راستش مشغله های کاری و فکری اونقدر زیاد شده که حس و حال نوشتن نیست. هرچند اون زمانی که حس و حالش بود بازهم خروجی به دردبخوری از این خراب شده (وبلاگ) بیرون نیومد. بنابراین ترجیح میدم این بار، سخن رو کوتاه کنم و بیشتر با زبان تصویر، چیزی شبیه سفرنامه رو تحویل دوستان بدم.

.

البته همین ابتدا باید عرض کنم اکثر عکس هایی که مشاهده می فرمایید توسط کسی گرفته شده که فرق بین هنر عکاسی و چغندر رو تشخیص نمیده و کمترین علاقه ای به عکاسی نداره و همچنان ترجیح میده که خاطرات سفرها رو مثل همیشه در امن ترین جای ممکن (یعنی در ذهن خودش) نگه داره و از همه بدتر اینکه تازه بعد از بازگشت از سفرش فهمیده که بد نیست اگه فرصتی پیدا شد دستمالی هم به لنز دوربین موبایلش بکشه! (یعنی عمق فاجعه رو خودتون حدس بزنین)

ضمن اینکه حجم عکس ها برای درج در وبلاگ تا حد امکان توسط نرم افزار compressor کم شده.

بنابراین امیدوارم کیفیت پایین عکس ها رو به کیفیت بالای مرام و معرفت خودتون بر من ببخشایید و ادامه تعارفات معمول...

.

.

مقدمتاً باید اشاره کوتاهی داشته باشم به اینکه بر اساس نوسانات وضعیت ارز قرار شد سفر تایلند با سفر ارزان تری جایگزین بشه. بنابراین دست به دامان کشور دوست و برادر ترکیه شدیم و حدود یک هفته هم درگیر مقدمات کار بودیم که با نهایت ناباوری، متوجه شدیم ترکیه به هیچ وجه به 20 نفر آقای مجرد ایرانی هتل و خدمات ارائه نمیکنه.

هرچقدر هم که با کارگزار صحبت کردیم که باباجان این گروهی که قراره خدمتتون برسه همگی (بجز بنده حقیر) افرادی خوشنام، موقر، مسن، دارای وجهه اجتماعی بالا و فلان و بهمان هستن ولی هیچ فایده ای نداشت.

چرا که ترکیه فقط 20 مرد مجرد ایرانی رو می شناخت و دیگر هیچ. تفاوتی بین خشک و تر وجود نداشت.

.

نه تنها از این بابت ناراحت نشدم بلکه کاملاً بهشون حق دادم. گویا بعضی از هموطنان عزیزمون در سفر به این کشور اصرار زیادی بر ارائه فرهنگ و تمدن 7 هزار ساله(!) خود داشتن که شاید بهتر باشه برای جلوگیری از تطویل کلام، این بحث رو همین جا دفن کرده و از ذکر نمونه های بارز مَثَل معروف "هنر نزد ایرانیان است و بس" چشم پوشی کنم.

.

بنابراین مجدداً دست به دامن کشور دوست و خواهر(!) تایلند شدیم.

(حداقلش این بود که ناز و ادا و اطوار برادران کشور ترکیه رو نداشت و از همه مهمتر اینکه در مهمون نوازی سرآمد دیگر کشورهاست)

.

با توجه به اینکه سمینار فروش سال گذشته و پروموشن ویژه سفر به تایلند رو بر اساس دلار 3700 بسته بودیم، این سفر از نظر مادی هزینه های سنگینی به شرکت وارد کرد. اما با عینک "تفکر کمی درازمدت" از هر طرف که نگاه کردیم، دیدیم که بردن مهمانان، بهتر از نبردن و عهد شکنی خواهد بود.

.

.

ساعت 5 و 40 دقیقه بعدازظهر شنبه پانزدهم اردیبهشت ماه بوئینگ 737 شرکت عمان ایر (الطیران العمانی) سینه آسمان مشهد را شکافت و به سمت شهر مسقط (پایتخت کشور عمان) رهسپار شدیم.


بوئینگ 737 طیران العمانی در فرودگاه هاشمی نژاد مشهد

.

با ورود به هواپیما همانند دفعۀ قبل، فکرم درگیر این موضوع شد که این شرکت(عمان ایر) بر اساس چه استانداردی، مهماندارانشو انتخاب میکنه.

مخصوصاً این بار که با دیدن بانوی مهماندار بزرگواری که ابعاد طول و عرض بدنش یکسان بود(!) و همچنین بانوی مهماندار بزرگوارتری که در پرواز بعدی، گویا مبتلا به خارش دندان شدیدی بود که تمایل عجیبی به گرفتن پاچه مسافرین (برای رفع خارش دندون) داشت، این درگیری ذهنی در بنده بیشتر شد.

و همچنین با چشیدن طعم غذاهای این ایرلاین، بازهم مثل دفعه قبل به سرم زد که کار و زندگی رو رها کنم و برم خدمت این دوستان ببینم برای کترینگ عمان ایر آشپز استخدام میکنن یا نه.

نعمت خدا رو بدجور حروم کرده بودن.

.

البته شکی نیست که عمان ایر از نظر استانداردهای بین المللی پرواز و کیفیت ناوگان هوایی، بسیار بهتر از ایرلاین های کشورماست. اما از نظر خدمات، برخورد و کیفیت غذا، بنده همچنان سفر با شرکت های ایرانی (مثل ماهان) رو ترجیح میدم.[نظر کاملاً شخصیست]

البته این مقایسه در برابر شرکت هایی مثل امارات و قطری، قطعاً از همه نظر به نفع اونها تمام خواهد شد و ایرلاین های ایرانی بازنده صددرصد خواهند بود.

به امید روزی که شرکت های ایرانی هم در سطح بین المللی قادر به عرض اندام باشن.

خب شعار دادن بسه! برگردیم سر موضوع اصلی

.

بعد از فرود وحشتناک خلبانِ بی اعصاب عمان ایر که هواپیما رو با سرعت زیادی روی باند کوبید (بر اساس چیزی که در مانیتور دیدیم سرعتش موقع نشستن، بالای 320 بود) و صدای جیغ چندین مسافر رو هم درآورد وارد فرودگاه مسقط شدیم.

.

فرودگاه با سال قبل خیلی متفاوت شده بود. پیشرفتی کاملاً محسوس و ملموس. کاری ندارم که تحریم ها و مشکلات جانبی مربوط به سفرهای خارجی، چقدر به نفع ایرلاین های کشورهای عرب زبان همسایه ما تموم شده (نوش جونشون) اما نکته ای که برای بنده و همکاران جالب بود میزان و سرعت پیشرفت اونها بود.

ورود به فرودگاه مسقط

.

خوشبختانه توقف کوتاهی داشتیم (یکساعت و بیست دقیقه) که برای پیاده شدن از هواپیمای قبلی و تشریفات ترانزیت و خرید یک باکس سیگار اصل و سوارشدن به هواپیمای بعدی کفایت میکرد و وقتمون تلف نشد.

.

هواپیمای اصلی همونطور که حدس میزدیم بوئینگ نازنین 787 بود که بسیار دوستش می دارم.

در واقع، عمان ایر یکی از مشتریان اصلی این هواپیماهاست یا بهتر عرض کنم مسافت های طولانی این شرکت  با بوئینگ های 787 انجام میشه.

به دلیل اینکه حس و حال عکاسی نبود، یک عدد عکس از اینترنت کش برداری کردم و اینجا میذارم

بوئینگ 787 عمان ایر (عکس از اینترنت)

.

.

حدود 6 ساعت در این کابین نشستیم و به بدبختی هامون فکر کردیم! 

.

در بین سرگرمی های گوناگون این شرکت، سه فیلم ایرانی هم بود که تونستم فیلم ایتالیا ایتالیا رو ببینم.

هرچند دو بار وسطش خوابم برد! ولی فیلم بدی نبود. کلاً بازی حامد کمیلی رو دوست دارم.

...

.

 

حوالی ساعت 6 صبح (به وقت محلّی) و در میان باران سیل آسای معروف مناطق آسیای جنوب شرق، وارد فرودگاه سووارنابومی بانکوک شدیم.

فرودگاهی عظیم که 12 سال قبل روی باتلاق مارهای کبرا ساخته شد و باعث مهاجرت مارهای بدبخت و آواره به داخل شهر گردید.

البته این موضوع به نوعی باعث همزیستی مسالمت آمیز بین انسان و مار کبرا شد و به دلیل اینکه این جانوران بی آزار و محجوب(!) ترجیح میدن در کاسه توالت خونه های مردم استراحت کنن، بنابراین فرهنگ کشیدن سیفون توالت قبل از استفاده در بین مردم بانکوک رواج گسترده ای پیدا کرده.

بهرحال شکی نیست که وجود یک مار کبرا داخل کاسه توالت، به صورت بالقوه می تونه خطرات جبران ناپذیری برای شخص به همراه داشته باشه!

.

البته ما نگرانی از بابت مار کبرا نداشتیم. بلکه دغدغه هامون کاملاً متفاوت بود:

یکی بزرگی بیش از حد این فرودگاه که با وجود خستگی فراوان، هرچی میریم به تهش نمیرسیم.

و دیگری هم پیدا کردن دخمه ای برای استعمال دخانیات (بعد از حدود 7 ساعت خماری) تا در اون دخیل ببندیم!

(خوشبختانه یا متاسفانه اکثریت جمع همراه ما مبتلا به اعتیاد استعمال دخانیات بودن)

.

بی ربط به موضوع:

راستی میدونستین که شهر بانکوک دارای طولانی ترین اسم یک مکان در دنیاست؟ اگه اشتباه نکنم اسم اصلی این شهر از بیش از 150 کلمه تشکیل شده! که به طور خلاصه Bangkok یعنی شهر فرشته ها تلفظ میشه (درست گفتم؟)

بگذریم

..

.

.

بعد از خروج از فرودگاه و با راهنمایی لیدر، سوار اتوبوس شدیم تا حدود 2 ساعت بعد وارد پاتایا بشیم.

شهری ساحلی و زیبا و صد البته نه چندان خوشنام!

.

یکی از چالش های اصلی ما از مدتها قبل، پیدا کردن یک هتل خوب در پاتایا بود که مثل همیشه زحمت انتخابش هم بر دوش بنده گذاشته شد و چنین شد که مدتها در بازی و پاسکاری بین سایت های بوکینگ و آگودا و امثالهم افتادم که نتیجه اش پیچیده تر شدن مشکل در انتخاب (به دلیل تعدد در گزینه های انتخاب) بود.

خوشبختانه با پیدا کردن یک گروه تلگرامی (به صورت کاملاً اتفاقی) به اسم "دوستداران تایلند" کمک بسیار بزرگی بهم شد که بر خلاف اکثر گروههای تلگرامی مشابه، اینجا ادمین های محترم، دلسوزانه افراد رو راهنمایی میکردن.

من هم مثل هر ایرانی دیگری، با تلگرام بیگانه نیستم و تا حدی از وضعیت گروهها و کانال های تلگرامی آگاهی دارم. به جرات عرض میکنم گروه تلگرامی با این درجه خلوص و دلسوزی ندیدم که بدون هیچ چشمداشت مادی و یک ریال درآمد، بهترین مشاوره ها رو به دیگران بدن.

.

مخصوصاً استاد بابک عزیز (استاد ریاضی با اخلاقی که تایلند رو خیلی بهتر از خود تایلندی ها میشناسه!) که در پیدا کردن یک هتل خوب (با توجه به حساسیت بنده و آقای مدیرعامل که تاکید داشتیم در شان مهمانان ما باشه) کمک بسیار زیادی بهمون کرد که همینجا از ایشون تشکر ویژه ای میکنم.

استاد بابک عزیز 

.

.

مکان انتخابی ما با راهنمایی استاد،  هتل The Stay بود

هتلی 4 ستاره در خیابان دهم بیچرود که نه ایرانی اونجا دیدیم و نه هندی!

.

علیرغم اینکه خودم یک ایرانی هستم و از گفتن این حرف ناراحت میشم اما واقعیت اینه که تعریف یک هتل خوب در پاتایا یعنی جایی که ایرانی و هندی نداشته باشه!

به امید روزی که با افتخار بگیم بهترین هتل ها، هتل هایی هستن که ایرانیان رو پذیرش میکنن.

.

یکی از دوستان در کنار تابلوی هتل The Stay

.

علیرغم اینکه سال گذشته، هتلمون در شمال پاتایا و 5 ستاره و خیلی لوکس تر از اینجا بود، اما شخصاً از این هتل راضی تر بودم.

هتلی که تا حد زیادی جوّ خانوادگی و صمیمی داشت و کوچکترین مشکلی در اون نداشتیم و در طی مدت اقامتم، بارها و بارها در ذهن خود قدردان این مشاوره ارزشمند استاد بابک عزیز بودم. 

میز صبحانه (نکته مهم اینکه صبحانه اونجا قابل خوردن بود!)

.

راستی تا یادم نرفته اینو اضافه کنم که یکی از عجایب این کشور، وضعیت نابسامان سیم و کابل های برق خیابونهاست. البته چون از حوزه برق فقط همینقدر میدونم که "اگه به سیم لخت دست بزنیم برق ما رو می گیره" بنابراین نظری نمیدم و به عکس بسنده میکنم

کابل و سیم های برق که چهره ناخوشایندی به شهر دادن

.

.

هتل، استخری کوچک اما تمیز در پشت بام داشت که ویوی زیبای دریا در کنارمون بود. یک روز که بارون شدیدی گرفت، با دوستان رفتیم استخر. تجربه شنا در زیر بارونِ شدید هم تجربه جالبیه. 

(امیدوارم انتظار عکس از این قسمت نداشته باشین!)

.

صحنه غروب آفتاب از بالای پشت بام و در کنار استخر، لطف خاصی داشت. بنابراین برای اولین بار در عمرم از غروب آفتاب هم عکس گرفتم.

نیازی به تذکر نیست. خودم میدونم گند زدم به اصول و فنون عکاسی!

.

البته چون بنده کلاً علاقه ای به آب و آب بازی و شنا (چه دریا و چه استخر) ندارم بنابراین از شاخه های مختلف ورزش شنا هم بی اطلاعم و نهایتاً کرال و قورباغه رو تا حدی می شناسم.

اما هرچقدر فکر کردم نتونستم بفهمم این چه نوع شناییه که این حاج آقا انجام داد؟!

این بزرگوار از اهالی کشور (اگر اشتباه نکنم) ازبکستان بود که با تنی چند از مهمانان ما صمیمی شد و خودش هم بعد از دیدن این عکس (که توسط یکی از دوستان شکار شد!) کلی خندید و ازش به عنوان عکس سال یاد کرد!

منم تا حدی باهاش هم عقیده ام  :-)

خراب شنا کردنتم حاجی!

.

.

.

.

باغ گرمسیری نونگ نوچ

Nong Nooch Tropical Botanical Garden

.

گفته میشه یکی از زیباترین باغ های دنیا و همچنین بزرگترین مرکز تحقیقاتی گیاهشناسی جنوبشرق آسیاست. صحت و سقم داستان رو کاری ندارم. واقعاً باغ زیبایی بود. (البته از نظر خودم فقط برای یک بار دیدن)

از فضای رویایی اونجا تا کاکتوس های زیبا و همچنین نمایش فیل ها و خیلی چیزهای دیگه

فکر میکنم قرار گرفتن شلنگ وسط چمن، زیبایی این تصویر رو تحت الشعاع قرار داده

.

.

کاکتوس های زیبا

.
.
بازهم کاکتوس

.

اجرای یک نمایش محلی

.

نمایش فیل ها

.

در محضر یک فیل مهربون!

.

دو بزرگواری که با لباس محلی در انتظار مشتری هستن برای عکس گرفتن (صرفاً جهت اطلاع: هردوشون آقا تشریف دارن!)

..

یک بچه فیل گوگوری مگوری که متاسفانه دست چپش مشکل داشت و می لنگید.

.

نکته مهم: شباهت فوق العاده در تصویر بالا کاملاً اتفاقیست. اونی که عینک به چشم داره بنده هستم

.

.

.

..

جهاد اکبر در پیشگاه بودای بزرگ

.

به قول قدیمی ها دل شکست و توفیق یافتیم و توسط بودا طلبیده شدیم و رفتیم به پابوسش. بهتون اطمینان میدم که نایب الزیاره تمامی شما عزیزان هم بودم.

برای اینکه ریا نشه یک عکس بدون حضور خودم میذارم. 

داوود عزیز در محضر بودای بزرگ

.

رنگ زرد محیطیِ اماکن مقدس بوداییان خیلی برام دلپذیر و آرامش بخشه (شاید برای خیلی ها هم نباشه البته)

و همچنین اعتقاد ناب و صفای آداب زیارتشون. یه جورایی احساس میکنم از ته دل و خالصه

.

در تصویر فوق و پشت سر همسفر عزیزم، درختچه هایی مشاهده میشه که ملّت میان و ازش اسکناس آویزون میکنن (کلاً به نظر میرسه همیشه یک سر مذهب از هر نوعش با مسائل اقتصادی گره خورده)

.

راستش از شما چه پنهون، برای لحظاتی ذات پاک آریایی و ایرانی ام زد بالا و وسوسه شدم چندتا از اون اسکناس های 1000 بات که از درختچه ها آویزون بود رو بردارم و به جاش اسکناس 20 باتی بذارم!

کسی هم مراقب نبود. خرج سفرم هم درمیومد. فکر میکنم بودا هم راضی بود.

اما سرانجام تونستم ضمن جهاد اکبر با نفس امّاره و نثار چند فحش آبدار خ.و.ا.ه.ر و م.ا.د.ر به شیطان رجیم، بر این وسوسه غلبه کرده و در پیشگاه بودا روسفید باقی بمونم.

باشد تا رستگار شویم.

.

..

.

.

مزرعه زنبور عسل

.

معمولاً عزیزانی که توفیق زیارت پاتایا رو به دست میارن، سری به مزرعه معروف زنبور عسل اونجا هم میزنن.

تولیدات عسل و محصولات جانبی زنبور در این مزرعه معروفیت خاصی داره.

از ژل رویال و گردۀ گل گرفته تا صابون و کِرِم و محصولات زیبایی و حتی زهرماری های الکلی بر پایه عسل.

با توجه به پوشش گیاهی غنی منطقه پاتایا (که نیازی به خوروندن شیره قند به زنبور نیست) عسل های خوبی از اونجا میشه خرید.

آقای مدیرعامل و تنی چند از مهمانان در حال بازدید از مزرعه (ببخشید که پشتشون به شماست!)

.

.

کوچکترین نژاد زنبور عسل دنیا (از مورچه هم کوچکتر هستن)

.

.

فاطمه، بانوی بسیار مودب و دوست داشتنیِ تایلندی که لیدر گروه ما برای گشت مزرعه بود. یک دختر ناز کوچولو هم داشت که عکسشو نشونم داد.

کلی با هم حرف زدیم. البته اشتباه نکنین. من انگلیسیم خوب نیست بلکه اون فارسی رو خوب تکلّم میکرد!

اعتقادات پاک و خالصی داشت. مسلمون بود و شیعه و بسیار هم معتقد

فکر میکنم از حاصل زحمات مرحوم شیخ احمد قمی بود که اسلام و شیعه رو وارد تایلند کرد.

.

جمعیت مسلمانان تایلند، علیرغم اینکه بسیار محدوده، اما زندگی خوب و مسالمت آمیزی در کنار بوداییان اونجا دارن. ضمن اینکه دولت پادشاهی تایلند برای ورود مسافران مسلمان، تمهیدات خوبی انجام داده

از ساخت نمازخونه در فرودگاه تا جداسازی محل بازرسی بانوان در فرودگاه که به صورت پوشیده هست تا وجود شیر آب در سرویس های بهداشتی.

البته این موضوع در بسیاری از کشورها هم رعایت نمیشه. مثلاً در ارمنستان، بانویی ایرانی برای بازدید توسط پلیس فرودگاه دچار مشکل شد و ما سریعاً رومونو برگردوندیم تا بنده خدا معذّب نباشه.

شاید بی ربط به نظر برسه. اما جای جای این کشور عبادتگاه های کوچک رو مشاهده می کنیم. حتی در مزرعه زنبور عسل

.

.

.

.

غذاهای خوشمزه!

.

به طور کلّی دغدغه غذا خوردن در کشورهای آسیای جنوب شرق گریبان خیلی ها رو میگیره. بهتره قبل از تست هر غذایی، از فروشنده بپرسین که چه گوشتی قراره بهتون بده. البته اگر اعتقاد به حلال بودن خوراک دارین که کار خیلی راحت تر میشه و فروشگاه های زیادی به عرضه گوشت و محصولات حلال مشغول هستن.

.

یکی از دوستان، سالها قبل سفری به چین داشت و از شدت گرسنگی به رستوران رفت. دید یه بنده خدایی با ولع زیاد در حال خوردن یک تکه گوشت بزرگ و خوش آب و رنگه. به گارسون گفت از این بیار. کل غذا رو خورد و میگفت چقدر هم خوشمزه بوده. اما وقتی فهمید گوشت سگ(!) خورده تا یک هفته فقط بالا میاورد.

.

علیرغم اینکه یکی از لذت های سفر رو در پرسه زدن کوچه پس کوچه ها و تست غذاهای مختلف اون کشور می دونم اما بر اساس وجود بویی شبیه بوی موش مُرده(!) از غذاهای اونها جرات نزدیک شدن به دکه های فروش غذاشونو نداشتم. چه برسه به خوردن

(البته بنده ذاتاً بدغذا هستم. واقعیت اینه که در هر مسابقه آشپزی جهانی، غذاهای تایلندی جزء برترین غذاهای دنیا طبقه بندی میشن)

بنابراین همچنان آویزون برادران جان برکف مک دونالد و کی اف سی و رستوران ایرانی بودیم.

البته جایگاه میوه های استوایی هم همچنان محفوظ بود.

کباب هر سیخ 10 بات. هرچند جرات نکردم امتحان کنم

.

.

.صحنۀ معروف و صحنۀ معروف و آشنا در بسیاری از کشورهای جنوب شرق آسیا

.

برخلاف شنیده ها، چیزی که با چشم خودم دیدم، این بود که خوراکی هایی مثل سوسک، هزارپا، کرم و عقرب سرخ شده (البته شنیدم عقربها رو کباب میکنن) طرفدار چندانی در تایلند نداشته و بیشتر در جاهایی مثل چین مصرف میشن. با چند تایلندی هم که صحبت کردم با شنیدن اسم اینها ادای اشمئزاز و چندش شدن از خودشون درآوردن.

تعداد این دکه ها در پاتایا زیاد نیست و مشتری چندانی ندارن. شاید بهتر باشه بگیم نوعی جاذبه گردشگریه. چون بیشتر از اینکه مشتری در حال خوردن ببینیم، مشتری در حال عکاسی می دیدیم.

و درآمد فروشنده ها از مبلغ ناچیزی که برای اجازه عکسبرداری داده میشد خیلی بیشتر از فروش محصولات غذایی اشتها آورشون(!) بود.

بهرحال یکی از دوستان تونست یکی از کرم های خوش رنگ رو امتحان کنه و مدعی بود که خوشمزه است!

این بار هم توفیق نشد. انشاالله دفعه بعد یه دونه تست می کنیم

.

دراگون و انبه میوه های مورد علاقه ام

.

چون بنده و آقای مدیرعامل، در نقش میزبان گروه انجام وظیفه میکردیم، طبیعتاً باید بسیاری از خواسته هامونو زیر پا میذاشتیم. مثلا اگر خودم به تنهایی به این سفر میرفتم یک رژیم غنی گیاهخواری بر پایه میوه های استوایی میگرفتم. آقای مدیرعامل هم مثل خودم، طبعش بیشتر به سمت گیاهخواریه تا گوشتخواری.

ولی خب اینجا مجبور بودیم به احترام مهمانان، ناهار و شام بریم رستوران.

یکی از زیباترین و زندگی بخش ترین تصاویر. مغز میوه "دوریان" با فلش نشون داده شده

.

بحث های زیادی در مورد میوه "دوریان" هست که حتماً شنیدین. عنوان بدبو ترین میوه دنیا طوریکه در بسیاری از کشورها ورودش به فرودگاه و هتل و اماکن عمومی ممنوع شده.

خیلی دوست داشتم امتحان کنم اما یکی از دوستان منو ترسوند و گفت باعث بالا رفتن خطرناک فشارخون میشه علیرغم اینکه این دوستمون پزشک نبود و فکر میکنم کل این مدت سر کار بودم(!) اما بر اساس هزینه های سرسام آور پزشکی در تایلند دیدم به ریسکش نمیارزه بنابراین بی خیالش شدم

یکی از دوستان که خورده بود میگفت اصلاً بوی بدی نداره. البته زمانی که تازه باشه. ولی بعد از یکی دو روز، بوی خاصی میگیره

.

.

عکس آخر رو هم بذارم که فصل الخطاب تمام عکس های پاتایاست. خیابون معروفی که همه شنیدیم و بدنامی این شهر زیبا و دوست داشتنی هم بر اساس همین خیابون معروفه

ورودی خیابون واکینگ استریت انتهای خیابون بیچرود

.

امیدوارم انتظار گذاشتن عکس از داخل این خیابون رو نداشته باشین! حیفه بخدا. چون ممکنه این دکّه محقر و ناقابل (وبلاگ) بعد از حدود 3 سال درش تخته بشه.

ولی اگه بخوام به صورت خلاصه توضیح بدم:

ورود ماشین به این خیابون از ساعت 6 بعدازظهر ممنوعه و فقط باید پیاده رفت. سراسر اونجا کلاب های شبانه با صداهایی ناهنجار و دخترانی که با حداقل پوشش از شما دعوت به ورود به دیسکو و کلاب ها میکنن. امنیت اونجا هم توسط پلیس توریست (که متفاوت از پلیس تایلنده) به شدت تامین میشه. چیزی که دیدم پلیس توریست پاتایا متشکل از ملیت های مختلفه که چند ایرانی هم در بین اونها هست.

برای خیلی ها جذابه

برای خیلی ها هم خیر

بستگی به شخص داره

اگه مثل من از شنیدن صدای بلند و کرکنندۀ موسیقی های تند فراری هستین، اونجا جای شما نیست. همونطور که جای من هم نبود. بنابراین شاید بهتر باشه که امثال ما از ساحل زیبا و آرامش شهر لذت ببریم.

درنهایت:

پاتایا همیشه خاص و زیباست

برای هر شخص

و برای هر سلیقه ای

..

.

.

خداحافظ ای سرزمین خوبی ها

.

چقدر تلخه

وداع با مردمی که با دیدن شما لبخند میزنند

در ناراحتی و عصبانیت هم مانند زمان خوشحالی لبخند بر لب دارند

مردمی که ضمن دست و پنجه نرم کردن با غول فقر، اما در اوج "رضایت از زندگی" هستند

..

بعد از یک هفته استراحت مطلق فکری، برگشتیم تا بازهم بشنویم همان واژه های آشنا را

درگیری

سهم خواهی

چپ و راست

بازی های کودکانه سیاسی

برجام

دلار

مدیریت های ناکارآمد

و ...

برگشتیم تا بشنویم. حتی اگر نخواهیم. حتی اگر گوش هایمان را با هر دو دست گرفته باشیم

اما می شنویم

.

.این هم از سفرنامۀ بنده برای عزیزانی که درخواست سفرنامه داشتن.

هرچند اصل موضوع مونده! خیلی دوست دارم در مورد عبارت "رضایت از زندگی" بنویسم که در موردش حرفهای زیادی دارم.

ولی خب انشاالله در فرصتی دیگر

.

پ.ن) این پست هم مثل بقیه سفرنامه ها بعد از مدتی رمزدار خواهد شد.

از نوع نگاه این مردم دوست داشتنی به زندگی و همچنین خیلی حرف های دیگه دارم از اینکه این کشور و این شهر اونطور که شنیدیم، بدنام نیست. ولی خب انشاالله در فرصتی دیگر.پ.

۹۷/۰۲/۲۸
سعید یگانه

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.