دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

نویسندگان

گدا هم گداهای قدیم

شنبه, ۱۱ آذر ۱۳۹۶، ۰۶:۳۸ ب.ظ

کــلاس چـهــارم ابـتـــدایی بـــودم. حـوالــی ســـالهــای 64 یــا 65 بــود. یـادمــه زنـــگ آخـــر ورزش داشـتـیـــم و بـچـــه ها در دو گـروه، تیـــم تشـکیــــل داده و فوتبــال بـازی کـردن. البتـه زبونـم لال، روم بـه دیـوار از نـوع شـرطـی! خدا از ســر تقصیـراتمـون بـگذره.

.

خلاصه اینـکه شرطـو باختیـم و هرچی تـو جیبـمون داشتیـم ریختیـم وسـط و بعد از زنـگ تعطیـلی رفتیـم و کلی هله هوله خریدیم و ریختیم تو خیک اون اراذلی که ازشون باخته بودیم.

البته اینو نفهمیدم من که هرگز در عمرم فوتبال بازی نکردم، چرا این وسط اومدم و پول دادم!

(هنوز هم به نتیجه نرسیدم البته)

.

وقتی رسیدم خونه و هرچی زنگ زدم جوابی نشنیدم تازه دوزاریم افتاد. یادم اومد که اهل منزل در اون روز، خونه عمه جان تشریف دارن و بنده هم باید میرفتم اونجا. حالا خونه عمه کجاست؟ اون سر شهر! منم بدون پول

.

چاره ای نبود. مثل رهرویی که آهسته و پیوسته طی طریق میکنه راه خونه عمه جان رو در پیش گرفتم تا شاید دم غروب برسم اونجا! و صد البته کلی هم پشت سر عمه و اینکه چرا در این مناسبت بی ربط ما رو دعوت کرده صفحه گذاشتم. البته اون زمان هنوز فرهنگ ما اونقدر پیشرفت نکرده بود و فحش به عمه به سبک و سیاقی که امروز در جریانه وجود نداشت.

.

بین راه پیرزنی که به شغل شریف(!) تکدی گری مشغول بود جلومو گرفت.

گفت: پسرجان. یَک کمکی بُکُن!

منم به روشی که بزرگترها یادم داده بودن جواب دادم: ببخشید مادرجان

و خواستم برم که دوباره گفت:

پسرجان. بُخُدا پول نِدِرُم. موخوام نون بِخِرُم. گُشنُمَه

یه جورایی دلم کباب شد.

بهش گفتم: ببینین خانوم. من هیچی پول ندارم. الانم دارم پیاده میرم فلان جا (اسم منطقه ای که عمه جان ساکنش بود رو آوردم)

اینو که گفتم ناگهان ورق برگشت و همه چی عوض شد.

پیرزن یه سیلی آبدار به گونه خودش زد و گفت الهی بیمیرُم!

و بلافاصله دستشو از زیر گردنش برد توی لباسش (در اون دوران، قسمتی از اندام خانمهای مسن که البته محل دقیقیش رو نمیدونم و چندان هم در موردش کنجکاو نیستم، نقش جیب و کیف و بانک و عابربانک و ایضاً صندوق امانات بانک مرکزی رو یکجا ایفا میکرد!) و چند تا سکه درآورد و گفت: بیا بیگیر!

گفتم: نمیخوام. مرسی

گفت: نه نَـنَه جان. تا فلانجا پیاده مِری تلف مِری! بیا بیگیر بیبینُم.

سر به دنبالم گذاشت و منم پا گذاشتم به فرار!

صحنه جالبی بود.

یه پسر بچه فرار میکرد و یه پیرزن گدا دنبالش می دوید و میخواست به زور بهش پول بده!

خلاصه دررفتیم و داستان تموم شد.

*******************************

کاری به معضلات تکدی گری ندارم. علمای فن به اندازه کافی در موردش محتوا  تولید کردن. کاری هم ندارم که چرا طبق آمار، رقم درآمد گداها در شهر تهران مجموعاً به 500 میلیارد تومن رسیده!

(فقط از این موضوع همه جام میسوزه که نامردا مالیاتی بابتش نمیدن!)

.

بلکه میخوام به صراحت اعلام کنم گدایی به سبک قدیم برای خودش آبرو ارزش و شرف و منزلتی داشت!

(یعنی کارد به کجا رسیده که این حرفو میزنم)

.

گداهای قدیم هرچی که بودن از بدبختی و مصیبت هموطنشون سوءاستفاده نمیکردن. تازه اگه پول نداشتی به زور بهت پول می دادن!

در همین مملکت، زلزله طبس و رودبار و بم و امثالهم رو دیدیم.

معمولا در این مواقع، دزدها میرن سر وقت قربانیان حادثه و زیورآلاتشون رو سرقت میکنن.

اما هیچ گدایی نرفت برای گدایی!

چون از کسی که خودش هزار و یک مشکل داره نباید درخواست کمک کرد.

.

اینو قدیما میدونستن.به قول معروف دودوتاچارتای کارشونو بلد بودن.

اما امروز کار به جایی رسیده که برای گدایی یک لقمه محبوبیت و چند تا لایک به مصیبت زدگان بعد از زلزله هم رحم نمیکنن.

.

ناراحتی؟ میخوای گریه کنی؟

خب بتمرگ تو خونه ت گریه کن. نه اینکه بری اونجا و باعث مزاحمت برای امدادگران بشی و فقط فیلم بگیری که من از ناراحتی گریه کردم!

(انگار بقیه ملت با شنیدن خبر زلزله، تو خونه هاشون بشکن میزدن و قر میدادن)

.

میخوای کمک کنی؟ اولا ببین کاری از دستت برمیاد (که معمولا نمیاد) بعد بیا وسط ضمن اینکه اگه خیلی ادعات میشه بدون فیلم و عکس بیا وسط.

.

رفتی وسط زلزله زده ها و میگی دیروز از خارج اومدم و نتونستم طاقت بیارم و ...!

.

شماره حساب اعلام میکنی و بعد هم زیرش چهار قلو زایمان میکنی که چطور این هزینه ها رو مدیریت کنم؟!

.

آخه گدایی به چه قیمت؟

به قیمت نمک ریختن به زخم هموطن؟

یا به قیمت موازی شدن با سیستم تصمیم گیری مدیریت بحران؟

(هنوز نفهمیدی که یکی از بلایای این مملکت همین پدیده منحوس موازی کاری بوده و هست)

.

در این نوع گدایی اثبات شد که تفاوت محسوس و معناداری بین آدم عادی و غیر عادی و معروف و گمنام و سلبریتی و حتی رئیس جمهور هم وجود نداره.

رئیس جمهور سابق کاپشن به تنمون میاد یه جوری گدایی توجه میکنه

و این یکی رئیس جمهور با ریش متالیکش یه جور دیگه از آب گل آلود ماهی میگیره.

(یادت بخیر سید عباشکلاتی عزیزمون. زمانی که بودی حداقل اخلاق و فرهنگ در این کشور تعریف دیگه ای داشت)

بگذریم

.

پ.ن) چندبار قصد داشتم از مظلومیت در حوزه های گوناگون بنویسم که هیچوقت فرصت و سعادت نصیبمون نشد.  اینکه هیچوقت ارزش یک مهندس در کشور ما جدی گرفته نمیشه مگر زمانی که اتفاق بدی بیفته.

از مظلومیت حوزه علوم انسانی و مخصوصاً مدیریت بگم که همگی ما به طور مادرزادی مدیر زاییده شدیم.

تا مظلومیت حوزه گدایی! که الان بهش اشاره شد

و جدیداً هم به مظلومیت دست اندرکاران حوزه امدادرسانی پی بردم. دلم براشون کبابه که چی کشیدن از دست گدایان امروزی.

.

گدا هم گداهای قدیم

۹۶/۰۹/۱۱
سعید یگانه

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.