دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

نویسندگان

توهّم ایرانیزه

سه شنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۳۰ ق.ظ

آورده اند که روزی یک گوسفند و یک گاو و یک شتر از صحرایی خشک و سوزان و بی آب و علف در حال عبور بوده و هرسه هم بسیار گرسنه بودند.

تا اینکه از دور، بوتۀ علفی دیده شد و هرسه، خوشحال به طرف اون وعده غذایی حمله کردن.

ولی خوشحالیشون مدت زیادی طول نکشید.

چون با اولین نگاه می شد فهمید کهاون بوته علف خیلی کمتر از اونیه که بتونه هر 3 تاشونو سیر کنه.

پس از مشورت، قرار شد که فقط یکیشون اون بوته رو بخوره تا سیر بشه

اما چه کسی؟

گوسفند فکری به نظرش رسید و گفت :

بچه ها! بیاین هرکدوممون تاریخچۀ زندگی و افتخارات همنوعانمون رو تعریف کنیم. هرکسی که تاریخچه و ریشۀ غنی تر، پُربارتر و کهن تری داشت، این بوتۀ علف مال اون باشه.

بقیه قبول کردن و گفتن باشه. از خودت شروع کن:

جناب گوسفند هم با غروری گوسفندوار چنین فرمود:

« زمانی که حضرت ابراهیم فرزندش اسماعیل را به مسلخگاه عشق برد، لحظه ای که می خواست چاقو را بر گلوی فرزندش بگذارد، گوسفندی از جانب خداوند نازل شد که پدربزرگ من بود!

پس ریشۀ افتخارات همنوعان من به حضرت ابراهیم می رسد و از شما سزاوارترم بر تناول علف!»

.

نوبت به گاو رسید.

جناب گاو هم با غبغبغی آویزان چنین فرمود: 

.

« این که چیزی نیست. 

زمانی که حضرت آدم برای رزق حلال مشغول کشاورزی بود، آن گاو بزرگواری که برای شخم زدن زمین به خدمت گرفت، جد بزرگ من بود! بنابراین قدمت افتخارات من به حضرت آدم می رسد و فقط من شایسته خوردن این بوتۀ علف هستم! »

.

نوبت به شتر رسید.

جناب شتر خیلی زور زد و کلی به مغز و خاطراتش فشار آورد 

ای بابا! من بابام کی بوده؟ ننه م کی بوده؟ اجدادم کی بودن؟ اصلاً کدومشون مهم بودن و نقش تاریخی داشتن؟

و دهها سوال بی جواب دیگه.

تازه فهمید که بر خلاف دوتای دیگه، چیزی به نام تاریخچۀ اجدادی و افتخارات و فرهنگ غنی برای شترها وجود نداشته.

اما فکر دیگری به ذهنش رسید:

ناگهان گردن 2 متری خودشو پایین آورد و با یک حرکت، بوته علف رو کند و بالا برد!

گاو و گوسفند متحیّر موندن که این چه حرکت ناجوانمردانه ایه که اون جونور انجام داد؟!

شتر درحالیکه با خونسردی مشغول خوردن بوته علف بود فرمود:

« تو حضرت ابراهیمت مال خودت. تو هم حضرت آدمت مال خودت. الان بوته علف توی دهن منه و دارم میخورم. چیکار میخواین بکنین؟! اصلاً چه کاری می تونین انجام بدین؟»

***************************

کمی واقع بین باشیم:

اگه خوشحالیم که کورش مال ماست، داریوش مال ماست، تاریخ 2500 ساله مال ماست، اصلاً بی خیال ضرر حضرت ابراهیم و حضرت آدم هم مال ما !

اما یادمون هم باشه که امروز:

فـرهـنــگ مال اوناست

تکنولـوژی مال اوناست

تولید علم (واقعی و کاربردی) مال اوناست

راستگویی و صداقت مال اوناست

اقتصـــادهای ســالم مال اوناست

درنهایت: بوته علف هم در دهن اوناست!

شاید بهتر باشه اندکی از این توهّم ایرانیزه بیرون بیایم.

******************

از یک نگاه دیگه:

می تونم درک کنم که اگه فرزند به جایی برسه باباش می تونه افتخار کنه به اینکه من زحمت کشیدم تا فرزندم مثلاً دکتر شد، استاد شد، تراشکار ماهر شد، نقاش شد و ...

اما اینو نمی تونم بفهمم اگه بابا کاره ای شد افتخار کردن بچه یعنی چی؟!

چقدر خنده داره که یه نفر افتخار کنه به اینکه بابام مثلاً تاجره یا دکتره یا ...!

آخه تو رو سننه؟!

(نهایتاً بابابزرگت باید افتخار کنه نه تو!)

حالا باز اگه بتونیم بابا رو هضم کنیم، ولی بابابزرگ خیلی خنده دارتره!

چقدر برام عجیبه که می بینم طرف با افتخار میگه:

بابابزرگ من ملّاک بوده، خان بوده، شاه بوده و ...!

آخه به تو چه؟

چه افتخاری واسه تو داره؟!

اما میرسیم به قسمت دردناک قضیه:

افتخار کردن به اینکه ما 2500 سال قبل(!!) این بودیم و اون بودیم رو کجای دلمون بذاریم؟

واقعاً از ملّتی که بجای داشته های فعلی، به گذشته خودش افتخار میکنه، چه انتظاری هست؟

انتظار پیشرفت؟!

خب همین میشه که داریم می بینیم.

(حالا اینکه تاریخمون در کنار افتخارات، کلی هم جای شرمندگی و سرافکندگی داره بماند!)

*********************

عزیزمن، جان من، هموطن آریایی من:

از صبح تا شب داری:

دروغ میگی

دزدی می کنی

کلاهبرداری میکنی

چشم چرونی میکنی

اگه دستت برسه از همه اونایی که داری بهشون فحش میدی، بهتر و بیشتر اختلاس میکنی.

با وجود همسر و چند فرزند و چند صیغه(!) بازهم چشم ناپاک به منشی شرکتت داری.

3 ماه حقوق منشیتو نمیدی تا مجبور بشه به خواسته کثیفت تن بده.

هر جا هم کم بیاری شروع میکنی به توهین و بکار بردن رکیک ترین الفاظ.

اگه هموطنت جایی از این کشور یا دنیا موفقیتی حاصل کنه (مثلاً جایزه اسکار بگیره) تخریبش میکنی.

با 10 دقیقه رانندگیت توی خیابون، تمام ابعاد نهان و آشکار فرهنگ غنی آریاییت(!) برملا میشه.

و ....

بعد میای میشینی و درحالیکه باید غبغبت رو از لای پاهات جمع کنن میگی:

من فرزند کورشم !

****************

آهای فرزند کورش! یه خورده بیا بیرون از توهّم باباجان. واسه خودت میگم

اینهمه دزدی و غارت و چپاول (از پول و منابع تا دکل نفتی)

این همه دروغ (مصلحتی تا غیر مصلحتی)

آمار وحشتناک خیانت (فرق نمیکنه خیانت به همسر یا به کشور)

این همه تجاوز (از بزرگسالان تا کودکان)

و هزاران ننگ دیگه هیچکدومش کار پسر عمه همسایۀ کوروش اینا نبوده ها.

همه شون توسط فرزندان خود خود کوروش انجام شده و میشه.

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.