به همین سادگی

دانش آموز شماره ۱۳

به همین سادگی

دانش آموز شماره ۱۳

به همین سادگی

شعورم در حـدّ همین نوشـته هاست. کم و زیادش رو به بزرگی خودتون ببخشین. ممنون

نویسندگان

حق هایی که نداریم

پنجشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۴۸ ق.ظ

اینجا قصد ندارم در مورد حقوق پایمال شده و احقاق حق و امثالهم چیزی بگم، همه میدونیم و گوشامون پُره و قبل از من و شما، دیگران قرنهاست که خودشونو جر دادن و  گفتن و هنوزم میگن و آخرش هم هیچ. ضمن اینکه اگر بخواهیم در این مورد مطلبی بخونیم، دهها هزار صفحه کتاب و هزاران سایت و وبلاگ هست که از حقوق پایمال شده برامون بگن. 

اما قصد دارم در مورد چیز دیگه ای بنویسم که فکر میکنم به وضعیت نگران کننده ای رسیده:

اینکه ای کاش در کنار حق هایی که داریم، کمی هم در مورد "حق هایی که نداریم" فکرکنیم.

مثلاً

اگـه مـن حق دارم از سرعت بالا و فرو رفتن در صندلی خودرو بر اثر شتاب لذت ببرم.

اما دیگه حق ندارم به بهانۀ این لذّت زودگذر، مثل قاطر چموش رانندگی کنم و از روی ملت رد بشم.

.

من حق دارم از فلان موسیقی لذت ببرم.

اما حق ندارم که با بلند کردن صدای موزیک در ماشینم، این لذت رو به زور با دیگران شریک بشم.

.

من حق دارم به کسی که بهم سیلی زده یک سیلی بزنم(قصاص) و حتی می تونم نزنم و ببخشم (گذشت)

ولی حق ندارم  اگه کسی بهم سیلی زد، چاقو بردارم و جلوی چشم زن و بچه ش کالبدشکافیش کنم.

.

من حق دارم یک انسان جنس مخالف رو دوست داشته باشم. حتی این حقو دارم که عاشقش بشم

ولی هرگز حق ندارم که اگه اون، این احساسو بهم نداشت با یک ظرف اسید ازش پذیرایی کنم!

 

و از همه مهمتر:

اگه من حق دارم که دوست داشته باشم دیگران منو انسانی فهمیده و باشعور و فرهیخته بشناسن

اما دیگه حق ندارم به خاطر این دوست داشتنم، به دیگران توهین کنم!

این یکی دیگه واقعاً خجالت آوره.

دوستان عزیز:

توهین به دیگران در جامعه امروز به مرحلۀ نگران کننده ای رسیده که میشه از دو منظر بهش نگاه کرد:

.

1) یکی توهین کردن توسط کسانی که از دید اکثریت، بی فرهنگ و بی جنبه و بی ادب و خلاصه با پیشوند معروف بی  شناخته میشن. مثلا کسانی که موقع رانندگی با کمترین اشتباه یک راننده دیگه، سرشون رو میارن بیرون و با الفاظ رکیک، ذات نهانشون رو آشکار می کنن و اونقدر در جامعه دیدیم که ترجیح میدم چیزی نگم.

.

2) اما مورد دوم، توهین کردن توسط افرادیست که با پیشوند با در جامعه شناخته میشن:

باسواد، بافرهنگ، با ادب و ...

.

با توهین های افراد گروه اول مشکل خاصی ندارم. به این دلیل که انتظار بالاتری ازشون نیست.

ولی در مورد گروه دوم، این توهین ها خیلی برام دردآوره.

.

.

دوست عزیز فرهیخته و خردمند و باسواد و بافرهنگ:

.

اگه در تمام عمرت، یک یا ده یا حتی پنج هزار جلد کتاب خونده باشی نوش جونت.

آفرین بر تو

می تونی برای اطرافیانت مفید باشی. برای جامعه هم همینطور و ایضاً چه بسا برای جامعه بشریت.

حتی حق داری نسبت به کسانی که مطالعه نمی کنن اعتراض کنی.

و اگه خیلی هنر داری می تونی به جای غر زدن، به روش های مختلف ازشون دعوت کنی به خوندن کتاب و گسترش فرهنگ مطالعه.

اما دیگه حق نداری به کسی که اهل مطالعه نیست هر توهینی دوست داری بکنی !

.

راستش خیلی ناراحت شدم زمانی که یکی از دوستان به ظاهر فرهیخته گفت:

«من با کسی که روزانه فلان قدر مطالعه نکنه دست نمیدم! چون تفاوتی با سگ و خوک نداره»!

.

بماند که احساس میکنم این عبارتو از روی جمله یکی از اساتید بزرگوار برداشته. اما نتونسته درست و حسابی تحلیلش کنه و فقط ظاهر احکام رو عنوان کرده!

.

واقعاً این چه حرفیه دوست عزیز؟ خجالت نکشیدی؟

.

آیا به این فکر کردی که جمعیت مد نظر شما احتمالاً ممکنه رقم چند ده میلیونی رو تشکیل بده؟ و شما خیلی راحت به این گروه عظیم چنین توهین وحشتناکی می کنی؟

.

اصلاً به چه دلیل چنین اجازه ای به خودت دادی؟

به مدد همون چند جلد کتابی که خوندی؟

دایره لغاتت بالا رفته؟ سوادت زیاد شده؟ بسیار خوب

اما درک و شعور چی؟!

.

اصلاً می تونی بفهمی که بسیاری از کسانی که در این حوزه توهین حضرتعالی قرار میگیرن، ارزشمندترین افراد جامعه  هستن؟!

یعنی کشاورزان، روستاییان، دامداران و ...

.

در یکی از پست هام عرض کردم که در طی این چند دهه زندگی بی حاصلم، از نزدیک با دو گروه افراد برخورد داشتم.

.

یکی اهل خرد و مطالعه و حتی چند نفر از نامداران علم و دانش این سرزمین که ارتباط بسیار نزدیکی باهاشون داشتم و بعضاً دارم.

.

و دیگری افرادی از جنس کشاورز و روستایی و دامدار و کاسب و  امثالهم که مطالعه در زندگیشون هیچ نقشی نداره.

.

و با اطمینان کامل عرض کردم (و الان هم عرض میکنم) که کیفیت زندگی گروه دوم رو بسیار بیشتر پسندیدم.

(درست یا غلطش چندان مهم نیست)

.

قابل توجه مخالفین بزرگوار:

نظر شما کاملاً محترم

اما این اعتقاد بنده بر اساس "تجربه" حاصل شده و زمانی شما قابلیت نظر دادن در این مورد رو دارین که مثل بنده، یک ماه در دفتر معاون وزیر این مملکت، خدمت کنی و یک ماه در بین روستاییان زندگی کرده باشی و این چرخه مدام تکرار بشه تا بتونی به یک نتیجه گیری قابل اعتنا برسی (که ممکنه موافق یا مخالف نظر بنده باشه)

یا اینکه بتونی بعد از مدتها زندگی و کار در یک منطقه خوش و آب و هوای پایتخت و در بین انبوه تحصیلکرده ها به ماموریت چند ماهه بری و از نزدیک با مرزنشین ها و اهل کویر زندگی کرده باشی.

ولی اگه تمام مدت عمرت بین منزل پدری و مدرسه و دانشگاه رفت و آمد کرده و نهایتاً به چند منطقه مختلف  سفر کرده باشی و بر اساس مهمان چند روزه بودن در این شهر و اون روستا نتیجه گیری کنی، قطعاً متوجه منظورم نخواهی شد. باید در شهرها و روستاها و با افراد مختلف، زندگی کرده باشی.

.

اینکه کسی نمی تونه مطالعه کنه یا اصلاً دوست نداره کتاب بخونه، به من و شما چه ربطی داره؟!

در واقع برای بسیاری از این افراد، مهم نیست که کتاب بخونن. مهم اینه که اگه بیل و داس و تراکتورش نباشه و کشاورزی نکنه، همه ما مدعیان فرهنگ و خرد و دانش به 2 روز نکشیده، کت و شلوار و کراوات رو میذاریم کنار و همدیگه رو تکه پاره می کنیم!

چون گرسنگی، خوی حیوانی و غریزیمون رو آشکار میکنه. شک دارین؟

.

خواهش میکنم بس کنید دوستان.

این توهین کردن ها خودش نوعی بی فرهنگیه

(اینکه دیگران، دنیا رو از دریچۀ چشم من نمی بینن، پس حق توهین بهشون دارم!)

.

یک زمانی بابابزرگ منِ نوعی، آهنگ های قمر الملوک وزیری گوش میکرد و به بابام میگفت این سوسول بازی ها چیه که آهنگهای این یارو شجریان رو گوش می کنی؟!

بابای منِ نوعی با شجریان بزرگ شد و به منِ نوعی که مثلا معین گوش میکردم گیر میداد که این جلف بازیا چیه!

این بازی همیشه بوده و هست دوستان

ذائقه نسل ها تغییر میکنه

ممکنه ذائقه جدید رو دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم. هیچ مشکلی نیست.

.

این حق رو داریم که دوست نداشته باشیم.

ولی حق نداریم ذائقه مون رو به زور به نسل بعد تحمیل کنیم.

و ایضاً حق نداریم به سلیقه شون توهین کنیم.

.

والا بخدا وقتی خودم برای اولین بار آهنگ رپ به گوشم خورد فکر کردم یه بابایی خُل شده و داره چرت و پرت میگه (بین خودمون باشه هنوزم همین فکرو میکنم!) هرچند بعدها شنیدم که پشت سرش کلی داستان و فلسفه داره که بازهم نفهمیدم چی هست!

.

ولی هرگز به خودم اجازه نمیدم که به یک نوجوون نسل امروز بگم برو مثل من حال کن. برو شجریان گوش بده!

آقاجان نسل جدید دوست نداره شجریان گوش کنه. مشکلی دارین؟!

اگه دوست داریم خیلی هنر کنیم، بریم به بچه هامون یاد بدیم که وقتی بابابزرگ شدن، گیر ندن به دو نسل بعدشون که چرا هندزفری رو وصل کردی به لوله اگزوز تراکتور و اشک عاشقانه میریزی؟! برو آهنگ های معنوی مثلاً استاد تتلو رو گوش کن!

.

یک مورد دیگه ای هم هست که بر پایه همون  احساس خود فرهیختگی باعث توهین به دیگران شده:

.

بنده شخصاً تابحال حتی یک بار برنامه های خندوانه، دورهمی، ماه عسل، برره، قهوه تلخ و ... رو ندیدم.

حالا به هر دلیلی

خب تا اینجای کار مشکلی نیست. خیلیها می بینن و خیلی ها هم نمی بینن.

.

اما افتخار کردن به ندیدن این برنامه ها یعنی چه؟!

اینم شد کلاس؟!

شد نشونۀ فرهیختگی؟!

.

آقای مهران مدیری رو از سال 72 می شناسم و هیچوقت علاقه ای به کارهاشون (بجز ساعت خوش) نداشتم.

این حق رو دارم که از آقای مهران مدیری خوشم نیاد. مثل خیلی های دیگه.

اما این حق رو به خودم نمیدم که علناً بیام به ایشون توهین کنم.

از اون بدتر اینکه به مخاطبین برنامه های ایشون القاب... و ... بدم.

میلیونها نفر بیننده ثابت این برنامه ها هستن و قطعاً کسانی مثل مدیری ها و جوان ها در حوزه فعالیتشون افراد موفقی محسوب میشن که تونستن این حجم عظیم مخاطب رو بکشونن پای جعبه جادویی.

پس این فقط مشکل منه که خوشم نمیاد و شاید بهتر باشه بدون جار و جنجال و "توهین به دیگران" حلّش کنم.

.

متاسفانه دوست عزیزی (که دانشجوی مقطع دکترا هم هستن) در جایی کلی افاضات فرمودن در مورد اینکه بینندگان سریال شهرزاد افرادی سطحی و بیسواد هستن که هیچ چیز از هنر درک نکردن!

.

خب عزیزم. به من و تو چه مربوطه؟

.

مگه زمانی که وارد این دنیا شدیم آیا کسی به ما تعهد داد که قراره بین میلیاردها انسان فرهیخته و اهل درک و فرهنگ و هنر زندگی کنیم؟

نمیدونم شاید به تو این تعهد رو دادن ولی به بنده خیر.

اتفاقاً زمان توزیع سریال شهرزاد، بنده جزء اولین نفراتی هستم که با افتخار از بقالی سر کوچه تهیه میکنم.

خودم نمی بینم. اما برای همسرم میگیرم.

و اگه من شهرزاد نمی بینم، نه تنها افتخاری نداره، بلکه اعتقاد دارم که خودم رو از یکی از آثار ماندگار هنری کشورم دور کردم.

چون کسی مثل استاد حسن فتحی اونقدر در جامعه هنری ما بزرگ و پر افتخاره که حتی با نظر من و هزاران نفر مثل من و شما از جایگاهش تکون نمیخوره.

همونطور که مرحوم علی حاتمی جایگاهش بسیار محکم و قدرتمنده. هرچند امروز فیلمها و سریالهای ساخته شده توسط این خدابیامرز برامون بچه گانه و خنده دار باشه.

.

مشکل از ماست.

شاید هم مشکل از ایرانی بودن ماست!

که تاریخ نشون داده چشم نداریم موفقیت هموطن خودمون رو از یک حدی بالاتر ببینیم.

بهرحال یک واقعیت دردناک هم این وسط وجود داره.

ما فرزندان همونایی هستیم که اون بلاهای معروف رو به سر مصدق و امیرکبیر آوردن. امروز هم ما به نوع متفاوتی داریم سر حسن فتحی و اصغر فرهادی در میاریم.

(میدونم بیربط بود! ولی عمداً از حوزه سیاست مثال نزدم چون آستین بنده گنجایش ورود یک تنه درخت رو نداره!)

 

.

نتیجه اخلاقی:

1) همونقدر که نادانی خطرناکه، احساس دانایی هم خطرناکه

.

2) فکر میکنم در دنیای امروز اشتباهات افراد عامی و به ظاهر نادان (کتاب نخون ها) اونقدر پررنگ میشه که فجایع و جنایت های ناشی از غرور کاذب افراد اهل مطالعه و به ظاهر فرهیخته در بینشون گُم شده.

.

3) ای کاش مطالعه فقط در نقش یک لباس زیبا نباشه. 

باور کنید مهمتر از لباس زیبا، داشتن یک بدن تمیزه! بهترین لباس از معروف ترین برندها هم به اندامی که رنگ حموم به خودش ندیده (و متاسفانه نمی خواد ببینه) نه تنها برازنده نیست بلکه فاجعه ست.

شاید بهتر باشه حموم کردن رو بر پوشیدن لباس فاخر ارجح بدونیم.

.

میدونم پست چندان خوشایندی نبود. امیدوارم در انتقال پیام اصلی موفق باشم و اگر خدای نکرده این نوشته ها باعث رنجش کسی شده و پیام توهین به شخص خاصی ازش استنباط شده، ضمن عذرخواهی، تاکید میکنم که هدف این نوشته رو هیچ شخص حقیقی خاصی ندونین.

.

خیلی دوست دارم این داستانو ادامه بدم.

از معجون "غرور کاذب و جهل ذاتی" بنویسم

از احساس خود فرهیخته پنداری هایی که به نوعی تبدیل به معضل جامعه امروز شده.

.

ولی چه کنیم که اسلام دست و پای ما رو بسته! (همینقدر بسه)

.

ای کاش روزی برسه که اینقدر راحت توهین نکنیم و این حقی که نداریم رو ــ با اینکه بهمون یاد ندادن ــ حداقل ما به فرزندانمون یاد بدیم.

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.