دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

۱۶ شهریور۰۰:۴۸

اینجا قصد ندارم در مورد حقوق پایمال شده و احقاق حق و امثالهم چیزی بگم، همه میدونیم و گوشهامون پُره و قبل از من و شما، دیگران قرنها گفتن و هنوزم میگن و آخرش هم هیچ.

ضمن اینکه اگر بخواهیم در این مورد مطلبی بخونیم، دهها هزار صفحه و سایت و وبلاگ هست که از حقوق پایمال شده برامون بگن. 

اما قصد دارم در مورد چیز دیگه ای بنویسم که کم کم داره نگران کننده میشه.

اینکه ای کاش در کنار حق هایی که داریم، کمی هم در مورد "حق هایی که نداریم" فکرکنیم.

*****

من حق دارم از شتاب و سرعت لذت ببرم.

اما حق ندارم به بهانه این لذت زودگذر فرو رفتن در صندلی ماشین، مثل قاطر چموش رانندگی کنم و از روی ملت رد بشم!

*****

من حق دارم از فلان موسیقی لذت ببرم.

اما حق ندارم که با بلند کردن صدا توی ماشینم، این لذت رو به زور با دیگران شریک بشم!

*****

من حق دارم به کسی که بهم سیلی زده یک (یا چند) سیلی بزنم و حتی می تونم نزنم.

ولی حق ندارم  اگه کسی بهم سیلی زد، چاقو بردارم و جلوی چشم زن و بچه ش کالبدشکافیش کنم!

*****

من حق دارم یک انسان جنس مخالف رو دوست داشته باشم. حتی این حق رو دارم که عاشقش بشم

ولی هرگز این حق رو ندارم که اگه اون، این احساس رو بهم نداشت با یک ظرف اسید ازش پذیرایی کنم!

*****

یکی از حقوقی که واقعاً نداریم (مخصوصا اگه ذره ای خرد و فرهنگ در وجودمون باشه) توهین به دیگرانه که متاسفانه در جامعه امروز به حد نگران کننده ای رسیده و میشه در 2 حالت متفاوت تعریفش کرد:

1) یکی توهین کردن توسط کسانی که از دید اکثریت، بی فرهنگ و بی جنبه و بی ادب و خلاصه با پیشوند معروف بی  شناخته میشن. مثلا کسانی که موقع رانندگی با کمترین اشتباه یک راننده دیگه، سرشون رو میارن بیرون و با الفاظ رکیک، ذات نهانشون رو آشکار می کنن و اونقدر در جامعه دیدیم که ترجیح میدم چیزی نگم.

2) اما مورد دوم، توهین کردن توسط افرادیست که با پیشوند با در جامعه شناخته میشن:

باسواد، بافرهنگ، با ادب و ...

با توهین های افراد گروه اول مشکل خاصی ندارم. ولی مورد دوم خیلی برام دردآوره. خیلی

دوست عزیز فرهیخته و خردمند و باسواد و بافرهنگ:

اگه در تمام عمرت، یک یا ده یا حتی سی و پنج هزار جلد کتاب خونده باشی نوش جونت. آفرین بر تو

می تونی برای اطرافیانت مفید باشی. برای جامعه هم همینطور و ایضاً چه بسا برای جامعه بشریت.

حتی حق داری نسبت به کسانی که مطالعه نمی کنن اعتراض کنی و به روش های مختلف ازشون دعوت کنی به خوندن کتاب و گسترش فرهنگ مطالعه.

اما حق نداری به کسی که اهل مطالعه نیست هر توهینی دوست داری بکنی !

راستش خیلی ناراحت شدم زمانی که یکی از دوستان به ظاهر فرهیخته گفت من با کسی که روزانه فلان قدر مطالعه نکنه دست نمیدم! چون تفاوتی با سگ و خوک نداره!!

دوست بزرگوار. آیا فکر کردی که جمعیت مد نظر شما احتمالاً ممکنه رقم چند ده میلیونی رو تشکیل بده؟

و بسیاری از کسانی که در این حوزه قرار میگیرن، ارزشمندترین افراد جامعه هستن؟! یعنی کشاورزان، روستاییان، دامداران و ...

در یکی از پست هام (که اشاره ای به این موضوع داشتم و متاسفانه کلی مورد عنایت بعضی افراد به ظاهر فرهیخته قرار گرفت) عرض کردم که در طی این چند سال زندگی بی حاصلم، از نزدیک با دو گروه افراد برخورد داشتم.

یکی اهل خرد و مطالعه و حتی چند نفر از نامداران علم و دانش این سرزمین که ارتباط بسیار نزدیکی باهاشون داشتم و بعضاً دارم.

و دیگری افرادی از جنس کشاورز و روستایی و دامدار و کاسب و  امثالهم که مطالعه در زندگیشون هیچ نقشی نداره.

و با اطمینان کامل عرض کردم (و الان هم عرض میکنم) که کیفیت زندگی گروه دوم رو بسیار بیشتر پسندیدم!

حالا درست یا غلط مهم نیست. این یک نظر شخصیه که اتفاقاً بر اساس تجربه هم حاصل شده و زمانی شما قابلیت نظر دادن در این مورد رو دارین که مثل بنده، یک ماه در دفتر معاون وزیر این مملکت، خدمت کنی و یک ماه در بین روستاییان زندگی کرده باشی و این موضوع مدام تکرار بشه تا بتونی به یک نتیجه گیری قابل اعتنا برسی (که ممکنه موافق یا مخالف نظر بنده باشه)

یا اینکه بتونی بعد از مدتها زندگی و کار در یک منطقه خوش و آب و هوای پایتخت و در بین انبوه تحصیلکرده ها به ماموریت چند ماهه بری و از نزدیک با مرزنشین ها و اهل کویر زندگی کرده باشی.

ولی اگه تمام مدت عمرت بین منزل پدری و مدرسه و دانشگاه رفت و آمد کرده و نهایتاً به دهها منطقه مختلف هم سفر کرده باشی و بر اساس مهمان چند روزه بودن در این شهر و اون روستا نتیجه گیری کنی، قطعاً متوجه منظورم نخواهی شد. باید در شهرها و روستاها و با افراد مختلف، زندگی کرده باشی.

باری

عرض میکردم که ما به هیچ عنوان حق توهین به این افراد رو نداریم. 

اینکه کسی نمی تونه مطالعه کنه یا اصلاً دوست نداره کتاب بخونه، به من و شما چه ربطی داره؟!

در واقع برای بسیاری از این افراد مهم نیست که کتاب بخونن، مهم اینه که اگه بیل و داس و تراکتورش نباشه و کشاورزی نکنه، همه ما مدعیان فرهنگ و خرد و دانش به 2 روز نکشیده، کت و شلوار و کراوات رو میذاریم کنار و همدیگه رو تکه پاره می کنیم! چون گرسنگی، خوی حیوانی و غریزیمون رو آشکار میکنه.

خواهشاً بس کنید دوستان.

این توهین کردن ها خودش نوعی بی فرهنگیه (اینکه دیگران، دنیا رو از دریچۀ چشم من نمی بینن، پس حق توهین بهشون دارم!)

یک زمانی بابابزرگ منِ نوعی، آهنگ های قمر الملوک وزیری گوش میکرد و به بابام میگفت این سوسول بازی ها چیه که آهنگهای این یارو شجریان رو گوش می کنی؟!

بابای منِ نوعی با شجریان بزرگ شد و به منِ نوعی که مثلا معین گوش می دادم گیر میداد که این جلف بازیا چیه!

این بازی همیشه بوده و هست دوستان

ذائقه نسل ها تغییر میکنه

ممکنه ذائقه جدید رو دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم. هیچ مشکلی نیست

این حق رو داریم که دوست نداشته باشیم.

ولی حق نداریم ذائقه مون رو به زور به نسل بعد تحمیل کنیم.

و ایضاً حق نداریم به سلیقه شون توهین کنیم.

والا بخدا وقتی خودم برای اولین بار آهنگ رپ به گوشم خورد فکر کردم یه بابایی خُل شده و داره چرت و پرت میگه! هرچند بعدها شنیدم که پشت سرش کلی داستان و فلسفه داره که بازهم نفهمیدم چی هست!

ولی هرگز به خودم اجازه نمیدم که به یک نوجوون نسل امروز بگم برو مثل من حال کن! برو شجریان گوش بده!

آقاجان نسل جدید دوست نداره شجریان گوش کنه. مشکلی دارین؟!

اگه دوست داریم خیلی هنر کنیم، بریم به بچه هامون یاد بدیم که وقتی بابابزرگ شدن، گیر ندن به دو نسل بعدشون که چرا هندزفری رو وصل کردی به لوله اگزوز تراکتور و اشک عاشقانه میریزی؟! برو آهنگ های معنوی مثلاً استاد تتلو رو گوش کن!

بنده شخصاً تابحال حتی یک بار برنامه های خندوانه، دورهمی، ماه عسل، برره، قهوه تلخ و ... رو ندیدم. به هر دلیلی (ممکنه مجبورم دو شیفت کار کنم، ممکنه اصلا پول نداشته باشم تلویزیون برای خونه بخرم یا به هر علت دیگه)

خب تا اینجای کار مشکلی نیست. خیلیها می بینن و خیلی ها هم نمی بینن.

اما افتخار کردن به ندیدن این برنامه ها رو کجای دلم بذارم؟!

آقای مهران مدیری رو از سال 72 می شناسم و هیچوقت علاقه ای به کارهاشون (بجز ساعت خوش) نداشتم.

این حق رو دارم که از آقای مهران مدیری خوشم نیاد. مثل خیلی های دیگه.

اما این حق رو به خودم نمیدم که علناً بیام به ایشون توهین کنم!

از اون بدتر اینکه به مخاطبین برنامه های ایشون القاب... و ... بدم!

میلیونها نفر بیننده ثابت این برنامه ها هستن و قطعاً کسانی مثل مدیری ها و جوان ها در حوزه فعالیتشون افراد موفقی محسوب میشن که تونستن این حجم عظیم مخاطب رو بکشونن پای جعبه جادویی.

این فقط مشکل منه که خوشم نمیاد نه اونها

و قرار نیست که سرم رو بالا بگیرم و با افتخار بگم که من هرگز این برنامه ها رو نگاه نمی کنم.

آخه نمیدونم ندیدن خندوانه و دورهمی چه افتخاری برای من داره؟!

دوست عزیزی (که دانشجوی مقطع دکترا هم هستن) در جایی کلی افاضات فرمودن در مورد اینکه بینندگان سریال شهرزاد افرادی سطحی و بیسواد هستن که هیچ چیز از هنر درک نکردن!

خب عزیزم. به من و تو چه مربوطه؟

مگه زمانی که وارد این دنیا شدیم آیا کسی به ما تعهد داد که قراره بین میلیاردها انسان فرهیخته و اهل درک و فرهنگ و هنر زندگی کنیم؟ بهیچوجه

اتفاقاً زمان توزیع سریال شهرزاد، بنده جزء اولین نفراتی هستم که با افتخار از بقالی سر کوچه تهیه میکنم.

خودم نمی بینم. اما برای همسرم میگیرم.

و اینکه من شهرزاد نمی بینم، نه تنها افتخاری نداره، بلکه اعتقاد دارم که خودم رو از یکی از آثار ماندگار هنری کشورم دور کردم.

چون کسی مثل استاد حسن فتحی اونقدر در جامعه هنری ما بزرگ و پر افتخاره که حتی با نظر من و هزاران نفر مثل من از جایگاهش تکون نمیخوره.

مشکل از ماست.

شاید هم مشکل از ایرانی بودن ماست! که تاریخ نشون داده چشم نداریم موفقیت هموطن خودمون رو از یک حدی بالاتر ببینیم!

ما فرزندان همونهایی هستیم که اون بلاهای معروف رو به سر مصدق و امیرکبیر آوردن! امروز هم ما به نوع متفاوتی داریم سر حسن فتحی و اصغر فرهادی در میاریم! (میدونم بیربط بود! ولی عمداً از حوزه سیاست مثال نزدم چون آستین بنده گنجایش ورود یک تنه درخت رو نداره!)

****************

نتیجه اخلاقی:

1) همونقدر که نادانی خطرناکه، احساس دانایی هم خطرناکه

2) فکر میکنم اشتباهات افراد عامی و به ظاهر نادان (کتاب نخون ها) اونقدر پررنگ میشه که فجایع ناشی از غرور کاذب افراد اهل مطالعه و به ظاهر فرهیخته در بینشون گُم شده.

3) دوستان عزیز. اجازه ندیم که مطالعه برای ما فقط در نقش یک لباس زیبا عمل کنه. باور کنید مهمتر از لباس زیبا، داشتن یک بدن تمیزه! بهترین لباس از معروف ترین برندها هم به اندامی که رنگ حموم به خودش ندیده (و متاسفانه نمی خواد ببینه) نه تنها برازنده نیست بلکه فاجعه ست.

میدونم پست چندان خوشایندی نبود. امیدوارم در انتقال پیام اصلی موفق باشم و اگر خدای نکرده این نوشته ها باعث رنجش کسی شده و پیام توهین به شخص خاصی ازش استنباط شده، پیشاپیش عذرخواهی میکنم.

این رو هم اضافه کنم که خیلی دوست دارم از معجون "غرور کاذب و جهل ذاتی" مثال های متعددی بزنم.

از فلان استاد دانشگاه، از بهمان محقق معروف و نامدار و بسیاری اهل فرهنگ و مطالعه که چه فجایع و فلاکتی نه تنها به جامعه، بلکه حتی به سر فرزندان خودشون آوردن.

ولی چه کنیم که اسلام دست و پای ما رو بسته!

ای کاش روزی برسه که اینقدر راحت توهین نکنیم و این حقی که نداریم رو ــ با اینکه بهمون یاد ندادن ــ حداقل ما به فرزندانمون یاد بدیم.

سعید یگانه | ۱۶ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۴۸

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.