دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

نویسندگان

اندر باب حریم خصوصی

يكشنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۰۶ ق.ظ

شکی نیست که برای رسیدن به هر هدفی، دو عنصر تلاش و کوشش مهمترین اصول مورد نیاز بوده و هست (و احتمالاً هم خواهد بود).

ولی به نظر میرسه با گذشت زمان و در دوران حاضر، پارامتر دیگری هم در کنار دو مورد فوق از الزاماته.

مثلاً تا دیروز، اگه به مدد شاگردی نزد فلان استاد تراشکار، تبدیل به یک تراشکار ماهر میشدیم، نیازی به زحمت اضافی برای دیده شدن و موفق شدن نبود.

اگه کالای با کیفیتی تولید می کردیم در کمترین مدت بدون اینکه حتی الفبایی از برندسازی بدونیم تبدیل به یک برند میشدیم

(یادآوری: بسیاری از برندهای اصیل و موفق ایرانی که اگه امروز قرار بود متولد بشن فقط برای شناخته شدنشون باید میلیاردها هزینه میکردن، در واقع توسط افرادی تاسیس شده که نه تنها سواد بالای مدیریتی و برندسازی نداشتن بلکه حتی سواد خوندن و نوشتن رو هم به زور فرا گرفته بودن. مثل اکبر مشتی، اکبرجوجه و ...)

البته کاری به علت این موضوع ندارم که بهرحال اون زمان جمعیت کم بود و رقابت تا این حد پیچیده نبود و اینها، بلکه میخوام عرض کنم که امروز قضیه کمی متفاوت شده.

امروز برای رسیدن به هدف مورد نظر، بر فرض اینکه دانشگاه و رشته مربوطه رو پشت سر گذاشتیم و باز هم بر فرض اینکه از نظر تجربی در اون مهارت صاحبنظر شدیم، تازه میرسیم به اول داستان.

نعره ها و فریادهایی که باید از ته گلو بزنیم که ایهاالناس تو رو خدا منو ببینین!

البته سالهاست افرادی اومدن و کلی ازمون پول میگیرن تا به جای ما فریاد بزنن که لفظ باکلاسشون "متخصصین تبلیغات" یا "تبلیغاتچی" هست (با عرض پوزش از دوستان عزیز دست اندرکار حوزه تبلیغات)

ولی بازهم داستان به اینجا ختم نمیشه.

اگه فریادها زدیم و دیده شدیم و قرار باشه به عنوان یک پزشک یا مدیر یا کلیدساز یا معلم و بطورکلی یک شهروند عادی ادامه مسیر بدیم مشکلی نیست. به سلامت.

اما وقتی که هدفمون متفاوته و دوست داریم مشهور بشیم تازه میرسیم به اول داستانی جدید.

در دنیای امروز برای افرادی که هدفشون مشهور شدنه، نه تنها کسب دو مهارت فوق الذکر، بلکه حتی نعره ها و فریادهای در مسیر درست (همون تبلیغات موثر) هم کافی نیست.

این افراد باید مجهز به سلاح دیگه ای هم باشن:

آستانه تحمل بیش از حد یک انسان عادی

چون برای این گروه افراد، واژه حریم خصوصی معنای متفاوتی داره.

هرچند معتقدم صحبت از حریم خصوصی، مضحک تر و خنده دار از اونیه که بخوایم براش وقتی صرف کنیم و نهایتاً می تونه موضوع پر کردن چند هزار صفحه در محیطهای گوناگون بشه و افسوس های پشت سرش و اینکه دیگران(!) بی فرهنگ هستن و حریم خصوصی رو رعایت نمیکنن و آخرش هم هیچ.

از حق نگذریم.

چند نفر از ما وقتی از کوچه ای عبور می کنیم با دیدن درِ باز یک منزل، گردنمون رو مثل شترمرغ دراز نمی کنیم داخل خونۀ مردم؟

چند نفر از ما زمانی که تُن صدای دو نفر کم میشه، گوشهامون تیزتر و شاخک هامون فعال تر نمیشه؟!

و صدها مثال مشابه

 چه دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم، واقعیت اینه که ما فرزندان نسل هایی هستیم که غیبت رو نکوهش میکردن و همگی از حدیث معروفی که این عمل قبیح رو با تناول گوشت اخوی مرحوم یکی میکرد مطلع بودیم، اما در هر محفلی اگر آب دیدیم تبدیل به قهرمانان شنا شدیم که نه تنها غیبت، بلکه از تهمت به دیگران هم دریغ نمی کردیم (و نمی کنیم)

البته شکی نیست که دوران بَده و اَخه و جیزه و نهی کردن گذشته

(واقعیت اینه که خیلی وقته که گذشته)

بنابراین شاید بهتر باشه افراد مشهور (از سیاستمداران گرفته تا هنرمندان معروف) به جای اینکه منتظر جواب گرفتن از فرهنگ سازی در جامعه باشن که یقیناً به عمر نوه هاشون هم نخواهد رسید از خودشون شروع کرده و آستانه تحمل رو بالا ببرن.

اما چگونه؟

پاسخ بنده حقیر اینه : نمیدونم!

*****************************

لطفاً از اینجا به بعد رو چندان جدی نگیرین و به عنوان شوخی محسوب بفرمایید. هرچند خودم  چندان شوخی نمی دونم:

اعتقاد دارم (البته نوعی اعتقاد حسی و هیچ دلیل علمی هم براش ندارم) که به زودی به جایی خواهیم رسید که اتاق خواب و حمام خونه هم محیط امنی نخواهد بود و شاید بهتر باشه افرادی که هدفشون در آینده از جنس مشهور شدنه، در کنار کسب مهارتهای موردنظر، به این درجه از معنویت(!) برسن که قادر باشن در اولین گام بعد از معروفیت، فیلمی از حمام کردن خودشون (با وضوح فول اچ دی) منتشر کنن! 

شاید در این صورت تکلیف حریم خصوصی معلوم بشه

و تشنگی امّت موبایل به دست هم اندکی تعدیل!

حداقل یکی از خوبی های این کار اینه که بزرگان عرصه های سیاست و هنر به این دلیل که ملت همیشه در صحنه، تمام جزئیات رو دیدن و براشون عادی شده، به جای صرف انرژی فراوان برای صیانت و دفاع از حریم خصوصی، می تونن با فراغ بال به امور رتق و فتق مملکتی و همچنین خلق آثار شگفت انگیز هنری مشغول بشن و درنتیجه پیشرفت کشورمون رو شاهد باشیم!

خوبی دیگرش هم اینجاست که هرکسی به خودش اجازه نمیده که وارد وادی سیاست و هنر بشه و به مصداق "کار هر بُز نیست خرمن کوفتن..." مردان عمل وارد صحنه خواهند شد و به تدریج در وادی شایسته سالاری قدم خواهیم گذاشت!

قطعاً راهکار فوق در جامعه امروز از محالات و به قول مرحوم فنی زاده در دایی جان ناپلئون بی ناموسیه!

ولی با توجه به سرعت وحشتناک تغییرات دنیای امروز، که بسیاری از هنجارها و ناهنجاریها جای خودشون رو با هم عوض کردن، برای فردا و فرداها هیچ تضمینی وجود نداره.

یادمون نرفته تا همین چند دهه قبل، بردن نام واقعی یک زن در کوچه و خیابون ــ اونهم نه در یک روستای دورافتاده بلکه در پایتخت کشورمون ــ نوعی بی ناموسی حساب میشد.

البته حافظه چند ثانیه ای ما مردم هم نقش بسیار کمک کننده ای در راستای فراموشی آنچه که امروز با تعجب و دهان باز در حمام این سلبریتی و آن سیاستمدار دیدیم و به اشتراک گذاشتیم و فردا فراموش می کنیم ایفا خواهد کرد.

*********************

پ.ن) عبارت "بی ناموسی" همیشه بنده رو به یاد مرحوم فنی زاده می ندازه

:-)

خدا رحمتشون کنه

هم خودش و هم دختر محترمش رو

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.