دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

نویسندگان

اندر باب اعتماد و همکاری

يكشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۱۱ ب.ظ

این مطلب در پاسخ به دوست عزیزیه که در مورد مشکل ایجاد شده در محیط کارش (بابت حس عدم اعتماد از سمت کارفرما و همچنین وجود دوربین مداربسته و دستگاه شنود که حس خوبی رو منتقل نمیکنه) از بنده مشورت خواسته بود و بر این اساس که احساس کردم شاید ممکنه به درد دیگران هم بخوره بصورت عمومی پاسخم رو منتشر کردم:

.

علیرضای عزیز:

به عنوان مقدمه بد نیست برای راحت تر شدن بحث ابتدا به این موضوع اشاره کنم که من و تو در یک جبهه هستیم. یعنی هر دو کارمند و حقوق بگیر. البته تو رو نمیدونم. شاید بعدها در کسوت یک کارفرما یا کارآفرین موفق قرار بگیری.
ولی من نه سرمایه شو دارم و نه حتی اگر سرمایه هم میداشتم هرگز حاضر نبوده و نیستم که در نقش یک صاحب کسب و کار قرار بگیرم. علتش باشه برای بعد.
از اعتمادی گفتی که از کارفرمای خودت انتظار داری و به نظر میرسه که رفتار کارفرما با آنچه که از دیدگاه من و تو (به عنوان کارمند) باید رفتاری از جنس اعتماد باشه متفاوته. بهت حق میدم. اما بد نیست یک واقعیتی رو هم در نظر داشته باشی.
تابحال به این فکر کردی که سوءاستفاده یکی از معضلات وحشتناکیه که در کشور ما خیلی بی سرو صداست؟
این معضل فقط مختص به خونواده هایی که فرزند، دختر یا خواهرشون مورد سوءاستفاده حیوون صفت ها قرار گرفته و ترجیح دادن به خاطر یک توهّم دیرینه ما ایرانیان (همونی که ما بهش میگیم آبرو!) از شکایت و پیگیری صرفنظر کنن نیست. که البته به مدد اطلاع رسانی های گسترده، امروز نسبت به گذشته، حداقل کمی آگاهی عمومی بیشتری ایجاد شده.
اما سوءاستفاده های بی سروصدا مصداق دیگه ای هم داره. در سازمانهای ما.
از بُعد سوءاستفاده کارفرما از کارمند (یا کارگر) که نیازی به توضیح نیست. در فرهنگ ما، صاحب کسب و کار معمولاً در ابعاد یک غول بی شاخ و دم یا کمی لطیف تر در نقش مادر ناتنی سیندرلا یا تناردیه ها ظاهر میشه و یک در میلیونش هم (بشرط اینکه خوراک خوبی برای اصحاب رسانه ایجاد کنه) کمی سروصداش درمیاد و تموم. چه در ابعاد کوچک و چه در ابعاد بزرگ (مثل داستان استعمار و استثمار کارگران و کودکان توسط کمپانی هایی مثل زیمنس یا نایک و امثالهم)
اما از بُعد سوءاستفاده کارمند از کارفرما چیز زیادی نمی شنویم. نه آماری هست (یا حداقل من ندیدم) و نه حتی کارفرمایان بعد از شکستی که بر اثر اعتماد به پرسنل خود متحمل شدن، نمی بینیم که در مورد این موضوع چندان تمایل به صحبت داشته باشن.
اون کارفرما ممکنه موقع رانندگی، توسط اشتباه یک راننده دیگه تصادف کنه و مجروح بشه و بعد از اون هرجا هم که بشینه از "اشتباه دیگران" بر روی خودش داد سخن بده. اما معمولاً خیلی براش سخته و دردش میاد که از مورد سوءاستفاده قرار گرفتن توسط کارمندش به دیگران توضیح بده. چرا که اینجا نقش "اشتباه خودش" در شناخت دیگری و اعتماد بیجا بوجود میاد که با پوشش آقای کارفرما (همون لباس ابلهانه ای که قراره به دیگران بگه من هرگز اشتباه نمیکنم!) منافات داره.
علیرضای عزیز. اگه امکان این بوجود بیاد که آمار واقعی از سوءاستفاده و اختلاس پرسنل سازمانها افشا بشه مطمئن باش رقمش بسیار نگران کننده خواهد بود. احتمال زیادی میدم که کارفرمای شما قبلاً توسط حسابدار دیگه ای مورد عنایت(!) قرار گرفته باشه.
از طرف دیگه خودم شاهد بودم که معتمدی که 23 سال در نقش دستیار و همه کاره مالک کارخونه ایفای نقش میکرد و همه جوره مورد وثوق و اعتماد بود، بعد از 23 سال در یک اقدام انقلابی حسابی از خجالت کارفرمای خودش دراومد طوریکه دست مالباخته بدبخت به هیچ جا هم بند نبود. نه سندی و نه مدرکی
شرکایی رو دیدم که مثل برادر بودن و بعد از سالهای طولانی همکاری، نحوه جدا شدنشون باور نکردنیه.
دیگه 2 سال همکاری شما با ایشون که جای خودش
میدونم زیاد حرف زدم. خلاصه میکنم:
بد نیست اجازه بدیم کارفرما به ما بی اعتماد باشه. به عبارت دیگه بی اعتمادی رو کمترین حق برای کارفرمای خودمون بدونیم.
چند نکته دیگه هم هست که در ادامه عرض میکنم:
از زمانی که نصب دوربین های مداربسته در سازمانها فراگیر شد به خاطر ندارم که لحظه ای بدون حضور این یار و همراه صمیمی و همیشگی (یعنی دوربین مداربسته) کار کرده باشم. اتفاقاً وجود دوربین مزایای زیادی هم داره.
سال 75 در یک سازمان دولتی خراب شده مشغول خدمت بودم. شب توی خونه داشتم فیلم نگاه می کردم که زنگ زدن و گفتن سریع خودتو برسون که دزدی شده! چهارنعل رفتم دیدم واویلا. همه کامپیوترهای سازمان رو دزدیدن (اون زمان کامپیوتر کالای ارزشمندی محسوب میشد)
چند نفر در مظان اتهام بودن. یکیش بنده! چون جزء آخرین نفراتی بودیم که سازمان رو ترک کردیم. یه افسر آگاهی هم اومده بود برای بازجویی که فقط دیدن هیکلش برای خیس کردن خود کافی بود! (یعنی دلم برای هرچی دزده سوخت!)
تنها شانسی که آوردیم دوربین های مداربسته دیزلی اون زمان بود که به دادمون رسید و تصویر همسایه رو نشون داد و همون شب گرفتنش و ما هم رفتیم خونه و از بازجویی خلاص شدیم.
علیرضاجان. اگه از من میشنوی هر زمان خواستی جایی مشغول بشی ببین دوربین داره یا نه. اگه نداشت سریع بیا بیرون و همکاری رو شروع نکن. واسه خودت میگم :-)
در مورد دستگاه شنود هم زیاد خودتو اذیت نکن. ما هم دستگاه شنود داریم. اتفاقاً خودم بیشتر از همه پشت سر مدیرعامل صفحه میذارم! بنده خدا یه بار منو احضار کرد و خواست بصورت غیرمستقیم بهم تذکر بده. گفت:
خبر دارم که بچه ها زیاد پشت سرم حرف میزنن.
گفت آره. خودم بیشتر از همه شون!
گفت چرا؟
با نهایت قدرت گفتم:
میخواستی کارفرما نشی!! کارفرمایی که پشت سرش حرف نباشه کارفرما نیست! :-)
بنده خدا خنده ش گرفته بود.
یه واقعیت انکارناپذیری هست. مشابه ضرب المثل معروف "هرکه بامش بیش برفش بیشتر" هر آدمی که بزرگتر و معروفتر میشه حرف و حدیث هم پشت سرش زیاده. از فلان هنرپیشه بگیر که از تو اتاق خواب و زندگی خصوصیش حرف درمیارن تا شخص رئیس جمهور مملکت که ملس ترین فحش خور رو در تمام کشور داره!
مطمئن باش که اگه از فردا دلار برگرده به همون هزار تومن (اصلاً چرا 1000 تومن؟ برگرده به همون 70 ریال 40 سال پیش!) تورم هم صفر بشه، رشد اقتصادی بالاتر از ژاپن بشه بازم حداقل 15 میلیون نفر تو این مملکت هستن که به رئیس جمهور و دولت فحش بدن!
این از رئیس جمهورش ،دیگه یه کارفرمای زپرتی که جای خودش رو داره.
به نظر من اگه مطمئنی که دستگاه شنود هست، هرچه دل تنگت میخواهد بگو! تعارف هم نکن. نهایتش اخراج میشی. مطمئن باش اون کارفرمایی که به این دلیل عذر تو رو بخواد همون بهتر که باهاش کار نکنی و به قول معروف میخوام که هفتاد سال سر به تنش نباشه.
اما مورد آخر:
خیلی ساده و عامیانه بگم در تمام مشاغل، یکسری مهارتها نقش داره و یکسری انتظارات.
مهارت مورد نیاز برای خلبان و جراح کاملاً مشخصه و استانداردهای خودش رو داره. اما انتظاری که ازشون میره اینه که اشتباه نکنن (مخصوصاً خلبانها) یا حداقل کمترین اشتباه و خطا رو مرتکب بشن.
درحقیقت خروجی این انتظاراته که اونها رو مشهور میکنه نه صرفاً مهارتهاشون. مثلاً اون جراحی که در فلان شهر معروف شده و مطبش جای سوزن انداختن نیست، الزاماً مهارت بیشتری نسبت به همکاری که داره مگس می پرونه نداره. بلکه طی سالها انتظارات رو بهتر تامین کرده (البته این تنها دلیلش نیست. این موضوع رو میشه از حوزه بازاریابی و فروش ساعتها مورد بحث قرار داد)
اما در مورد حسابدارها، غیر از مهارت مورد نیاز که خودت بهتر از من میدونی، انتظاری که سیستم از یک حسابدار داره صرفاً خطای کمتر نیست. بلکه امین بودنه.
به عنوان یک حسابدار امین قدر خودت رو بدون و مطمئن باش که در آینده بهترین ها در انتظارته
عذر می خوام بابت طولانی شدن نوشته ها. به نظر میرسه افراد هرچی کم حرف تر باشن بیشتر و زیادتر می نویسن. دیگه حسش نیست برگردم عقب و مطالب رو ویرایش کنم. امیدوارم این روضه ها ذره ای به دردت بخوره
موفق باشی
۹۶/۰۴/۱۱
سعید یگانه

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.