بـه همیـن سـادگـی

دانـش آمـوز شـمـاره ۱۳

بـه همیـن سـادگـی

دانـش آمـوز شـمـاره ۱۳

بـه همیـن سـادگـی

شعورم در حـدّ همین نوشـته هاست. کم و زیادش رو به بزرگی خودتون ببخشین. ممنون

نویسندگان

تحلیل های تخصصی

پنجشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ق.ظ

دوران دبیرستان، دبیر ریاضی فرهیخته ای داشتیم که نه تنها در جبر و مثلثات و هندسه، بلکه یه جورایی استاد اخلاقمون هم محسوب میشد. نمیدونم الان هم از این معلم ها پیدا میشه یا نه. طوری که هرازگاهی با یکی دونفر از همکلاسی ها میرفتیم خونه ش و کلی گپ میزدیم

یه روز خاطره ای از خودش برامون تعریف کرد و گفت:

.

« زمانی که حدود 12 سال سن داشتم (حوالی سالهای 1330 شمسی) همسایه ای داشتیم که ورزشکار بود و میرفت زورخونه و هیکل تنومندی داشت. بعضی وقتها برادر بزرگم سر به سر من میذاشت و میگفت محمود! این آقا رو که می بینی تو زیرزمین خونه شون یه چاه بزرگ و عمیق داره و هر شب میره توش و کُره زمین رو با دستهاش نگه میداره تا صبح بشه و تحویل نفر بعدی بده!! کافیه فقط عطسه ای چیزی بکنه تا زلزله بیاد... چه شبهای زیادی که من تا صبح می ترسیدم و گریه می کردم که یه وقت اون آقا کره زمین رو نندازه و ما بمیریم!»

.

قطعاً باور چنین افسانه ای برای ما سخت بود چرا که 12 سالگی این بزرگوار رو با 12 سالگی خودمون مقایسه می کردیم که البته در ادامه، ایشون توضیح می داد:

.

نسل به نسل، انسانها باهوش تر میشن. چیزی که من در سن 12 سالگی باور می کردم رو الان یک بچه 6 ساله هم باور نمیکنه. مطمئن باشین شما هم در آینده با بچه هایی روبرو میشین که از امروزِ شما (اون موقع حدود 16 سال سن داشتیم) بهتر میفهمه. شما به هر نوزادی که در اطرافتون متولد میشه توجه کنین. سال به سال نگاهش تیزتر و باهوش تر میشه.

.

البته استاد از لفظ باهوش استفاده می کرد و از اینکه این اصطلاح درست و به جا بکار برده می شد یا نه رو کاری بهش ندارم.

حرف این بزرگوار رو در زمانهایی که تدریس می کردم با گوشت و پوست و استخون لمس کردم.

واقعاً راست میگفت.

چقدر نسل بعد از ما باهوش تر بودن.

هنوز ف رو نگفته تا فرحزاد میرفتن...

.

نمیدونم تابحال کسی به اندازه ایرج پزشک زاد اینقدر توانایی داشته که به این زیباییِ در عین سادگی (بدون پیچوندن کلمات و واژه ها) تصویری چنین شفاف از گروه کثیری از هموطنانمون در قالب نقش معروف "دایی جان ناپلئون" ترسیم کنه یا نه؟

.

پیرمردای قدیمی (مخصوصاً کسانی که دوره قبلِ رضاخانی یادشون بود) هر اتفاقی رو به انگلیسی ها نسبت می دادن.

پیرمردای امروزی تر معمولاً از اصطلاح "کار خودشونه" زیاد استفاده می کنن.

.

یادمه یکی دو روز بعد از سقوط هواپیمای شرکت آسمان در مسیر اصفهان(حوالی سال 73 یا 74) توی تاکسی پیرمردی بهم گیر داد و شروع کرد به تفسیر قضیه سقوط هواپیما!

(اون زمان هم بحث های توی تاکسی رواج داشت).

البته به دلیل عیب بزرگی که در زندگی بارها پدرمو درآورده و اونم اینه که شنونده خوبی هستم، بنده خدا دست از سرم برنداشت. هردومون میدون ونک پیاده شدیم و این پیر فرزانه که گرفتار بیماری مشترک با همسن و سالان خودش (همونی که بهش میگن شهوت کلام!) بود بیشتر از یکساعت منو سرپا نگه داشت که آخرش به این نتیجه برسه که:

سقوط هواپیما کار خودشون بوده!!

.

و بنده هم با نهایت ادب تا آخر حرفاشو گوش کردم و مثل همیشه با ذکر عبارت:

« بله شما درست می فرمایید. بسیار استفاده کردم از محضرتون! »

از ایشون جدا شده و همون مسیر رو برگشتم

(چون به کلاس نرسیدم!)

 

.

.

نتیجه اخلاقی:

با توجه به حادثۀ دردناک امروز تهران و تفسیرهای عجیب و غریب امت همیشه در صحنه که این موضوع رو از جفتگیری کلاغ های نظام آباد تا اون بیچاره ای که در پاستور نشسته و داره نارنگیشو میخوره ربط دادن هنوز متوجه نشدم که این تفسیرهای تخصصی زاییده تفکرات گهربار نسل باهوش امروز و قرن بیست و یکمه یا دایی جان ناپلئون های شبکه های ضد اجتماعی.

۹۶/۰۳/۱۸
سعید یگانه