دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

نویسندگان

یک هفته از شروع سال جدید گذشته و متاسفانه آمار 150 کشته و 3000 مجروح تصادفات جاده ای کشورمون، علیرغم اینکه نسبت به سالهای قبل کمتر شده ولی بازهم دردآوره.

بدون شک این عزیزان که به رحمت خدا رفتن یا الان در بیمارستانها بسترین، در لحظه شروع سفرشون هرگز متصوّر نبودن که ممکنه خودشون یکی از پایه های تشکیل دهندۀ این آمار ناراحت کننده باشن و طبیعتاً مثل بنده و شما و دیگران، مرگ رو برای همسایه می دیدن. ولی!

قصد ایجاد چالش ندارم. سن و سالم از این حرفا گذشته! ولی چقدر خوب بود اگر عزیزانی که تجربۀ رانندگی طولانی تری دارن، از هموبلاگیهای عزیز گرفته تا رانندگان قدیمی (مخصوصاً پایه یک ها که تجربه هاشون خیلی گرانبهاست) تصمیم بگیرن در راستای ایجاد محتواهای جدید در این زمینه در وبلاگ و صفحات شخصی شون اقدام کنن (البته نه اونهایی که تو اینترنت می بینیم و حوصله مون سر میره از خوندنشون بلکه محتوایی کاملاً کاربردی بدون هیچ اضافات) و چه بسا که اگه این مهم رو به عنوان یک وظیفه کوچک برای خودمون تعریف کنیم، قطعاً اثرات مثبت و خوبش رو در درازمدت خواهیم دید.

نگارنده این سطور، به عنوان کسی که 22 سال رانندگی مداوم و هزاران کیلومتر رانندگی جاده ای داشته (اکثراً هم رانندگی در جاده های خطرناک کویری) و تاکنون نه به ماشین کسی زده و نه هیچکس تونسته به ماشین اون بزنه(!) و از همه مهمتر، تا این لحظه حتی یک بار هم سابقه ترمز شدید در کارنامه رانندگیش وجود نداشته قصد داره تا در این پست، مطالبی که احساس میکنه احتمالاً برای یک نفر (تاکید میکنم حتی یک نفر) مفید باشه رو بنویسه:

1)  عبارت خنده دار "راننده حرفه ای" رو از سرمون بیرون کنیم.

اگه قرار بود که ملبّس بودن به ردای فاخر "راننده حرفه ای" بتونه جلوی مرگ و هرگونه خطر رو بگیره، پس الان بزرگان و مدال آوران عرصه رالی و مسابقات اتوموبیلرانی کشورمون (مرحوم سعید اعرابی و احمد شرقی) رو هنوز در کنار خودمون داشتیم!

شاید اگه در زمان حیات، کسی به اونها میگفت که زندگی شون نه در یک جاده خطرناک، بلکه در اتوبان همّت تهران و بر اثر برخورد با گاردریل به اتمام میرسه، خنده شون میگرفت.

واقعیت اینه که اگر منِ نوعی، یک میلیون کیلومتر بدون هیچ مشکلی رانندگی کنم اما بازهم کافیه در 100 متر بعدی احتیاط نکنم تا مرگ خود و اطرافیانم رو رقم بزنم.

بنا بر اعتقاد شخصی ام، این واژه (یعنی راننده حرفه ای) خودبخود چندان کارایی خاصی نداره ولی تجربه نشون داده که حرفه ای بودن در رانندگی بیشتر از اینکه مفید باشه، یک سراب کشنده و یک توهّمه تا واقعیت. همیشه یک پای ثابت اکثر تصادفات شدید رانندگی، یک متوهّم به حرفه ای بودنه که هم برای خودش خطر ایجاد میکنه و هم دیگران.

یک انسان عاقل، به جای اینکه مدام با خودش تکرار کنه من حرفه ای هستم، کمی بیشتر احتیاط میکنه!

2) جغد یا انسان؟ مسئله این است!

آقا تعارف نداریم که. از نظر علم زیست شناسی، یک راننده یا جزء گروه انسانها طبقه بندی میشه یا نمیشه!

اگه انسانه پس باید قدرت بیناییش در شب تا 80 درصد نسبت به روز کمتر باشه. اگه جغده که دیگه هیچ حرفی ندارم!

هرگاه شخصی رو دیدین که در جاده ای که در روز با سرعت 110 کیلومتر در ساعت از اون رد میشه، اگر توی شب هم با همون سرعت رفت، شک نکنین که راننده نیست! حتی اگه 40 سال هم پشت فرمون نشسته باشه. حتی اگه باد به غبغبش بندازه و بگه : من رانندۀ شب رو هستم!!

چیزی به نام راننده شب نداریم. اگه شخصی مثل بنده حقیر که مجبور بوده که هزاران کیلومتر رانندگی جاده ای در شب داشته باشه بازهم دلیل بر این نیست که به جرگه پرندگان (از نوع جغد) پیوسته باشه و هیچ اطمینانی نیست که در 100 متر بعدی اتفاق بدی براش نیفته.

مدعیان راننده شب بودن، حکایت همون خودجُغدانگارانیه که هم خودشون و هم دیگران رو به سانحه می کشونن.

یادمون باشه مهمترین خطر رانندگی شب، فقط برخورد با ماشین های روبرو نیست. بیشترین نگرانی رو باید از برخورد حیوانات با ماشین داشته باشیم که بسیار وحشتناکه. اگه دیده باشیم که یک سگ کوچولو با یک پژوپارس چیکار کرد، اگه می دیدیم که یک شتر با یک خودروی ال90 چه فاجعه ای رو رقم زد مطمئناً این موضوع رو دست کم نمی گرفتیم.

بهترین و امن ترین نوع رانندگی در شب، برای اینکه ریسک برخورد با حیوانات کمتر بشه، حرکت پشت اتوبوس یا خودروهای بزرگ دیگه با رعایت فاصله هست. البته برای جلوگیری از لرزیدن اجدادمون در قبر، حتماً با نور پایین این کار انجام بشه!

3) بخدا لاستیک عقب ماشین بچۀ زن بابا نیست!

بدون هیچگونه قصد جسارت عرض میکنم که قشر شریف فروشندگان لاستیک خودرو قرار نیست که از نظر علمی حتماً مطابق استانداردهای دنیا پیش برن. اگه به قصد تعویض لاستیک رفتین فروشگاه و اون جمله همیشگی رو بهتون گفتن: یک جفت لاستیک نو بنداز جلو و کهنه ها رو بنداز عقب!! گوش نکنین.

این تفاوت و تبعیض بین لاستیکهای جلو و عقب همیشه من رو به یاد احمقانه ترین سوال قدیمیها میندازه که چپ و راست یقه ما رو میگرفتن و میگفتن: مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو؟!

اگه قراره تشریف ببرین جاده، مطمئن باشین که اهمیت لاستیک عقب از جلو اگه بیشتر نباشه کمتر هم نیست. حتی تحقیقات همراه با تجربه نشون میده امکان کنترل خودرو بر اثر ترکیدن لاستیک جلو هست ولی لاستیک عقب هرگز !

 4)هر گردی گردو نیست.

همه میدونیم که بارندگی، میزان ریسک در رانندگی رو متفاوت میکنه اما یک رانندۀ با تجربه، تفاوت بین بارندگی ها رو تشخیص میده و می دونه بارونی که در فصل بهار میاد با فصل پاییز از نظر میزان خطر در رانندگی خیلی متفاوته. تکرار میکنم خیییییییییییلی متفاوته. مخصوصاً در مناطق خشک.

اگه روزهای اول مهرماهه و اولین بارون پاییزی داره حال و هوای شهرمون رو عوض میکنه کار عاقلانه اینه که اگر کار مهمی نداریم، هوس رانندگی و دوردور نکنیم و به جاش می تونیم بریم حموم خونه و یک صابون بذاریم زیر پامون و سرسره بازی کنیم. همون احساس رو خواهیم داشت! چون دوده و چربی های حاصل از چندماه تابستون، در اولین بارون پاییزی، کلاً ترمزگیری رو مرخص میکنه.

اما بارون های بهاری از نظر خطرناکی وضعیت بهتری دارن. چون زمین بر اثر شستشوی مداوم چندماه گذشته، خیلی تمیزتره و تا حد کمی میشه روی ترمزها حساب باز کرد.

5) چشم ها رو با آینه ها آشتی بدیم.

قرار نیست مثل تیره عنکبوتیان دارای 8 چشم باشیم! ولی باید زمانی که پشت فرمون هستیم، به جای دو تا چشم، 4 چشم داشته باشیم. کسانی که ادعا میکنن ما راننده خوبی هستیم و به کسی نزدیم ولی دیگران به ما زدن جزء کسانی هستن که ارتباط خوبی با آینه ماشین ندارن!

بد نیست وقتی که پشت فرمون هستیم، به جای دید زدن ناموس مردم(!) چشم هامون جلو، عقب و اطراف ماشین رو مدام کنترل کنه. این کار قرار نیست هر روز به دردمون بخوره. ولی اگه در طول مثلاً 30 سال رانندگی فقط یک یا دومرتبه جلوی خطر رو بگیره برای جلوگیری از یک عمر پشیمونی کافیه.

6) فرق جاده و آزادراه رو بدونیم.

حداکثر سرعت جاده ای در ایران 110 کیلومتر بر ساعته. بارها شنیدیم که طرف میگه من 400  میلیون پول به ماشین ندادم که 110 تا برم! خب دوست عزیز. فکر میکنی نهایت سرعت در جاده های کشورهای پیشرفته دنیا چقدره؟! بد نیست یه سرچی در اینترنت بزنی و ببینی (تاکید میکنم در جاده، نه آزادراه که در بعضی از کشورها مثل آلمان نصف آزادراههاش محدودیت سرعت نداره)

7)دگر خر پنداری در رانندگی نتیجه خوبی نداره!

در بسیاری از کشورها حداکثر سرعت مجاز جاده هاشون بر اساس شرایط آب و هوایی متغیره. البته منظورم همون کشورهای کافر بی دین و از خدا بی خبره که آخرش قراره همه شون برن جهنم! (البته نه بواسطۀ مردن در تصادفات رانندگی)

فکر کنم همه با این صحنۀ معروف جاده های کشورمون آشنا هستیم.

درحال رانندگی هستیم و مه شدید و بارندگی جاده، دید همه رو تا حد زیادی کم کرده. ما می تونیم و مجاز هستیم که با سرعت 110 تا بریم. اما عقل سالم چیز دیگه ای میگه. بنابراین با سرعت 60 کیلومتر در حال رانندگی هستیم ناگهان می بینیم که یک پیکان خسته باسرعت 100 کیلومتر ویییییییییییژ از کنارمون رد شد!

خب عزیز من. ساده ترین کار در رانندگی که از عهده یک بچه 5 ساله هم برمیاد فشاردادن پدال گازه. فکر میکنی هنر کردی یا احتمالاً این کار فقط به ذهن تو رسیده و دیگران شعورشون نکشیده که این کار رو انجام بدن و زودتر به مقصد برسن؟

دگر خر پنداری در رانندگی راهیست مطمئن به سوی رفتن تو باقالی ها!

دگرخرپنداران هم یک پایه ثابت دیگر در حوادث فجیع و تصادفات جاده ای هستن.

8) رفتار رانندگی مون باید تابعی از ساعتهای مختلف باشه.

زمانی که در ساعت 2 نیمه شب مشغول رانندگی هستیم باید از هرجهت آماده خطرهای بسیار بزرگی باشیم و میزان دقتمون باید چند برابر روز باشه. آمار تصادفات کشنده و وحشتناک نیمه های شب در خیابون های خلوت رو نباید دست کم گرفت.

چندماه قبل، در یک نیمه شب درحال برگشت از شاندیز بودم. در بلوار وکیل آباد یک ماشین چنان با وضعیت وحشتناکی از پشت سر بهم نزدیک شد که اگه تو آینه رو نگاه نمی کردم و نمیکشیدم کنار، تصادف صددرصد داشتم که در بهترین حالت، شکستگی مهره های گردن سرنشین عقب ماشین من کمترین دستاوردش بود.

اون ماشین گرونقیمت چند بار دیگه هم منحرف شد و نزدیک بود به یکی دوتا ماشین دیگه بزنه. تنها حالتی که برای اون وضعیت رانندگی حیوان وار به ذهنم میرسه این بود که قطعاً در این دل شب به راننده خبر دادن که چه نشسته ای که جمعی از افراد گروه داعش با والده محترمه و مکرمه و عفیفه حضرتعالی مشغول جهاد نکاح هستند!!!!!!!!!!!!! که اون الاغ داشت اینطور رانندگی میکرد.

فعلا همین چند مورد به ذهنم رسید. احتمالا در آینده این پست کامل تر خواهد شد.

در نهایت:

 اگه با پرایدمون و با سرعت 160 کیلومتر در ساعت رفتیم زیر تریلی و از حالت ماده به انرژی تبدیل شدیم، تقصیر رو گردن ناامنی خودروهای ایرانی نندازیم! (جهت جلوگیری از هر نوع قضاوت از طرف خوانندگان محترم، باید عرض کنم که تمامی نزدیکان و دوستان بنده استحضار دارند که اینجانب مخالف صددرصد تولید خودرو در کشور ایران از بیس و پایه هستم. نمیدونم تا چند نسل بعد از ما باید تاوان آزمون و خطا و هدردادن سرمایه های ملی توسط خودروسازان انحصارطلبمون رو بدن) ولی خدا شاهده اگه با این سرعتهایی که ملت عزیزمون تو جاده ها میرن زیر تریلی، اگه پشت فرمون بنتلی کنتیننتال هم بودن تفاوت چندانی نمی کرد!

اگر این چند خط نوشته، فقط برای یک نفر مفید باشه برام بسه.

با اینکه می دونم آرزوی احمقانه ایه ولی از ته قلبم آرزو میکنم همه عزیزانی که در جاده ها هستن، به سلامت برگردن سر خونه و زندگیشون. 

۹۶/۰۱/۰۸
سعید یگانه

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.