دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

نویسندگان

دلم برای شعبده بازها می سوزه

شنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۲۶ ق.ظ

 قبل از برگزاری سمینار 8 بهمن، مجری محترم پیشنهاد کرد که در خلال برنامه ها، یک بخش شعبده بازی هم داشته باشیم. من زیاد موافق نبودم. راستش بعید میدونم در این دوره و زمونه، هنر شعبده بازی، چندان برای مردم، جذاب و سرگرم کننده باشه. برای خودم که اصلاً جذاب نیست.

مجریمون گفت شما برنامه شو ببینین. شعبده بازی نیست. یه چیزی بالاتره.

.

شب مراسم وقتی که مجید جلیلی برنامه شو اجرا کرد، تا حدی هنگیدم.

موجود عجیبیه. از شیر مرغ تا خود آدمیزاد رو میگیره قورت میده و بعد هم یه چیز دیگه در میاره میده بهت!

مردی بسیار ساده و بی آلایش که در زمان اجرای برنامه هاش بارها و بارها تاکید میکنه:

من شعبده باز نیستم.

.

و در راستای اثبات این موضوع معمولاً با آستین کوتاه برنامه هاشو انجام میده (که میدونین هیچ شعبده بازی این کار رو نمیکنه چرا که نصف حقه هاشون از زیر آستین میاد بیرون!)

.

میاد جلوی چشمت و بدون فاصله با شما، دستاشو می بره پشتش و میگه خودتون سکه، سوزن، تیغ، گوشی موبایل(!) و این جور چیزا رو بذارین تو دهنم. وقتی هم که میذاری کاملاً قورت میده!

.

یکی از شاهکارهاشم اینه که میگه گوشی موبایلت رو با دستای خودت بذار تو دهنم.

میذاری و قورت میده و وقتی در میاره باتری نداره!

.

یکی دیگه از کارهای عجیبشم این بود که همون شب جلوی چشم ما تعداد 5 عدد تیغ جراحی رو خیلی شیک و مجلسی جوید و قورت داد!

.

وقتی بعد از برنامه باهاش به صورت خصوصی صحبت میکردم سادگی عجیبی در بیانش وجود داشت و به این نتیجه رسیدم که اگه اندکی زرنگی (و شاید هم خورده شیشه) داشت و از ابتدایی ترین اصول برندسازی شخصی مطلع بود، حال و روزش خیلی بهتر می شد.

.

میگفت از بچگی که چهار دست و پا میرفته، همیشه سوزن و تیغ و این جور چیزا رو میخورده! چندبار هم در مدرسه ساعت مدیر و ناظم و معلم ها رو خورده و با اردنگی انداختنش بیرون(!) که ناچاراً ادامه تحصیل نداده. معده خاصی داره (خودش میگفت معده اضافی) که قابلیت بلع و بیرون آوردن مجدد تکه های فلز رو بهش میده.

.

البته قصد ندارم در مورد مجید جلیلی زیاد حرف بزنم. یه سرچ کوچولو تو اینترنت بزنین آقای جاروبرقی یکی دوتا کلیپ و متن در موردش هست که بیشتر باهاش آشنا میشین.

هرچند معتقدم که خیلی بیشتر از اینها استحقاق معروف شدن رو داشت.

.

اینا مقدمه ای بود تا به اصل موضوع برسم.

.

نمیدونم چرا ملّت ما با اصول و مبانی لذّت بردن میانۀ خوبی ندارن!

وقتی مجید جلیلی برنامه شو اجرا میکرد، اکثر مهمانان، به جای دیدن و لذت بردن، داشتن با هم بحث میکردن که اصول و روشهای کاری این بابا چیه؟!

.

و صحبتهای همیشگی:

ــ جایی که فلان چیزو غیب کرد حتماً یه نخ به فلان جاش متصل کرده بود!

ــ وقتی که یک متر فلزی 5 متری رو قورت داد احتمالاً کرده تو یقه ش!

و...

.

جالب تر اینکه بعضی مهمونا وسط برنامه میومدن سراغ من و می پرسیدن:

آقای یگانه. این چیکار کرد؟ چطور تونست؟!

.

خب پدر من، عزیزمن، سرور من، مگه بابام شعبده باز بوده یا بابابزرگم؟ من چه میدونم چیکار کرد. ضمن اینکه عقیده دارم که نباید زیاد به این موضوع فکر کرد و در این مواقع باید به جای مُچ گیری، برنامه رو بینیم و لذت ببریم. نه اینکه به دنبال حل معما باشیم.

چرا نمیخوایم بفهمیم که اون شعبده باز بدبخت از این راه نون می خوره (البته اگه ما بذاریم)

بنابراین شاید کمترین وظیفه من و شما این باشه که وقتی از توی کلاهش یه خرس درمیاره و از توی تنبونش یه کلاغ میاره بیرون، دست بزنیم و تشویقش کنیم و به به چه چه کنیم. نه اینکه کارآگاه بازی دربیاریم.

و حتی اگه حقه هاشو فهمیدیم (یا از قبل در جریان بودیم) بازهم به احترام هنر تردستی تشویقش کنیم و یادمون باشه که این، تنها منبع درآمد اون شخصه.

.

اونور دنیا، آقای دیوید کاپرفیلد و جدیداً همون بابایی که میگن تو TV زیاد نشونش میدن (اسمش یادم نیست) با هزار حقۀ سینمایی و گروه چند صد نفره شون مثلاً از دیوار چین رد میشن و هواپیما و قطار ناپدید میکنن و تو هوا پرواز میکنن و خودشونو ارّه میکنن و ... همه هم میدونن که اینها حقه های تصویریه.

اما برای هنر اونها ارزش قائل هستن و تشویقشون میکنن.

.

حالا اگه اینجا بود میشدن دزد و کلاهبردار و دروغگو! (آخ که چقدر هم ملت راستگویی هستیم ما!)

.

سالها قبل (حدود 30 سال پیش) وقتی برنامه پرطرفدار دیدنیها، برای اولین بار ویدئوی عبور دیوید کاپرفیلد از دیوار چین رو نشون داد ملّت چه شایعاتی که درست نکرده بودن:

ــ جادوگره!

ــ با اجنّه ارتباط داره!

ــ سالها مرتاض بوده و بعدش اومده بیرون!

آخه کدوم مرتاض از این صنف استعفا میده و میاد بیرون؟!

اتفاقا بنا بر نوشته های برادران امیدوار ــ جهانگردان ایران ــ خیلی از این مرتاض ها بعد از اخذ مدارج بالای دانشگاهی ـ اکثراً در حوزه فیزیک ـ  از دانشگاههای معتبر، به مرحله ای رسیدن که تارک دنیا شدن.

و کلی حرفهای صد من یه غاز که فکر میکنم که خود دیوید کاپرفیلد همراه با مرغ پختۀ سر میز شامش، از شدت خنده، بندری میزدن.

باری

اون شب، خیلی دلم برای قشر شعبده باز سوخت. 

.

****************

.

پ.ن ) در ابتدای فایل صوتی "مدل ذهنی" محمدرضا شعبانعلی عزیز می فرماید:

.

«انسان دوست داره به همه چیز در اطرافش معنا بده و برای هر رفتاری که مشاهده میکنه، معنایی بسازه. ما انسانها اصلا دوست نداریم فقط یک جعبه سیاه ببینیم و ندونیم داخلش چی میگذره. ما سریع تفسیر و توضیح میسازیم تا احساس کنیم که سوار بر دنیا هستیم نه دنیا سوار بر ما ! ...»

.

بر همین اساس، بیشتر از قبل، دلم برای شعبده بازها کبابه!

۹۵/۱۲/۲۱
سعید یگانه

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.