بـه همیـن سـادگـی

دانـش آمـوز شـمـاره ۱۳

بـه همیـن سـادگـی

دانـش آمـوز شـمـاره ۱۳

بـه همیـن سـادگـی

شعورم در حـدّ همین نوشـته هاست. کم و زیادش رو به بزرگی خودتون ببخشین. ممنون

نویسندگان

به یاد تمام مردان بی ادعا

شنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ۰۱:۴۵ ق.ظ

این عکس مربوط به اردیبهشت 76 در یک منطقه کویری و خشک و بی آب و علفه. در خونه سازمانی که وسط یک روستا بود مشغول صرف غذا بودیم.

اگه اشتباه نکنم زمان دقیق تر این عکس مال یکی دو روز قبـل از زلزلۀ وحشتناک 7.3 ریشتری خراسان بود که البته به دلیل اینکه زمان وقوعش طرف ظهر بود و همچنین کویری بودن منطقه، تلفات جانی زیادی (به نسبت قدرت بالاش) نداشت.

بیشترین تلفات مربوط به منطقه زیرکوه قائن بود.

.

بریم سراغ عکس:

اون جونوری که لباس قهوه ای پلنگی داره منم.

.

آقای مسنی که جلوی عکس دیده میشه رو به اسم آقای لطفی می شناختیم که عنوانش "مباشر خاک" بود.

.

شاید باورکردنی نباشه ولی در این عکس سن و سال واقعیش بالای 75 ساله.

.

تمام عمرشو در جاده سازی های کشور سپری کرده بود و با این سن و سال، بازم برای پروژه های راهسازی میخواستنش.

.

از خاطراتش میگفت که اولین تجربه راهسازی رو در نوجوانی و زمان ساخت تونل کندوان داشته.

(این تونل توسط بیل و کلنگ ساخته شد و حوالی سال 1317 شمسی به بهره برداری رسید)

.

تحصیلاتش در حد ابتدایی اون زمان بود

اما:

بارها شاهد بودم تا زمانی که ایشون وارد پروژه نمی شد هیچکدوم از مهندسا جرات شروع کار نداشتن!

با یک نگاه به جاده چیزهایی میگفت که آقایون نقشه بردار هنگ میکردن

.

از یک اخلاق منم خیلی خوشش میومد. اینکه هیچوقت از آفتاب و گرما فراری نبودم (مثل خودش)

.

.

کمتر از 2 ماه افتخار همنشینی با این بزرگوار رو داشتم.

خدا رحمتش کنه

خیلی دوست داشتنی بود.

.

چند ماه بعد از این عکس شنیدم که در همین پروژه و بر اثر اشتباه سهوی راننده یکی از کمپرسیها موقع دنده عقب رفتن، سرش رفت زیر چرخ کمپرسی و جونش رو در راه ساخت این جاده از دست داد.

به عبارت دیگه تجربه چند دهه تجربه غیر قابل تکرارش رو در دل همون کویر دفن کرد و رفت.

.

بد نیست اگه روزی از دل کویر و جادۀ بردسکن ــ بجستان رد شدین یه فاتحه بخونین.

فاتحه ای برای لطفی و لطفی ها و تمام مردان گمنام و بی ادعای این مرز و بوم

۹۵/۱۱/۳۰
سعید یگانه