دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

نویسندگان

نامه به فرزندانم (5)

سه شنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۲۳ ب.ظ

فرزندان عزیزم:

همونطوری که بارها هم گفتم، یکی از آسیب های مردم این مملکت، که متاسفانه به این راحتی ها هم درمان پذیر نیست، دنیای محدود ذهنی هست که در اون زندگی میکنن و در همون دنیای محدود خواهند مُرد.

این آسیب، خوب و بد نمیشناسه، باسواد و بیسواد هم سرش نمیشه. حتی به وضوح می بینیم که  افراد بظاهر دانا و فرهیخته و باسواد، بیشتر دچار این آسیب هستن تا افراد عادی.

و اون هم محدود کردن ارزش آفرینی فرزندانشون به چند مهارت و شغل محدوده.

مثلاً اگه در زمان تحصیل ما از تمام بچه های مدرسه می پرسیدی که وقتی بزرگ شدی میخوای چیکاره بشی؟ جوابها در 2 حوزه دکتر و مهندس خلاصه می شد و البته با کمی اغماض هم معلّمی. که اون رو شغل انبیاء میدونن (هرچند پدر و پدربزرگتون بعد از عمری اشتغال در کسوت معلّمی هنوز هم هیچ وجه اشتراک شغلی و مهارتی بین خود و فرستادگان خدا ندیده اند!)

البته الان به مدد پیشرفت (حالا نمیدونم پیشرفت در کدوم حوزه ولی مطمئنم هیچ ارتباطی به شعور افراد نداره!) این مهارتها کمی تخصصی تر عنوان میشه: جراح قلب، مهندس نرم افزار، وکیل دادگستری و ...

البته من منکر ارزش آفرینی هیچ شغلی نیستم.

تا زمانی که از درد کلیه به خودت نپیچیدی و به زمین و زمان و تمامی مقدسات فحش ندادی، هرگز نمیتونی ارزش یک متخصص ارولوژی رو بفهمی و درک کنی.

تا وقتی که از شدت درد دندون، دین و ایمانت به باد نرفته نمی تونی بفهمی که ارزش کار یک دندونپزشک چقدر بالاست و هرچقدر هم که جیبت رو خالی کنه از شیر مادر حلالتره براش.

تا جایی که حقت مثل آب خوردن، بلعیده نشه و توان دفاع از حق و حقوقت رو نداشته باشی (و مخصوصاً در پیشگاه یک قاضی نادون هم قرار بگیری!) هرگز نمی تونی بفهمی که ارزشمندی یک وکیل ماهر و زبردست (و البته دارای وجدان) چقدر بالاست.

احتمال میدم کسانی که پلوس چرخ ماشینشون توی جاده بُریده، در آخرین لحظات زندگیشون و در حال ملق زدن بین آسمون و زمین، به تنها چیزی که فکر میکنن، ارزش آفرینی بالای یک مکانیک ماهر ماشینه! و یقیناً هم تمامی وابستگان مونث واردکنندگان قطعات بی کیفیت چینی رو قبل از مرگ مورد عنایت قرار میدن!

تا زمانی که در آتش و یا آب گرفتار نشدی و هیچ امیدی به زنده موندن نداری، نمی تونی ارزشمندی یک آتش نشان یا نجات غریق رو درک کنی و بفهمی.

البته مثالهای فوق حاکی از درک مستقیم این ارزشمندیهاست. ولی بسیاری از مشاغل هم هستن که درک مستقیمی از میزان ارزشمندیشون نیست.

مثلا زمانیکه در هواپیما نشستیم و با آرامش خاطر، در هوای 60 درجه زیر صفر بالای ابرها، با خیال راحت از این شهر به اون شهر یا از این قاره به اون قاره سفر میکنیم، کمتر کسی هست که به دستهای پشت پرده و ارزشمندی مهندسین و متخصصان این حوزه فکر کنه.

مثالها از این دست زیاد هستن و همه مشاغل و مهارتها ارزش بالایی دارن. اما صحبت من در اینجا چیز دیگریست:

ملّتی که در چنان جمود مغزی به سر ببره که ارزش آفرینی رو فقط در چند مهارت و شغل (همون دکتر و مهندس همیشگی) خلاصه کنه، و نسل بعدی رو به زور چماق، مجبور به طی طریق در همین راه (راهی که خودش دوست داره) بکنه، خیلی خنده داره که انتظار پیشرفت و لذت از زندگی رو هم (نه فقط برای خودش بلکه برای فرزندانش) داشته باشه.

مثلاً همون خانوم دکتر فوق متخصصی که همسن پدرتون و همبازی دوران کودکیم بود (و از نظر ظاهر اونقدر شکسته شده که به جای مادربزرگتونه!) هرچند در حال حاضر یکی از اساتید مطرح رشته خودش در کشوره، ولی بارها پیش پدربزرگتون اشک ریخت که ای کاش پدر و مادرش به اجبار اون رو به رشته پزشکی نمیفرستادن و میرفت به دنبال علاقه درونی خودش (ادبیات)

فرزندان من:

ارزش آفرینی یک تراشکار فرهیخته، یک کلید ساز باشعور، یک راننده تاکسی چشم پاک، یک برقکار فهمیده خودرو، یک نانوای با وجدان و امثال اون خیلی بیشتر از یک دکتر و مهندس دیوانه ست که به زور چوب و چماق پدر و مادر نادون (و به ظاهر دلسوزش) وارد این وادی شده.

ما به دنیا نیومدیم که دکتر و مهندس بشیم.

ما اومدیم که ارزش آفرینی کنیم و حوزه این ارزشمندی ها بسیار بیشتر از دو یا چند مهارت خاصه.

ما اومدیم که مفید باشیم.

یا اگه مفید نیستیم، حداقل دیگران رو بدبخت نکنیم!

البته بد نیست این رو هم اضافه کنم که به واقع، نمیشه در بین مشاغل، عنوان ارزشمندترین رو بکار برد.

معمولاً هرکسی مهارت خودش رو دارای ارزش بالاتری می دونه (مخصوصاً این توهّم به طرز فجیع و نگران کننده ای در بین جامعه خبرنگار و بقول خودشون اهل قلم!!! و اصحاب رسانه!!! بیداد میکنه که میدونین پدرتون چقدر از این گروه افراد دوری میکنه).

بنابراین کاربرد صفت عالی (ترین) در بین مشاغل بیشتر به یک طنز شبیهه تا واقعیت!

اما حقیقت اینه که در بین مشاغل، ارزشمندترین هم داریم که اگه نباشه نه فرهنگی باقی می مونه و نه تمدنی!

تمام مردمی که کت و شلوار می پوشن و کراوات میزنن و در محافل و دور هم نشینیهاشون، با اندیشمندی(!) از سیاست و اقتصاد و فرهنگ و جامعه شناسی صحبت میکنن، همه و همه مدیون یک شغل هستند که ارزش آفرین ترین در دنیاست.

که اگه نباشه، همه اون افراد متمدن و با فرهنگ و اصیل و .... بعد از چند روز در کوچه و خیابون در حال دریدن و خوردن همدیگه خواهند بود!

کشاورزی!

پس یادتون باشه در هرکجای دنیا، اگه روزی چشمتون به یک کشاورز افتاد، در کنار یک تشکر خشک و خالی زبونی، توی دلتون بهش تعظیم کنین، چرا که در برابر ارزشمندترین آدم دنیا ایستاده اید.

 هرچند تفکر غالب مردم چیز دیگه ای باشه.

پ.ن) مجموعه مطالب "نامه به فرزندانم" صرفاً اعتقادات شخصی و تجربیات اینجانب در هدایت تفکر و نگرش دو پسرم به زندگی و پیرامونشان بوده و هیچ اصراری بر درستی و صحّت علمی مطالب ندارم.

احتمالاً بازهم ادامه دارد

۹۵/۰۹/۲۳
سعید یگانه

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.