به همین سادگی

دانش آموز شماره ۱۳

به همین سادگی

دانش آموز شماره ۱۳

به همین سادگی

شعورم در حـدّ همین نوشـته هاست. کم و زیادش رو به بزرگی خودتون ببخشین. ممنون

نویسندگان

معجزه

دوشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۱:۱۰ ق.ظ

دیروز لابلای خرت و پرت هایی که در کمد هر بنی بشری پیدا میشه و هرگز هم علت نگهداریشون مشخص نیست، چشمم خورد به جلد یک دارو. پماد گیاهی کپکس (Capex) که بر پایه فلفل قرمز و با هدف تسکین دردهای مفصلی بصورت انبوه تولید و روانه بازار شده و در همه داروخونه ها هم پیدا میشه که با دیدن جلد دارو، خاطرۀ مربوط به معجزه این پماد مجدداً برام زنده شد.

چندسال پیش مشکل زانوی راستم به مرحلۀ حادی رسیده بود طوریکه برای مقطعی از عصا استفاده میکردم. در اون ایام خدمت یکی از اساتید محترم ارتوپدی رفتم که ایشون تزریق چند آمپول پشت زانوی بنده تجویز فرمودن. غافل از اینکه این خرس گنده با دیدن آمپول، خودبخود زانو درد یادش میره و مثل اسب چهارنعل فرار میکنه!

.

از دیگر بزرگان و فوق متخصصین محترم ارتوپدی که وقت معاینه چندماهه هم میده، جراحی تعویض مفصل زانوی حقیر رو تنها راه درمان تشخیص داد که اندکی به صحت و سلامت عقلیش شک کردم و کلاً بی خیال ادامه درمان شدم.

تا اینکه مدتی بعد به مدد یک پزشک جوان و تازه کار ارتوپد که در مطبش مگس هم محض رضای خدا پر نمیزد، در عرض کمتر از دوماه به حالت عادی برگشتم. (خدا خیرت بده جوون)

.

باری

در ایامی که لنگان لنگان راه میرفتم و در حسرت یک پیاده روی بدون درد، روزگار میگذرونم، چندروزی مهمان یکی از اقوام در یکی از شهرستانها بودیم. حاج خانم (مادر مهربون میزبان) با دیدن وضعیت بنده پیشنهادهای مختلفی رو مطرح کرد که همگی بر پایه مالیدن پماد بود که در هرحال بی اثره. ولی بخاطر مهربونی حاج خانوم اطاعت امر کردم. ایشون پماد گیاهی (کپکس) رو برام آوردن و منم کمی به پشت زانو مالیدم.

.

چند دقیقه بعد احساس گرمای زیادی کردم و کمی بعدتر سوزش پشت زانو از تحملم خارج شد. طوریکه لنگان لنگان خودمو رسوندم حموم و با آب گرم و صابون افتادم به جون زانوم. ولی بدتر شد!

راستش اشتباهم این بود که قبل از مصرف، به دستورالعملش توجه نکرده و مقدار کمی از اون رو بر روی پوستم امتحان نکرده بودم تا ببینم حساسیت میده یا نه.

دردسرتون ندم. دقایقی بعد از شدت سوزش هیچ چاره ای جز دویدن و پریدن بالا و پایین نداشتم!

مثل اردک تیر خورده بالا و پایین میپریدم!

و مثل بزغاله مار به خودم میپیچیدم!

و در عین حال مثل کبک هم می دویدم!

تنها چیزی که این وسط وجود نداشت درد زانو بود.

معجزه این پماد هرگز از یادم نمیره.

.

البته همزمان با مالیدن پماد به پشت زانو، حاج آقای (پدر میزبان محترم) وسوسه شد و برای امتحان اینکه شاید در رفع گزگز نوک انگشتان (ناشی از بیماری دیابت) اثر خوبی داشته باشه، کمی از این پماد معجزه گر به دستهای خودش مالید. 

اما اشتباه مرگباری که مرتکب شد این بود که بعد از این قضیه (گلاب به روتون) تشریف برده بود WC و بعد از طهارت، گویا دست ایشون به جایی که نباید بخوره، خورده بود!

.

پیرمرد 70 ساله آنچنان دور حیاط می دوید و همزمان حرکات موزون انجام میداد که مطمئنم مرحوم مغفور مایکل جکسون هم از انجام این حرکات عاجز بود.

خلاصه اینکه به معجزات این پماد ایمان آوردیم.

:-)

******************

.

پ.ن) امیدوارم جنبه طنز این خاطره، ارزش تولیدات شرکت پر افتخار باریج اسانس (تولید کننده این پماد) رو زیر سوال نبره. این سازمان یکی از موفق ترین شرکتهای داروسازی کشور بوده و بنده خدمت مدیرعامل محترم (سرکار خانم مهندس حجازی) و همسر گرامیشون ارادت کامل دارم.

ولی یادتون باشه قبل از مصرف حتماً مقدار کمی روی بخش کوچکی از پوست امتحان کنین تا حساسیت نده.

ضمناً در مورد رفتن به WC نکات ایمنی رو فراموش نفرمایید!

:-)

۹۵/۰۹/۲۲
سعید یگانه

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.