دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

نویسندگان

وضعیت دردناک

شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۳۸ ق.ظ

امروز صبح خواستم مثلاً نقش مثبت مرد خونواده رو بازی کنم. بنابراین به تمامی طبقات اعلام نمودم که من عازم بیرون هستم و سفارشات خرید رو اعلام کنید. دستورات داده شد و رفتم از خونه  بیرون که دیدم ای داد بیداد! ماشین زیر نیم متر برف خوابیده (متاسفانه هیچوقت عادت به گذاشتن ماشین تو پارکینگ نداشته و ندارم)

چاره ای نبود. یک تی لاستیکی بزرگ برداشتم و برفها رو ریختم زمین و برای محکم کاری هم چند دقیقه ای شلنگ آب رو گرفتم روی ماشین تا برفها کاملا آب و شسته بشه و مثل همیشه هم خودم رو تا کمر خیس کردم! بعدش هم با یک تی شیشه پاک کن افتادم به جون شیشه ها و درنهایت بعد از گذشت حدود یکساعت ماشین شستنم تموم شد که ناگهان:

بوق بوق

برادرم بود که داشت با ماشین رد میشد.

ــ سعید. دارم میرم خرید. میای بریم؟

یه نگاه به اون کردم و یه نگاه هم به ماشین خودم!

وضعیت دردناکی بود.

هیچوقت توی زندگیم اینطوری احساس نیاز نکرده بودم به اینکه برادرم رو بگیرم زیر کتک!

گفتم صبر کن. اومدم

رفتم خونه و یواشکی و دور از چشم عیال (که همیشه نقش مادر دلسوز رو برای بنده ایفا میکند) لباسهای خیس رو عوض کردم و با اخوی گرامی رفتیم خریدها رو انجام دادیم و برگشتیم.

البته الان در وضعیت دردناک تری به سر می برم.

چرا که امروز دوباره برف اومد و مجدداً گاری اینجانب زیر خروارها برف مدفون می باشد!

:-(

۹۵/۰۹/۲۰
سعید یگانه

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.