بـه همیـن سـادگـی

دانـش آمـوز شـمـاره ۱۳

بـه همیـن سـادگـی

دانـش آمـوز شـمـاره ۱۳

بـه همیـن سـادگـی

شعورم در حـدّ همین نوشـته هاست. کم و زیادش رو به بزرگی خودتون ببخشین. ممنون

نویسندگان

هوشمندی در تبلیغات به زیبایی Cast Away

يكشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ۰۱:۴۸ ق.ظ

فکر میکنم بسیاری از شما عزیزان با بنده هم عقیده باشید که دیدن دوباره و حتی چندبارۀ یک فیلم ارزشمند، بهتر از دیدن 2 یا چند فیلم نه چندان پر ارزش باشد.

بر همین اساس، چند شب قبل که رفتم سراغ آرشیو، علیرغم تعداد زیاد فیلمهای در نوبت تماشا، ولی هوس دیدن مجدد فیلم زیبای Cast Away (دورافتاده) به سرم زد.

چند سال قبل که برای اولین مرتبه این فیلم را دیدم، شاید چون شغلم چیز دیگری بود و دیدگاههای امروز را نداشتم، طبیعتاً مثل اکثر مردم، فقط از زیبایی فیلم و بازی قدرتمند تام هنکس لذت بردم و تمام.

ولی اکنون که بهرحال توفیق و افتخار شاگردی و تلمّذ نزد اساتید محترم حوزۀ مدیریت، تبلیغات، بازاریابی و دیگر همکارانم را دارم، دیدن این فیلم، بی اختیار از زاویه ای دیگر من را تحت تاثیر قرار داد.

..

 نگاهی گذرا و عمومی:

.

رابرت زمه کیس این فیلم را بعد از ساخت فیلم زیبای "فارست گامپ" که برنده جایزه اسکار هم شد و یک فیلم دیگر که اسمش یادم نیست، با بودجه ای 90 میلیون دلاری ساخت.

شاید هیچکس به جای تام هنکس (درنقش چاک نولاند) نمی توانست با این زیبایی و قدرت، بار فیلم را یک تنه بر دوش بکشد.

نکتۀ جالب و معروف این فیلم وقفۀ یک ساله در بین تولید آن برای ورزش و رژیم غذایی شدید تام هنکس در راستای ساختن اندامی ورزیده درجهت طبیعی جلوه دادن زندگی چهارساله بدوی او در جزیره بود.

وی بخاطر این فیلم 25 کیلوگرم وزن کم کرد.

درمجموع، به علت عدم آگاهی و سواد اینجانب در حوزه نقد فیلم، در صورت تمایل، شما عزیزان را دعوت میکنم به مطالعه نقدهای مختلف و تخصصی توسط منتقدین محترم در مورد این فیلم که با اولین جستجوی اینترنتی در دسترس می باشد.

.

اما از نگاهی دیگر

.

به اعتقاد اینجانب، بزرگترین و معتبرترین شرکت پست خصوصی ایالات متحده امریکا با نام "فدرال اکسپرس" (FedEx) با هشیاری هرچه تمام تر، تبلیغات مورد نظر خود را به دور از حرکات کلیشه ای و تکراری در این فیلم به نمایش گذاشت و البته این وظیفه را هم در فیلم برعهدۀ کارمندانش مخصوصاً چاک نولاند قرار داد تا با بازی قوی و باورپذیرش در ذهن ناخودآگاه تماشاگر، به هدف تبلیغاتی خود دست پیدا کند.

بطور مثال، شرکت FedEx در راستای مطرح کردن بحث قانونمداری سازمان آن را در قالب سخنرانی غرّای کارمند خود یعنی چاک نولاند (تام هنکس) در ابتدای فیلم انجام می دهد که با حرارت و اعتمادبنفس فوق العاده به  همکارانش در روسیه این جملات را می گوید:

.

« ... قوانین، ما را با بی رحمی احاطه کرده 

و برایش اصلاً مهم نیست که تو سالم باشی یا مریض

گرسنه باشی یا مست

روسی باشی یا امریکایی

و یا حتی از مریخ آمده باشی... »

.

FedEx در جایی دیگر، اهمیت پارامتر زمان را بازهم توسط چاک نولاند نشان می دهد.

جایی که می گوید:

.

"تلف کردن وقت یک گناه است"

.

و حتی زمان رسیدن یک عدد ساعت که خودش از امریکا به مقصد روسیه پست کرده و در مدت 87 ساعت رسیده است را نکوهش می کند و می گوید:

.

" 87 ساعت یک بی عدالتی بی شرمانه است" !

.


FedEx در بخش دیگری از فیلم مسئولیت پذیری کارکنانش را توسط خاطره ای از زبان مترجم روسی شرکت مطرح می کند که گویا قبلاً وقتی کامیون محموله پست چاک نولاند خراب شد، او بدون وقفه، دوچرخه پسربچه ای را دزدیده(!) و بسته های پستی را به مقصد رسانده است.

هرچند که دو بار چاک از خود دفاع کرده و می گوید آن را از پسربچه قرض گرفته است ولی تفاوتی در اصل موضوع ندارد.

چرا که این مشتری است که اهمیت دارد و بسته هایش را در زمان مقرر تحویل گرفته است

(حالا با کامیون باشد یا دوچرخه دزدی!)

.

در بخش دیگری از فیلم می بینیم که این شرکت ارتباط صمیمانۀ بین پرسنل خود را در دیالوگهای همکاران قبل از پرواز هواپیمای مرگ به وضوح نشان می دهد.

(برخلاف سازمانهای ایرانی که جوّ زیرآب زنی در بین همکاران امری عادیست!)

.

بطورمثال، از دیالوگی استفاده می کند که خلبان خانم (که او هم کارمند شرکت ExFed است) از همکارش حال همسر او را می پرسد و می گوید که در توقف بعدی حتماً به همسر بیمار همکارش سر می زند.

.

حتی در اواخر فیلم هم که 4 سال گذشته و همسر بیمار این آقا فوت کرده است چاک نولاند از بابت این 4 سال اقامت اجباری در جزیره و اینکه به خاطر این موضوع نتوانسته در مراسم تدفین آن مرحومه شرکت کرده و باعث تسلای خاطر همکارش شود چندبار از او عذرخواهی می کند!

.

و البته زیباترین و البته دردناک ترین صحنه در مورد مسئولیت پذیری پرسنل ExFed را می توانیم در لحظۀ سقوط هواپیما ببینیم که یکی از پرسنل کادر پرواز در چند صحنه و در موقعیتی که به طور طبیعی، هرکسی به فکر جان خودش است چه فداکاریهایی برای چاک نولاند انجام می دهد

تا حدی که بخاطر حفظ جان همکار، خودش به سختی ضربه مغزی و مجروح شده و چند روز بعد هم که جنازه اش به جزیره می رسد صحنۀ تکان دهنده ای را در فیلم شاهد هستیم.

هنگام تدفین، چاک تازه متوجه نام حقیقی همکاری که برایش فداکاری کرده بود می شود!

.

شاید نقطه عطف مسئولیت پذیری این شرکت را (که در جای جای فیلم می توان آن را نظاره گر بود) بتوان در قسمت  بازنکردن بسته های پستی توسط چاک نولاند در همان روزهای اول اقامت اجباری در جزیره ببینیم. 

او جعبه ها را مرتب بر روی هم چیده و برای جلوگیری از خیس شدنشان از قایق نجاتش روکشی بر روی آنها می کشد و هیچ نشانه ای از وسوسه برای باز کردن بسته ها در او نمی بینیم.

.

بهرحال او کارمند شرکت ExFed است و مهمترین وظیفه خود را که مسئولیت پذیری نسبت به اموال و امانت های دیگران است حتی در بدترین موقعیت زندگی هم ازیاد نمی برد.

.

اما بعد از چند روز که مرز بین بقا و فنا درحال از بین رفتن است، او خسته و مجروح از فرار نافرجام خود، با حالت تشنگی و خونریزی و در نهایت، اطمینان از عدم وجود هرگونه امید به بازگشت، ناچار به انجام این کار می شود.

.

اما در این حالت بحرانی هم یکی از بسته ها که روی آن علامت دو بال پرنده است هیچگاه باز نمی شود و 4 سال بعد به صاحبش می رسد و البته هرگز هم برای تماشاگر، مشخص نشد که داخل آن بسته چه چیزی بود.

فقط فهمیدیم که متعلق به کارگاه خانم پیترسون که در اول فیلم بسته اش را به  پستچی سپرد می باشد

.

شاید این یک بسته ای که هرگز باز نشد را بتوان به عنوان تمرین روزمرۀ مسئولیت پذیری یک کارمند شرکت پست ExFed حتی در زمانی که هیچ امیدی به زندگی ندارد قلمداد کرد.

.

نکتۀ جالب دیگر اینکه شاید قدردانی از سالها خدمات یک کارمند مسئولیت پذیر در این شرکت، توسط مشتریانش جبران شده باشد! چرا که در این جزیره خالی از سکنه این، مشتریان شرکت هستند که با اجناس خود در جزیره به کمک او آمده و به نوعی باعث بقا و در نهایت نجاتش می شوند.

.

و درنهایت، شرکت تولیدکننده لوازم ورزشی Wilson که توپ والیبالش به اعتقاد اینجانب بعد از تام هنکس نقش دوم فیلم را بر عهده داشت، شاید به همان قدرت ExFed مخاطبش را تحت تاثیر قرار داد

توپ والیبال این برند تحت عنوان آقای ویلسون(!) که عنوان کردن مکرّر نام این دوست هم به محکم شدن این برند در ذهن مخاطب کمک شایانی کرده همدم چهارساله زندگی چاک نولاند در جزیره بود و معتقدم این حس همدم بودن توسط تام هنکس به خوبی به مخاطبین نیز انتقال داده شد

و زمانیکه از این توپ والیبال جدا شد، یکی دیگر از شاهکارهای بازیگری تام هنکس (و شاید هم کل تاریخ سینما) را در اقیانوس آرام شاهد بودیم.

۹۵/۰۹/۱۴
سعید یگانه