دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

نویسندگان

نامه به فرزندانم (4)

جمعه, ۱۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۵۹ ق.ظ

صدراجان:

برای هیچ پدری آسون نیست که از بچه هاش معذرت خواهی کنه. البته شاید علت این سختی هم، برگرده به همون توهّم بزرگتر بودن ما برای فرزندانمون که توی نامۀ اول بهش اشاره شد.

با اینحال لازم میدونم بابت سال سیاه 90 ازت عذرخواهی کنم!

سالی که مجبور شدیم به دلیل نقل مکان به 2 شهر مختلف در یک بازۀ زمانی کوتاه، 3 مرتبه مدرسه ات رو عوض کنیم.

.

درحقیقت تعامل و زندگی با افراد مختلف با فرهنگهای متفاوت از عهدۀ یک آدم گنده هم به این راحتی برنمیومد چه برسه به پسری که هنوز 11 سالش نشده بود.

با اینکه می دونستیم که چه آسیبی بر اثر جدا شدن از دوستات خوردی ولی چنان مردونه پای مشکلات ایستادی و هیچ اعتراضی نکردی که باعث تحسین (همراه با اندوه) همه اطرافیان شد.

.

اما از طرفی خوشحالم که در اون زمان خیلی بیشتر از سن و سالت آبدیده شدی و الان به راحتی تونستی با انسانهای مختلف با تفکرات و مذاهب گوناگون، تعامل و دوستی خوبی داشته باشی.

.

اینجا قصد دارم یک مطلب مهم رو بهت بگم:

ما انسانها در هر لحظه از زندگیمون درحال انتخاب کردن هستیم.

چه انتخابهای بزرگ و چه کوچک.

.

اعتقاد دارم که اگه به جای انواع و اقسام محتواهای پوچ و بی فایده که در تمام سالهای زندگی تحصیلی و در اون پادگانهای احمقانه (به اسم مدارس) توی مغز نسلهای آینده این مملکت فرو شد، کمی مهارت انتخاب کردن رو می آموختیم شاید تعریف موفقیت و خوشبختی برامون کاملاً متفاوت می شد.

راستی اگه دوست داشتی در مورد دغدغه پدرت نسبت به وضعیت پوسیده و داغون تعلیم و تربیت این مملکت بیشتر بدونی (اینجا) رو یه نگاهی بنداز.

.

آره داشتم میگفتم:

پدرت در اون سال یک انتخاب انجام داد.

که پیامد اون انتخاب هم نقل مکان اجباری به یک استان دیگه و متعاقب شکستی که خوردم، انتقال اجباری به شهری دیگه بود تا این شکست به بهترین وجه کامل بشه!

یعنی انتخابی که درنهایت به از دست دادن بخش زیادی از زندگی (از نظرمالی) منجر شد.

هرچند این انتخاب من، متعاقب اعتماد به یک دوست بود، اما علیرغم ناله و نفرینهای دیگران که همگی به اتفاق، اون شخص رو مسئول می دونن، ولی من، دوستانه و پدرانه بهت میگم:

مقصر، فقط خودم بودم پسرم.

شاید من نباید اعتماد میکردم!

.

قصد ندارم بگم که هرگز در زندگیت اعتماد نکن و تو رو دچار بدبینی کنم. بلکه میخوام بگم:

اگه در انتخابت شکست خوردی فرافکنی نکن.

مرد و مردونه واستا و بگو خودم اشتباه کردم.

چون زمانی که به این دنیا پا گذاشتیم، هیچ تعهدی به ما داده نشده که اطرافمون رو افراد فرهیخته و باشعور فرا گرفته باشه!

بنابراین:

هیچ ضربه ناشی از اعتماد رو به نام دیگران ثبت نکن.

حتی اگه مثل جریان انتخاب ناشی از اعتماد پدرت به اون شخص باشه که به یکی از بزرگترین و قدرتمندترین و معروفترین مدیران این کشور اعتماد کرد و اشتباه کرد!

پیشنهاد اون شخص به پدرت به ظاهر وسوسه انگیز بود. اما:

هر پیشنهاد خوبی الزاماً به معنای انتخاب خوب نیست.

.

با اینکه خیلی چیزها از دست دادم  اما خیلی چیزهای بیشتری هم به دست آوردم. ضمن اینکه تجربۀ دو دهه کار در سازمانهای بزرگ و کوچک و برخورد از کارمند جزء تا معاون وزیر، این واقعیت رو بهم یاد داد که در بسیاری مواقع (و نه در همه حال):

هرچه سازمان بزرگتر، مدیرانش کوچکتر!

هرچه عنوانها دهن پرکن تر، صاحبان عنوانها، حقیرتر!

این رو یه جایی تو زندگیت با آب طلا بنویس که روزی به دردت میخوره

و یادت هم باشه که این تجربه، ارزان به دست نیامد.

.

پ.ن) مجموعه مطالب "نامه به فرزندانم" صرفاً اعتقادات شخصی و تجربیات اینجانب در هدایت تفکر و نگرش دو پسرم به زندگی و پیرامونشان بوده و هیچ اصراری بر درستی و صحّت علمی مطالب ندارم.

همچنان ادامه دارد

۹۵/۰۹/۱۲
سعید یگانه

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.