دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

نویسندگان

نامه به فرزندانم (3)

سه شنبه, ۹ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۵۴ ب.ظ

سینا جان:

یادمه از روزی که وارد مدرسه شدی میگفتی وقتی بزرگ شدم میخوام دانشمند یا مخترع بشم. البته در اون زمان به اقتضای سن و سالت این موضوع رو زیاد جدی نگرفتم.

حتی وقتی معلم هات هم به من میگفتن این بچه خیلی با استعداده بازهم جدی نمیگرفتم.

چون با استعداد بودن یکی از خنده دارترین شاخصه های ارزیابی انسانها و یکی از دستمایه های متصدیان ناتوان آموزش و پرورش این مملکته.

.

یادمه در جواب یکی از معلمات گفتم لطف کنین در کلّ این مدرسه یک بچۀ بی استعداد نشونم بدین تا بهتون ثابت کنم از بچه من با استعدادتره!

بنده خدا هنگ کرده بود و جوابی نداشت. (خانم "م" رو میگم!)

.

زمانی که بزرگتر شدی قضیه جدی تر شد و کسب رتبه های نخست رباتیک استان و مسابقات کشوری و کوفت و زهرمار، نشان از سنگین تر شدن بار مسئولیت پدری داشت که علیرغم به به و چه چه کردن اطرافیان، نگرانیهای دیگری هم داشت که خدای نکرده فرزندش تک بُعدی رشد نکنه و دنیای محدودی نداشته باشه.

.

از طرف دیگه هم از صفحه بک گراند گوشیت تا در و دیوار اتاقت رو پر کرده بودی از عکسهای استیون هاوکینگ. چندبار به شوخی بهت گفتم از این دانشمند خوش تیپ تر پیدا نکردی که عکسهاشو بچسبونی؟!

.

بهرحال وقت این رسیده بود که باید امکاناتی درحد وسع و توان مالی ام در اختیارت میذاشتم. بر حسب داشته هام تونستم قسمتی از انباری و موتورخونه رو برات خالی کنم و میزکارت رو اونجا بذارم  و کارگاه معروفت رو راه اندازی کنیم. همونجایی که دومرتبه آتیشش زدی!

و البته تعداد دفعاتی که برق خونه رو پروندی از دستم خارج شده جناب آقای بزغاله!

:-)

راستی اون وسیلۀ عجیب و غریب هم که ساختی و من نفهمیدم ماشینه یا موتور ولی خودت میگفتی هلی کوپتره رو هنوز دارم. ولی بازم میگم اصلاً شکل هلی کوپتر نیست باباجان!

:-)

سیناجان. دانشمند بودن و مخترع بودن بد نیست. اتفاقاً خیلی هم خوبه.

اما یادت هم باشه:

اونهایی که انواع سلاحهای کشتار جمعی رو ساختن و دنیا رو برای زندگی، تیره و تار کردن، نه تنها دانشمند، بلکه بهترین و ممتازترین دانشمندان زمان خودشون بودن و هستن.

اونها از فقر یک عنصر حیاتی در زندگیشون رنج می برن پسرم:

علوم انسانی

.

یادمه در زمان تحصیل ما اونایی که خیلی مثلا کارشون درست بود میرفتن رشته ریاضی فیزیک که پدرت هم همین راه رو رفت و بعدها هم فهمید که اصلاً کارش درست نیست.

کمی ضعیفترها هم علوم تجربی رو انتخاب میکردن و ما هم چقدر تو مدرسه مسخره شون میکردیم.

انتخاب رشته علوم انسانی هم برابر بود با این عکس العمل: خاک بر سرت!

.

بهرحال اون زمان جوون بودیم و جاهل و بعضی واقعیتها رو نمیدونستیم.

هرچند الان که پیر شدیم بازهم در جاهلیت خودمون دست و پا میزنیم!

اما الان به وضوح میبینیم در تمام مراحل زندگی، ازجمله محیطهای مجازی (حتی در همین وبلاگها) کسانی که رشته تخصصیشون غیر از علوم انسانیه تمام وقت درحال اظهارنظر کردن در این حوزه هستن.

از مباحث آسیب شناسی اجتماعی گرفته تا سیاست و اقتصاد و فرهنگ و روانشناسی و ... نظر میدن و البته سریع و قاطعانه هم نسخه می پیچن !

.

البته منظورم این نیست که اونها کار بدی میکنن. ابداً

بلکه خواستم این رو بگم که:

علوم انسانی جزء لاینفک زندگی ما انسانهاست.

.

واقعیت اینه که در دنیای امروز اگه علوم انسانی رو تا حد قابل قبولی ندونی هیچ حرفی برای گفتن نداری.

تا دهانت رو باز کنی، مخاطبت متوجه میشه که چند مرده حلّاجی و بدون شک هیچ مدل ذهنی به درد بخوری هم برای عرضه نخواهی داشت و ازهمه مهمتر، کیفیت زندگیت اگرچه از نظر دیگران ممکنه خوب و حتی رویایی باشه اما در درون خودت هرگز احساس خوبی نخواهی داشت و مدام دور خودت خواهی چرخید.

قدرت درخت علوم انسانی رو دست کم نگیر و حتماً از هر شاخه اش برای خودت میوه ای بچین.

.

پ.ن) مجموعه مطالب "نامه به فرزندانم" صرفاً اعتقادات شخصی و تجربیات اینجانب در هدایت تفکر و نگرش دو پسرم به زندگی و پیرامونشان بوده و هیچ اصراری بر درستی و صحّت علمی مطالب ندارم.

بازهم ادامه دارد

 

 

۹۵/۰۹/۰۹
سعید یگانه

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.