دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

نویسندگان

از بهترین روشهای شناخت درون انسانها

پنجشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۵، ۰۱:۴۱ ق.ظ

شناخت شخصیت واقعی و درونی آدمها کار راحتی نیست. انواع شکستها، طلاقها، کلاهبرداریها و ... همگی نشون دهندۀ همین واقعیت تلخه که ما آدمها علیرغم ادعاهای زیادی که داریم هنوزهم از شناخت واقعی همدیگه ناتوانیم!

بطورمثال، وقتی که شخصی برای استخدام، شراکت یا خواستگاری، وارد مذاکره میشه، واقعاً از کجا میشه متوجه شد که خود واقعیشه که اومده برای مذاکره؟!

هرچند روشهای مختلف علمی برای این مسئله وجود داره ولی متاسفانه با گذشت زمان، بیشتر ناکارآمدی خودشون رو نشون دادن و میدن!

(البته این مطلب خیلی مفصّله  و شاید تو یه پست دیگه در موردش نوشتم)

بهرحال زمانی که قصد بر فریب مخاطب باشه، از زبون آدمها به راحتی دروغ بیرون میاد و علیرغم ادعاها و تبلیغاتی که این روزها در رابطه با زبان بدن توی مغز ملّت فرو کردن، بازهم چندان امیدی به صحت اونها نیست.

***************

مدتی قبل دوستم از زبون یکی از اساتید روانشناسی میگفت:

« وقتی خواستگار میاد واسه دخترم، با اینکه سالهاست تو حوزه روانشناسی فعالیت میکنم ولی بازهم در راستای شناخت شخصیت واقعی اون شخص احتمال خطا دارم (بهرحال در یکی دو جلسه خواستگاری نمیشه شخصیت طرف مقابل رو شناخت) اما همیشه سعی میکنم خواستگار رو به بهانه ای ببرم بیرون و رانندگیشو ببینم! رانندگی افراد هرگز اطلاعات اشتباه بهمون نمیده»

***************

خودم در جایی از نوشته های محمدرضا شعبانعلی دیدم که :

« زمانی که قصد دارم شخصی رو به عنوان کارمند استخدام کنم، بعد از مراحل مقدماتی، به بهانه ای ازش میخوام که بریم بیرون (مثلا بریم ناهار بخوریم) . اگه ماشین داشته باشه چه بهتر ولی اگه نداشته باشه میگم من حوصله رانندگی ندارم تو رانندگی کن! این راهکار همیشه جواب میده»

***************

زمانی که دردونه حسن کبابی اومد خواستگاری "ص" (سه تا پست در موردش تو همین وبلاگ هست) همون شب اول خواستگاری بردمش بیرون و کنارش نشستم که مثلاً دوتایی بریم یه دوری بزنیم.

رانندگی که چه عرض کنم. مثل خر سرمست از جفتگیری فصل بهار توی علفزار ماشین رو می روند!

هرچی در موردش در همون شب اول دستم اومد، در طول شش سال زندگی مشترکش با "ص" یکی یکی رو شد

***************

البته یک مورد جالب دیگه هم هست.

یه بنده خدایی می گفت:

« چند سال قبل یه روزی که شرکت تعطیل شد، اون روز سرویس نیومده بود و قرار شد چندتا از خانومهای شرکت رو با ماشین خودم برسونم.

پشت چراغ قرمز، کنار یک بنز گرون قیمت ایستاده بودیم که خداوکیلی نه سر و وضع راننده به بنزسواری میخورد و نه خونواده ش!

همکارا شروع کردن:

ــ خدا شانس بده...

ــ کاش وقتی خدا داشت پول قسمت میکرد یه نیگاهی به قیافه طرف مینداخت!...

ــ مرتیکۀ دزد !!...

و ...

اما یکی از خانمهای همکار گفت:

ایشالله سالهای سال چرخ این ماشین واسه خودش و خونواده ش بچرخه!

...

اون بنده خدا در ادامه توضیح داد:

« خیلی فکری شدم. برام عجیب بود که هنوز هم هستن انسانهایی که اینقدر روحشون بزرگه.

مدتی بعد وقتی به مادرم گفتم بریم خواستگاری، خیلی تعجب کرد!

آخه رو هر دختری که دست میذاشت میگفتم نه. گفت از چه چیز این دختر خوشت اومده؟

گفتم: مادرجان. دختری که حسادت توی وجودش نباشه یه چیز دیگه س!

الان اون خانوم محترم سالهاست که همسرمه و همیشه هم خدا رو شکر میکنم بابت این نعمتی که نصیبم کرد. »

**************************************

پ.ن) سالهاست که این بنده خدا و همسر محترمش رو از نزدیک می شناسم. به معنای واقعی کلمه و به شهادت دوست و دشمن،  یک خانم به تمام معناست.

۹۵/۰۸/۲۰
سعید یگانه

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.