دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

نویسندگان

بازداشت به جرم حمل آفتابه!

يكشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۴۹ ب.ظ

به نظر میرسه دوران خدمت مقدس(!) سربازی برای همه مردان ایرانی یک وجه مشترک داره. اینکه قبل از اعزام، به زمین و زمان و عالم و آدم فحش میدن و احساس میکنن وقت گرانبهاشون تلف میشه و هرطور شده تا آخرین روزنه های امید به دنبال معافی دوندگی میکنن، اما بعد از اینکه مجبور شدن و رفتن، اونوقت تا آخر عمر همیشه حسرت اون روزا رو میخورن! بنده هم از این قاعده مستثنی نبودم البته.

.

دوران 45 روزۀ آموزشی در یک پادگان وسط بیابون بودیم. اونجا تپه ای داشت که معدن عقرب بود. البته عقربها در طول روز (چون از لونه شون بیرون نمیان) خطرناک نیستن. اما شبها باید خیلی مراقب می بودیم.

یک روز که گُردان درحال استراحت بود رفتم روی تپه. دیدم چندتا از اون خلافهای منطقه(...) کشور عزیزمون نشستن دورهم و کاغذی گذاشتن روی زمین که روی کاغذ چیزهای عجیبی بود.

کمی دقت کردم دیدم نزدیک 20 یا 30 تا دُم عقرب رو کندن و گذاشتن تو آفتاب خشک بشه!

پرسیدم اینا چیه؟

گفتن دُم عقربه. خشک میکنیم و میزنیم تو سیگار و میکشیم! (جل الخالق)

.

راستش خلاف تا این حد رو نشنیده بودم چه برسه به اینکه ببینم. اون زمان دیگه بالاترین خلاف بین جوونها نهایتاً تریاک و حشیش بود نه دم عقرب.

ازشون پرسیدم شما چطوری عقرب میگیرین؟

گفتن با یه آفتابه تو لونه ش آب میریزیم. عقرب میاد بیرون. ما هم می گیریمش (به همین سادگی)

.

خب حقیقتاً دم عقرب که برای من کاربردی نداشت. ولی بر اساس این واقعیت که تا اون زمان شنیدن اسم عقرب یکی از کابوسهای زندگیم بود، زندگی 45 روزه توی اون پادگان فرصت خوبی شد تا بتونم به این ترس خودم غلبه کنم.

رفتم یه آفتابه پر از آب آوردم و برای اولین بار در زندگی، با ترس و لرز مشغول ریختن آب تو لونه عقرب شدم.

بعد از چند دقیقه دیدم سروکله اون موجود چندش آور پیدا شد. با یک چوب زدم کشتمش و عجب هم احساس غرور کردم.

بعدش یه عقرب دیگه و بعدش هم یکی دیگه و ...

.

خلاصه طوری شد که این توهّم بهم دست داد که رفتن من به اون پادگان یکی از الطاف و نعمت های الهی برای سربازای اونجا بوده که نسل عقرب رو از اونجا ریشه کن کنم! (تعجب نکنین. ما هم بلدیم توهّم بزنیم)

.

از اون طرف، هر روز صبح تو صبحگاه مشترک، فرماندۀ پادگان داد میزد و حنجره ش رو پاره میکرد که نکنین این کار رو. من اگه ببینم یکی داره عقرب میگیره پدرش رو درمیارم. چیکار دارین این موجودات بدبختو !

(حالا دیگه عقرب شد موجود بدبخت)

البته حق هم داشت. بنده خدا نمی تونست داد بزنه و مصداق بارز جرم رو به زبون بیاره و بگه آهای ملت، دم عقرب نکِشین! مجبور بود بگه عقرب ها رو نکُشین تا شاید اینطوری پیامش رو منتقل کنه.

 بنابراین من هم خیلی با احتیاط و چراغ خاموش این جرم رو مرتکب می شدم.

.

تا اینکه یه روز جمعه، درحالیکه داشتم با یک آفتابۀ پر از آب از تپه میرفتم بالا، دوتا دژبان گردن کلفت منو گرفتن.

آهاااااااان. پس تویی که عقربها رو میگیری! (یعنی از اون نظر)

با همون آفتابه تو دستم منو بردن پیش سرهنگ.

هرچی بین راه بهشون گفتم باباجان. بخدا واقعیتش اینه که من دارم منطقه رو پاکسازی میکنم برای امنیت شما! ولی به خرجشون نرفت که نرفت (آدمای قدرشناسی نبودن درمجموع!)

.

سرهنگ تا منو دید شناخت. چون منشی فرمانده گردان بودم و سرهنگ خیلی به ستاد سرکشی میکرد و کلی هم از ادب من خوشش میومد (یعنی الان مثلا من خیلی با ادبم!)

به دژبانها گفت: جریان چیه؟

گفتن: جناب سرهنگ این سرباز داشت با آفتابه از تپه بالا میرفت.

داد زد: الاغا !! یه نیگاه به قیافه این بندازین! اصلا به شکلش میخوره که دم عقرب بکشه؟!

(تا الان هم نفهمیدم بالاخره ازم تعریف کرد یا بهم فحش داد)

بهرحال هرچی بود خدا رحم کرد. تا بدنامی فاصله ای نداشتم.

.

*****************

.

پ.ن 1) حدود یکسال بعد در یک منطقه کویری توفیق اجباری دست داد تا در محضر یکی از اساتید مارگیر، تا حدودی به فنون گرفتن مار زنده آشنا بشم. البته اعتراف میکنم با اینکه الان هیچ ترسی از مار و عقرب و رتیل و انواع سوسمار و امثالهم ندارم و به راحتی میگیرمشون ولی همچنان مثل سگ(!) از زنبور می ترسم و بهیچوجه باهاش شوخی نمیکنم. چون بهرحال پرواز میکنه و قابل کنترل نیست.

پ.ن2) قبل از اینکه کامنتها برسه خدمت مدافعین محترم حقوق حیوانات عرض میکنم که عقرب تنها موجود زنده ایه که اگه بگیرم، می کُشم تعارف هم ندارم.

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.