بـه همیـن سـادگـی

دانـش آمـوز شـمـاره ۱۳

بـه همیـن سـادگـی

دانـش آمـوز شـمـاره ۱۳

بـه همیـن سـادگـی

شعورم در حـدّ همین نوشـته هاست. کم و زیادش رو به بزرگی خودتون ببخشین. ممنون

نویسندگان

خون من یا خون خروس؟!

چهارشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۲۴ ب.ظ

رفته بودم حوالی میدون توحید مشهد تا برای ماهیهام غذا بخرم. اونجا کوچه ای هست که چند تا پرنده فروشی داره و معروفیتش هم به سر بریدن مرغ و خروس زنده جلوی ماشینهاست.

دیدم یه زن و شوهر با 2 تا بچه کوچیک که یه ماشین رانا ی صفر خریده بودن (مبارکشون باشه ایشالله) اونجا واستادن تا آقای قصاب جلوی ماشینشون یه خروس سر ببره. ناخودآگاه چند ثانیه ای توقف کردم و سربریدن خروس و مالیدن خونش به پلاک ماشین رو نگاه کردم.

اینکه این پدر و مادر با چه عقلی جلوی 2 تا بچه کوچیک (زیر سن مدرسه رفتن) این کارو انجام میدن خودش نیاز به مثنوی هفتادمن کاغذ داره که جای بحث روانشناسیش اینجا نیست. اما:

.

تا جایی که میدونم فلسفه اصلی این حرکت _ یعنی ریختن خون پای ماشین و خونه و امثالهم ــ در حوزۀ صدقه دادن تعریف شده و قطعاً کسی هم با اصل این موضوع (یعنی کمک به همنوعان آسیب پذیرتر) مشکلی نداره.

همیشه از خدا خواستم روزی رو ببینم که چیزی به اسم صدقه دادن کلاً از بین بره.

(یعنی هیچ مستمندی روی کره زمین نباشه هرچند خودم می دونم که آرزوی احمقانه و محالیه)

.

ولی بد نیست کمی فکر کنیم و ببینیم خیلی راحت میشه به جای گرفتن جون یک حیوون بیگناه، کارهای بهتری انجام بدیم.

اگه واقعاً منظورمون از این کار، صدقه دادن به مستحقه، می تونیم بریم بازار و  2 تا مرغ پاک شده از مرغ فروشی بخریم (که قبلاً جونش در کشتارگاه گرفته شده) و بدیم به یک مستحق.

و حتی از اون بالاتر، چه اشکالی داره که شیرینی خرید این ماشین رو با نجات جون یک جاندار دیگه شیرین تر کنیم؟! مثلاً می تونیم بعد از این کار (یعنی کمک به مستحق) به جای کُشتن یک جاندار، پولشو به پرنده فروش پرداخت کرده و ببریم به یک دوست و آشنایی که توی خونه یا باغش مرغ و خروس نگهداری میکنه، بدیم.

و با این کار به جای ریختن خونش، جونشو نجات میدیم. (حتی برای یک مدت کوتاه)

.

خب تا اینجا شعارهای قشنگی دادم!

اما نتیجه گیری داستان چی میشه ؟ عرض میکنم:

.

طی این بیست و چندسالی که گواهینامه رانندگی گرفتم و چندین خودرو هم عوض کردم هرگز خون هیچ حیوونی رو نریختم و تا این لحظه که خدمت شما هستم حتی یک تقّۀ کوچیک به ماشینم نخورده و در تمام این سالها کوچکترین تصادفی نداشتم.

ضمن اینکه استفاده من از ماشین، حالت عادی و استاندارد نداره. بطورمثال سال 89 بالاترین رکورد رو بین همکارانم (در بین شعبات سراسر کشور) زده بودم که هنوزم معروفه.

یعنی 62 هزار کیلومتر رانندگی در عرض یکسال در جاده های کشور، اونهم نه در اتوبان تهران کرج(!) بلکه در منطقه جنوبشرق کشور و استانهای کویری (رانندگان عزیز متوجه منظورم هستن)

.

جالب تر اینکه این رکورد 62 هزار کیلومتر رانندگی در جاده های خطرناک کویری کشور در عرض یکسال توسط یک خودروی پراید 141 نقره ای زده شد!

و مهم تر اینکه هیچ خونی هم جلوی این ماشین نداده بودم. نه تنها این ماشین بلکه هیچ ماشین دیگه ام.

.

هنوزهم زیاد جاده میرم (البته نه به اون اندازه) خیلی وقتها صبح میرم شهرستانهای اطراف و شب برمیگردم. بازهم با ماشینی که هیچ خونی جلوش ریخته نشد.

البته ممکنه همین فردا صبح که عازم جاده هستم برم زیر تریلی.

ولی اینو میدونم که علتش هرچی باشه هیچ ربطی به خون ریخته نشده روی پلاک ماشین نداره.

.

از طرف دیگه سالها قبل با چشم خودم دیدم خونواده ای که بعد از خریدن ماشینشون یک گوسفند بدبخت رو سر بریدن و خونش رو به همه جای ماشین مالیده بودن، کمتر از 3 سال بعد، همه شون توی جاده رفتن زیر تریلی.

.

بیاییم به رفتارهامون کمی بیشتر فکر کنیم.

زحمت حفظ جونمون در جاده ها رو می تونیم به جای انداختن به گردن بریدۀ اون حیوون نگون بخت با کمی احتیاط در رانندگی به دست بیاریم.

.

چند وقت قبل بحث همین موضوع با یکی از دوستان بود.

اعتقاد داشت باید خونریزی جلوی ماشین انجام بشه تا خدا از خون تو بگذره و باعث تصادف نشه!

در جوابش گفتم:

ترجیح میدم به جای کشتن و ریختن خون یک حیوون بیگناه، خدای خودم رو عوض کنم و خدای منطقی تری پیدا کنم(!) تا خون من رو با خون یک خروس عوض نکنه!

.

*********************

.

پ.ن) این پست هیچ ربطی به فلسفه قربانی کردن (مخصوصا در مناسک حج ) نداره چون در حد شعور و سوادم نیست. این پست رو در حوزه خرید ماشین و خونه و ازدواج و اینها عرض کردم و صرفاً اعتقاد شخصی خودمه (البته همراه با چاشنی تجربه)

۹۵/۰۸/۱۲
سعید یگانه