بـه همیـن سـادگـی

دانـش آمـوز شـمـاره ۱۳

بـه همیـن سـادگـی

دانـش آمـوز شـمـاره ۱۳

بـه همیـن سـادگـی

شعورم در حـدّ همین نوشـته هاست. کم و زیادش رو به بزرگی خودتون ببخشین. ممنون

نویسندگان

داوود تیر خلاص

يكشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۰۶ ق.ظ

دوست عزیزی داریم که به شهادت تمامی دست اندرکاران حوزه بازاریابی و فروش در منطقه، دارای بالاترین درجه روابط عمومی و خوش برخوردیه طوریکه همه دوستش داریم.

و مهمترین تخصص این بزرگوار هم اینه که توی هر شرکتی که پاشو گذاشت، در کمترین زمان ممکن فاتحۀ اون برند و سازمان و مجموعه رو خوند و رفت!

بر همین اساس این موجود نازنین رو به نام داوود تیرخلاص می شناسیم!

خداوکیلی هیچکس مثل اون نمیتونه اینطوری تیر خلاص رو به سازمان بزنه و مدیران و صاحبان سرمایه رو راحت کنه که برن تو خونه هاشون بشینن و استراحت کنن!

.

خیلی سر به سرش میذاریم. بعضی وقتا بهش میگم:

داوودجان. یه خورده فکر کن ببین بابابزرگت ناخدای تایتانیک نبوده که اونطور تونست اون کشتی رو غرق کنه؟!

و داوود هم کلی میخنده

درمجموع دوران خوبی باهم داشتیم و هنوزم هرازگاهی داریم.

امروز بهم زنگ زد و کلی خوش و بش کردیم. میدونستم سازمان تحت سرپرستیش داره نفسهای آخر رو میکشه!

چیزی نگفتم تا خودش سر حرفو باز کرد و وعده های خوبی بهم داد که پاشو بیا اینجا، کاری میکنم که فلان قدر بهت حقوق و مزایا بدن و وضعیت خراب اینجا رو با هم جمعش کنیم و از این حرفها.

.

خندیدم و گفتم داوودجان خودتم میدونی اگه خورشیدو در دست راست من و ماهو در دست چپ من بذارن محاله از دوروبر اون سازمان تو رد بشم! ولی حاضرم دو برابر اون مبلغ رو بهت بدم فقط به من بگی که چطور تونستی به این زیبایی و هنرمندی، فاتحه این برند معروف رو توی منطقه بخونی؟!

.

انفجار خنده داوود خیلی دلنشین بود.

خودش گرفت که منظورم اشاره مستقیم به جریان معروف مستراح رفتن ناصرالدین شاهه.

خلاصه روز خوبی بود. خندیدیم و خندیدیم و ... بازهم خندیدیم

:-)

.

.

جریان مستراح رفتن ملوکانه ناصرالدین شاه در فرنگ

 

ناصرالدین شاه در اولین سفر خود به اروپا و در کاخ معروف ورسای نیاز به قضای حاجت پیدا میکنه. بنابراین همراه یکی از نوکران دربار فرانسه (که به زبون فارسی هم آشنا بود) میره دستشویی.

در داخل دستشویی قصر، هرچی نگاه میکنه خبری از موال سنتی ایرانی نبوده و به جاش یک کاسه بزرگ قرار داشته (توالت فرنگی)

غرورش هم اجازه نمیداده که روش استفاده شو از نوکر بپرسه.

برای همین به هوش و ذکاوت شاهانه(!) خودش متکی میشه و دستمالشو روی زمین پهن میکنه و قضای حاجت رو روی اون دستمال انجام میده.

.

اما بعدش می مونه که حالا با این محتویات ملوکانه چیکار کنه؟

می بینه یک پنجره کوچیک اون بالاست.

بنابراین چهارگوشه دستمالو گره میزنه و اونو دور سرش می چرخونه تا به شتاب و سرعت لازم برای تیک آف برسه و پرتابش میکنه به سمت پنجره.

اما گویا نشونه گیری شاهانه، اینجا جواب نداده و دستمال میخوره به سقف و تمام محتویات به در و دیوار و سقف پخش میشه!

.

ناصرالدین شاه کلّه شو از مستراح بیرون میکنه و به نوکر میگه:

اگه بتونی این خرابکاری من رو پاک کنی یک کیسه طلا بهت میدم!

.

نوکر هم نگاهی به داخل میندازه و تعظیمی میکنه و با خونسردی میگه:

.

قربان من حاضرم به شما دو کیسه طلا بدم فقط بفرمایید با چه ترفندی روی سقف چنین حرکتی زدین!

۹۵/۰۸/۰۹
سعید یگانه