دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

نویسندگان

طهران قدیم (نذر صیغه)

شنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۵۸ ب.ظ

در ادامه پست قبلی در رابطه با رفتارهای جاهلانۀ نیاکان و گذشتگان نه چندان دورمان در راستای اثبات دوستی و محبت خاندان اهل بیت و اظهار دشمنی با خلیفه دوم از خلفای راشدین که این ماراتون نفس گیر با شروع ماه ربیع الاول به حد اعلای خود میرسید، به یکی از مهمترین نذرهای آن زمان به قلم مرحوم جعفر شهری می پردازیم:

.

نذر صیغه

.

این نذر بخصوص، از آن دسته نذرهایی بود که در این ایّام (ماه ربیع الاول) برای زنان بی همسر از نظر اعتقاد به روای حاجت، ردخور نداشت!

تا این حد که آب غسل جنابت مربوط به آن را بر روی کفنی که برای زمان وفاتشان خریده بودند ریخته و مقداری از آن آب مقدس غسل را هم احتمالاً برای ارائۀ مدرک(!) در شیشه ای نگهداری نموده و به نزدیکانشان وصیت می کردند که در زمان رحلت، در قبرشان گذاشته شود به این امید که در روز پنجاه هزارسال (روز قیامت) باعث شفاعتشان گردد!

دلیل این نذر هم این بود که مدرک و شاهد زنده ای داشته باشند بر اثبات اعتقاد راسخشان مبنی بر مستحب بودن صیغه در نزد شیعیان و همچنین در ادامه لعنت بر ... (خلیفه دوم) که حکم بر حرام بودن آن داده بود.

در این راستا، مرد منتخب موردنظر هم هرچقدر بدبخت تر و زشت تر و فقیرتر بود احتمالاً ثواب بالاتری داشت!

.

داستان معروف میرزا علی کرم کاغذنویس هم در این راستا خواندنیست:

مرد کاغذنویسی به نام میرزا علی کرم بود که در کنار مسجد شاه به این شغل (کاغذنویسی) اشتغال داشت.

او دارای جثه ای نحیف و چهره ای بسیار زشت بود بطوریکه هیچ زنی حاضر نمی شد نزدیکش شود چه برسد به اینکه ....!

بر همین اساس هم تا سن چهل و چندسالگی ناکام مانده بود.

تا اینکه روزی یک زن درحالیکه روی خود را با نقاب پوشانده بود نزد وی آمد و گفت حاضر است بدون هیچ وجهی صیغه اش شود و انتخاب مدت آن را هم از یک ساعت تا پنجاه سال برعهده خود میزراعلی گذاشت.

با توجه به این پیشنهاد شگفت انگیز، میرزاعلی با خود تصور کرد که حتماً این زن عیبی دارد که به این راحتی چنین پیشنهادی داده. بنابراین مدت را 2 ساعت تعیین کرده و بساط را جمع کرده و با تردید و دودلی به سمت منزل آن زن رهسپار شدند.

تا اینکه رسیدند به قصری باشکوه و خدمه و نوکر و کلفت و ....!

و زمانی که آن زن روبنده خود را برداشت میرزاعلی دید که ای داد بیداد! عجب تکۀ ماهرویی!

بهرحال زمانی نداشتند و آن عمل مستحب انجام شد! زن مقداری پول به میرزا داد و با مهربانی از او خداحافظی کرد.

میرزا در عین حالی که همچنان بهت زده و مشکوک به اصل ماجرا بود پشت در خانه آن زن به انتظار ایستاد تا اینکه دید خانم موردنظر با همان نقاپ و پوشیه از خانه بیرون آمد. تعقیبش کرد.

رسیدند به امامزاده سیدنصرالدین.

زن داخل حرم شده و از زیر چادر، شیشه آبی بیرون آورده کمی از آن را به داخل ضریح میریزد و با صدای بلند می گوید:

ای امامزاده سیدنصرالدین! شاهد و گواه باش که این آب غسلی است که همین الساعه برای خشنودی جدت علی(ع) به دست آورده که به کوری چشم دشمنانت تقدیم میکنم و تو را قسم میدهم به عزت و جلال همان آقایت علی(ع) که در روز قیامت از شهادت این موضوع کوتاهی نکرده و مرا از دوستان و محبان آقا و از دشمنان غاصبین حقوقش شهادت دهی و ....

میرزا که تازه متوجه قضیه شد حرارتی سوزان وجودش را فرا گرفته و در منزل بستری شد و طولی نمی کشد که تمام می کند!

*************

.

پ.ن) همونطور که در اولین پست مرتبط با طهران قدیم هم عرض کردم ترجیح میدم نوشته ها بدون هیچ قضاوتی از سوی بنده بوده ضمن اینکه با توجه به نوع نگارش استاد مرحوم جعفر شهری که با سلیقه امروز کمی در تضاده جمله بندی ها رو کمی تغییر دادم.

با این حال اعتقاد دارم داستان میرزا علی هم مانند دیگر افسانه های مردم اون زمان، احتمالاً قضیه دیگری بوده که بر اثر گشتن دهان به دهان توسط مردم، از حالت یک جوجه کلاغ تبدیل به لشکر چهل هزار کلاغ شده است.

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.