بـه همیـن سـادگـی

دانـش آمـوز شـمـاره ۱۳

بـه همیـن سـادگـی

دانـش آمـوز شـمـاره ۱۳

بـه همیـن سـادگـی

شعورم در حـدّ همین نوشـته هاست. کم و زیادش رو به بزرگی خودتون ببخشین. ممنون

نویسندگان

سوهان روح

پنجشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۲:۵۴ ق.ظ

از سالن فرودگاه مبدا (مشهد) رفتم بیرون یه سیگار روشن کردم. داشتم میکشیدم که عین فضلۀ کلاغ، تِلِپ کنارم سبز شد!

هم اسم خودم بود (سعید)

با حالتی پیروزمندانه و با نگاهی از بالا به پایین گفت:

.

من یکسال و 47 روزه که سیگار رو ترک کردم.

.

گفتم آفرین و رومو اونور کردم و مشغول سیگار کشیدنم شدم تا شاید شرش رو کم کنه.

.

چند دقیقه بعد یکی از مهمانان محترم رسید و مشغول چاق سلامتی بودم که صدای آشنایی به گوشم خورد:

.

امروز دقیقاً یکسال و 47 روزه که سیگار رو ترک کردم!

.

نیم نگاهی بهش انداختم. داشت مخ یه سیگاری بدبخت دیگه رو کمی اونطرف تر کار میگرفت.

.

رسیدیم مقصد (ایروان)

.

استقرار مهمونا به پایان رسید و از هتل اومدم بیرون و با یکی از دوستان در کنار پیاده رو مشغول استعمال دخانیات شدیم که بازم اومد و همون جمله رو تکرار کرد:

.

من یکسال و 47 ...!

این بار فقط نگاهش کردم.

.

فردا صبح داشتم هماهنگی تور گردشی رو با لیدر انجام میدادم که بازهم اون صدای نحس آشنا به گوشم خورد:

.

من یکسال و 48 روزه که ....!

داشت مخ یک بدبخت دیگه رو کار می گرفت.

.

دیدم نه نمیشه. باید فکری کرد.

.

گفتم سعید بیا کارت دارم.

بردمش یه جای دنج واسه خوردن قهوه.

نیم ساعت بعد از اونجا اومدیم بیرون. درحالیکه یه سیگار گوشه لبش بود!

.

کل زمان خالص مذاکره مون به 15 دقیقه نرسید

ولی ارزششو داشت.

.

پ.ن) هنوزم سیگار میکشه و اعتقاد داره که من سیگاریش کردم!

(بماند که قبلش 25 سال سیگاری بود!)

۹۵/۰۶/۱۸
سعید یگانه