دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

نویسندگان

طوطی احمق

چهارشنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۱۷ ب.ظ

حدود نیمه شب یکشنبه رسیدم بیرجند. شهر مورد علاقه ام با مردمانی سبز

مثل همیشه رفتم خونۀ دوست عزیزی که هر زمان میرم بیرجند فقط اونجا اقامت دارم.

تازه فهمیدم که دوستم جدیداً عاشق خانوم دکتری شده که داستانش مفصله و از حوصله بحث خارج. امیدوارم خدا بهش رحم کنه.

.

صبح منو از خواب بیدار کرد و گفت که کار مهمی براش پیش اومده باید سریع بره مشهد و تا دو روز دیگه برمیگرده.

کلید خونه رو داد و تنها همخونه اش (یعنی یک فروند طوطی) رو به من سپرد و رفت و من موندم و دو شب تنهایی و جناب طوطی.

لازم به ذکره که اینجانب در بین پرندگان از خانواده طوطی سانان اصلاً خوشم نمیاد.

.

خلاصه در این  دو روز صبح می رفتم دنبال کارام و شب برمیگشتم و برای این موجود ازخودراضی آب و تخمه آفتابگردون میذاشتم.

بعد هم منتظر میشدم ببینم مثل طوطی داش آکل (داستان صادق هدایت) میگه:

خانوم دکتر تو منو کشتی! آخه به کی بگم که عشقت ...

ولی هیچ حرفی نمیزد. اصلاً حالیش نبود که صاحبش داره تو عشق میسوزه!

.

البته صبح روز دوم در خواب ناز بودم که با صدای جیغ بنفش این طوطی احمق چسبیدم به سقف!

طوری که داشتم به کباب کردنش فکر می کردم! ولی خب امانت بود دیگه

.

دیشب با خودم گفتم بد نیست شب آخری یه عکس دونفره باهم بندازیم.

بهرحال طوطی قشنگی بود.

دوربین گوشی رو آماده کردم و اومدم بگیرمش ولی اون بیشعور مثل اسب انگشتمو گاز گرفت تا ارادت قلبیم به خاندان طوطی سانان بیش از پیش افزایش پیدا کنه!

.

امروز صبح آب و غذا و یک دونه سیب پرت کردم جلوش و برگشتم تو جاده

طوطی احمق!

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.