دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

نویسندگان

کاکلی

جمعه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۱۰ ب.ظ

نمیدونم تا چه حد با این موجود آشنا هستین. بلبل اهوازی

که البته بر اساس مکان های مختلف کشورمون، بهش بلبل خرما و بلبل عراقی هم میگن.

اندازه ش کمی از گنجشک بزرگتره. لکه سفید روی گونه ها و قسمت زرد زیر دم (شورت زرد!) مهمترین مشخصات ظاهری این پرنده نازنین و باهوش رو تشکیل میده.

پراکندگی خیلی زیادی داره. همه جای ایران هست و لابلای درختا مشغول آواز خوندنه.

اما شاید جالب باشه بدونین اگه این پرنده عادتی بشه فقط نقش یک حیوون دست آموز خونگی رو نداره بلکه واقعاً میشه عضوی از اعضای خانواده!

.

حدود 15 سال قبل یه دونه از همین موجودات رو که البته از زمان جوجگی دست آموز شده بود بهم هدیه دادن.

واقعا تا اون موقع نمیدونستم چه اعجوبه ایه این فسقلی!

توی خونه آزاد بود. البته یک قفس کوچیک هم داشت که همیشه درش باز بود و برای خواب میرفت اونجا

(به عبارت دیگه فقط نقش اتاق خواب رو ایفا میکرد!)

در تمام مدتی که با ما بود هیچوقت نیاز به ساعت زنگ دار نداشتیم. هر روز صبح اول وقت میومد رو کلۀ من و گوشم رو نوک میزد که پاشو بهم خرما بده!

جمعه و روز تعطیل هم حالیش نبود احمق!

.

کافی بود بخوای واسه خودت مثلاً سیب پوست بکنی. سریع میومد سر وقتت و منتظر می شد اولین قاچ سیب رو بخوری تا بیاد و سهمش رو به زور از دهنت بگیره و بره!

موقع غذا خوردن هم داستان همین بود. جلوش غذا میذاشتم بهش برمیخورد.

دوست داشت فقط از تو دهنت غذا بگیره و بره!

.

بعضی وقتا که دستامو می شستم میومد رو مچ دستم می نشست و صد البته وظیفه مو می دونستم!

باید دو تا دستم رو پر از آب ولرم می کردم تا حضرت آقا شنای روزانه شون رو انجام بدن و تشریف ببرن واسه آفتاب گرفتن!

پنجره ها باز بود و از خونه میرفت بیرون و همینکه صداش میکردیم هرجا که بود مثل قرقی برمیگشت خونه.

راستی اسمش کاکلی بود.

موجودی بیش از حد باهوش و در عین حال پررو!

.

یه روز همسایه مون که اون موقع مرغ عشق داشت ازم خواهش کرد که ناخنهاشون رو کوتاه کنم. گفتم جمعه بیارشون تو حیاط. داشتم ناخن مرغ عشقو با ناخن گیر کوتاه میکردم که دیدم اومد بالای سرم روی درخت شروع کرد به جیغ جیغ کردن با صدایی که تابحال ازش نشنیده بودم.

مشخص بود که خیییییییلی عصبانیه! احتمالا فکر میکرد دارم به اون پرنده آسیب میرسونم.

بهش توجه نکردم و به کارم ادامه دادم که یهو مثل جت اومد طرفم و چندتا نوک محکم به کله و گوش من زد و همونطور درحال فحش دادن پر کشید و رفت!

.

بعضی وقتا هم سر به سرش میذاشتم. نقطه ضعفشو می دونستم. به قفسش خیلی حساس بود.

می رفتم چندتا ضربه به قفسش میزدم هرکجا که بود خودشو میرسوند و سرو کله منو مورد عنایت نوک های خودش قرار می داد و کمی دعوا می کردیم و دوباره دوست می شدیم!

(چیه؟ خب منم کودک درون دارم دیگه!)

.

یادمه یه روز رفتم سروقت قفسش چندتا ضربه زدم و دیدم نیومد. رفتم سوپر سرکوچه خرید کنم. داشتم حساب میکردم ناگهان دیدم نامرد خودشو رسوند و چندتا جیغ جیغ و نوک محکم به سروکله من زد و پرکشید رفت.

(عادت نداشت به کسی بدهکار بمونه!)

منم در نهایت خونسردی پول رو به آقای سوپری که با دیدن این صحنه خشکش زده و نزدیک به سکته بود دادم و  خریدامو برداشتم و اومدم بیرون.

پرنده احمق نمیدونست که دعوای خونوادگی رو نباید به کوچه و خیابون بیاره!

.

هوش این پرنده واقعاً مثال زدنیه. هر وقت که تو پرنده فروشیها می بینم که تو قفس گذاشتنش واقعاً دلم میگیره.

حدود 2 سال داشتیمش.

وقتی که مُرد انگار یکی از عزیزانم رو از دست دادم. نبودنش خیلی سخت بود.

از اون موقع دیگه هیچ پرندۀ دست آموزی رو نگهداری نکردم.

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.