دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

نویسندگان

هتل بیمارستان یا مسافرخانه بیمارستان؟

يكشنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۱۰ ق.ظ

پردۀ اول

.

اواخر سال 84 بنا به دستور پزشکان، باید عمل جراحی قلب باز بر روی فرزند ۳ ساله ام  انجام می شد.

منم مثل هر پدر نگرانی مشغول تحقیقات برای انتخاب بهترین گزینه های جراح و بیمارستان تخصصی بودم.

پزشک جراح، استاد محترم جناب آقای دکتر نظافتی که دارای بالاترین رکورد جراحی قلب اطفال در جهان می باشند انتخاب شد و بیمارستان هم بر اثر تبلیغات زیاد اون زمان بیمارستان فوق تخصصی رضوی

(بیمارستانی که لقب تخصصی ترین و لوکس ترین در خاورمیانه رو یدک می کشید)

.

بنابراین با خیال راحت از اینکه بهترینها رو انتخاب کردم (که البته در مورد جراح واقعاً همینطور بود) مقدمات کار فراهم شد.

اما از یک نکتۀ مهم غافل بودم:

این بیمارستان تازه تاسیس بود!

.

قسمت اول داستان، مربوط به بخش پذیرش و مالی بیمارستانه که فقط در یک جمله عرض می کنم:

خاطره ای موندگار بود!

عدم هماهنگی بین پرسنل مالی به علت تازه تاسیس بودن بیمارستان باعث شد در عرض دو ساعت ۶ مرتبه مبلغ واریزی اولیه تغییر کنه و منم مظلومانه میرفتم و پول واریز می کردم!

.

قسمت دوم داستان، مربوط به بخش آزمایشگاه و نمونه گیری خون بود. بازهم به علت تازه تاسیس بودن بیمارستان و عدم وجود کسی که قادر به نمونه گیری خون اطفال باشه، چندین مرتبه این بچۀ سه ساله رو سوزن زدن و رگ پیدا نمیشد.

تا اینکه خواهش کردم نمونه گیری متوقف بشه و طی تماس با بیمارستان تخصصی اطفال "دکتر شیخ" درخواست یک پرستار اطفال با هزینه خودم کردم.

.

در بخش قلب هم قبل از جراحی، یک تزریق اشتباه آمپول توسط پرستار، می رفت تا تبدیل به حادثه ای ناگوار بشه که خوشبختانه بخیر گذشت و علت اون هم تازه تاسیس بودن بیمارستان(!) و عدم هماهنگی در واحد پرستاری اعلام شد.

بعد از اعتراضم (البته اعتراض کوچکی کردم وگرنه هر پدری به جای من بود کل بخشو روی سرش میذاشت) مسئولین محترم فرمودن که بهترین پرستاران مشهد رو انتخاب کردیم ولی هنوز ناهماهنگی هایی از جمله عدم توانایی خوندن دستخط پزشکان توسط بعضی از پرستارها به علت عدم همکاری قبلی با پزشک مربوطه هست.

به هرحال هرچی بود بخیرگذشت و خدا رو شکر فرزندم سلامتیشو بدست آورد.

محیط بیمارستان هم بسیار لوکس و عالی و نشون از یک سیستم قوی در بخش درمانی میداد.

.

.

پردۀ دوم

.

سال ۱۳۸۸ نوبت به خودم رسید تا جهت انجام آنژیوگرافی قلب راهی بیمارستان بشم که توصیۀ پزشک معالجم فقط بیمارستان رضوی بود.

بعد از ۴ سال وارد محیط خاطره انگیز این بیمارستان شدم. چقدر فرق کرده بود.

دیگه کسی بیسیم به دست به استقبال شما نمی اومد تا شما رو با نهایت احترام تحویل همکار بیسیم به دست بعدی بده که شما را تا واحد مورد نظر همراهیتون کنه.

از اون تمیزی و لوکس بودن و منحصربفرد بودن هم خبری نبود.

هتل بیمارستان چند ستارۀ داستان ما در کمتر از 4 سال تبدیل شده بود به یک "مسافرخانه بیمارستان"!

برخورد پرستاران این بار به خاطر تازه تاسیس نبودن(!) و شاید هم حرفه ای تر بودن(!) کمی خشن شده بود.

بدون اغراق عرض میکنم حتی یک مورد برخورد خوب در هیچکدوم از واحدهای این بیمارستان ندیدم.

.

بعد از انجام آنژیوگرافی، خون شریان اصلیم بند نمی اومد و یک آقای پرستار عزیز که گویا از فشار دادن رگ به ستوه اومده بود تخت من رو ترک کرد و چند قدم اونطرف تر با اعتراض به همکارش (بطوریکه واضح می شنیدم) گفت:

به دکتر بگو بیاد دیگه این داره می میره !

فکر نمیکنم حتی دامپزشکان عزیزمون هم در مورد بیمارانشون به این وضوح از لفظ زیبای این استفاده کنن!

.

..

پردۀ سوم

.

چندسالی بدون اتفاق سپری شد تا سال 93 که در یک صبح دل انگیز در زورآزمایی با قلبم مجدداً مغلوب شدم (عجب قدرتی داره این نیم وجبی! 100 کیلو هیکل رو به کسری از ثانیه می خوابونه)

همسر گرامی به موقع به دادم رسید و با کمک برادرم، به سرعت منو منتقل کردن بیمارستان.

بین راه فقط اصرارم به یک چیز بود: بیمارستان رضوی نه!

خوشبختانه به دلیل اورژانسی بودن قضیه، آقای دکتری در کار نبود که به زور بگه فقط فلان بیمارستان! و انتخاب واحد درمانی به عهده خودمون بود.

.

این بار نوبت بیمارستان تخصصی قلب جوادالائمه بود.

مدت اقامت هم 3 شب و چهار روز (با بلیت رفت و برگشت و هتل و گشت و ترانسفر!) ولی با خدماتی بسیار متفاوت تر از "مجهزترین بیمارستان خاورمیانه" !

طوری بود که از بیمارستان نمیخواستم بیرون بیام!

از خدمات تا پرستاری و پزشکان به معنای واقعی اخلاق مدار بودن.

یک پرستار آقا داشت که وقت بیکاریش چندباری باهم نشستیم و از همه چیز و همه جا حرف زدیم.

فکر میکنم بیشتر از پرستار، یک معلم اخلاق به تمام معنا بود.

پرسنل خانمش از خدمات گرفته تا پرستاری، فوق العاده با احترام رفتار می کردن.

هنوز هم وقتی فکر میکنم برخورد خوب و مهربونی هاشون توی ذهنمه.

.

.

پ.ن) متاسفانه حوزۀ "بازاریابی خدمات درمانی" در کشور ما چندان شناخته شده نیست.

البته جدیداً چند مقاله به قلم خانم دکتر یاسمن کریم پور در این مورد دیدم که بسیار جالب و آموزنده بوده و  شما عزیزان رو دعوت میکنم به مطالعه اونها:

.

برندهای پزشکی زیر تیغ جراحی بازاریاب ها

بگذار نسخۀ تبلیغاتت را من بپیچم

کالبد شکافی IMC

تبلیغات خلاقی که نوید سلامتی می دهند

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.