دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

نویسندگان

کارمندان اخراجی من

دوشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۴، ۰۸:۳۰ ب.ظ

ارادت و علاقۀ خاصی به مهندس "فرهاد کاشانی" دارم. مدیری تکرار نشدنی که در آینده بیشتر در موردش خواهم نوشت.

.

 22 سال سابقه مدیریتی در شرکتهای بزرگ منطقه "سیلیکون ولی" ایالات متحده (مکان استقرار غولهای بزرگی مثل Apple - HP - Yahoo - Google و ...) و چند سال استقرار در راس هرم سازمان هایی مثل مادیران و آریادیزل در کشور ایران، بخشی از رزومۀ قدرتمند ایشون رو تشکیل میده.

.

نوع نگارش، قلم توانا، عدم وجود کمترین کلمات حاوی تعارف و اضافات و از همه مهمتر ساده نویسی این بزرگوار در نوشته هاشون واقعاً دلنشینه. نوشته هایی از هر کلمۀ اونها به راحتی میشه ردپای تجربه ای بس عمیق بابت سالها کار مدیریتی رو با تمام وجود حس کرد.

.

همچنین کوله باری از تجربیات گرانبها در سفر به کشورهای مختلف جهان  (از جمله سفر قطب جنوب!)

نگارش کتاب "125 کشور در عرض 40 سال" در مدت 13 ساعت زمان پرواز بین ایسلند تا سان فرانسیسکو هم از هنرمندیهای کسی است که از هر فرصتی در راستای عملیاتی کردن ضرب المثل معروف "بسیار سفر باید تا پخته شود خامی" اقدام نموده است.

.

فکر میکنم هنوز هم بسیاری از شما عزیزان فراموش نکردین که هزاران علاقمند از ایران و دیگر کشورها هر ماه انتظار میکشیدن تا جدیدترین مقاله ایشون در مجله ماشین رو بخونن. در حقیقت بخشی از تخصصی ترین و شیوا ترین مقالات مجله ماشین و نوآور در طی چند دهه گذشته متعلق به مهندس کاشانی است. مخصوصاً در مورد مرسدس بنز.

مقاله معروف ایشون به نام "بنز بهتر است یا لکسوس" در خاطره بسیاری از مردم ما هنوز هم موندگاره.

.

همۀ اینها رو بذارین در کنار مدرک خلبانی و سابقۀ پروازی این بزرگوار که هم اکنون در سن 65 سالگی بسر می برد و نمونۀ بارز فرد موفقیست که از اکثر موقعیت ها و لحظات زندگی اش بهترین استفاده را برده است.

در خاتمه، ضمن دعوت تمامی عزیزان و دست اندرکاران حوزۀ مدیریت به مطالعۀ کتاب ارزشمند "مدیریت در عمل" نامبرده، توجهتون رو به یک نوشتۀ زیبا از این بزرگوار جلب می کنم.

ضمن اینکه علاوه بر ذکر منبع، شخصاً اجازۀ درج این مطلب در وبلاگم رو از جناب مهندس کاشانی دریافت نموده ام.

..****************

.

.

کارمندان اخراجی من

(مهندس فرهاد کاشانی)

.

این مقاله را به تمام کسانی که من مسئول اخراج آنها بوده ام تقدیم می کنم.

امیدوارم کارتان آنقدر خوب و سرتان آنقدر شلوغ باشد که فرصت خواندن این مقاله را نداشته باشید.

امیدوارم که شکست کوچکی که در زندگی بخاطر من متحمل شده اید شما را قویتر از قبل کرده و باعث موفقیت امروز شما شده باشد.

.

علت اخراج شما می تواند یکی از دلایل زیر باشد:

.

گروه اول

سرقت، اختلاس یا دریافت کمیسیون از مشتری یا تأمین کننده

.

اگر از این گروه بوده اید امیدوارم که به اشتباه خود پی برده و آنرا در جای دیگر تکرار نکرده باشید.

البته ممکن است عملکرد شما خوب بوده ولی فقط به دلیل بالا اخراج شده باشید. بنابراین با ترک این عادت بد و استفاده از صفات خوبتان می توانستید موفق شده باشید. در واقع شانس موفقیت کاری شما شاید از بقیه بهتر باشد چون بدلیل کار ضعیف اخراج نشدید.

یکی از شما به من ایمیلی زدید و گفتید که خیلی موفق هستید و سیصد نفر برایت کار می کنند. من شما را بخاطر کارکرد ضعیف اخراج نکرده بودم. کار شما خیلی خوب بود. شما بخاطر دریافت حق و حساب از تأمین کننده اخراج شدید. بنابراین موفقیت شما مرا متعجب نمی کند. اگر شما را بخاطر عملکرد ضعیف اخراج کرده بودم و آنقدر موفق می شدی متعجب می شدم.

.

.

گروه دوم

آنهایی که به علت کوچک شدن شرکت و کم شدن کارها اخراج یا از کار کنارگذاشته شدند

.

وقتی شرکت ها به هر علتی درآمدشان کم می شود مانند یک کشتی سوراخ می شوند که هرچه زودتر بارش سبک بشود بیشتر می تواند روی آب دوام بیاورد تا شاید چاره ای برای تعمیرش پیدا بشود.

اگر شما نمی رفتید کشتی غرق می شد و همه به زیر آب می رفتیم. رفتن شما باعث نجات بقیه شد و از این بابت از شما متشکریم. هیچ ایرادی در کار شما نبود و شما هم به راحتی می توانستید در کار بعدی موفق بشوید.

.

گروه سوم

آنهایی که بعلت عملکرد ضعیف اخراج شدند

.

شما از دید من کارتان خوب نبود. البته من انتظارات بالائی از کارمندان دارم و شاید شما با استاندارد کاری من جور در نمی آمدید. ولی در محیطی با استاندارد کاری کمتر شاید موفق می شدید و یا حتی این اخراج شاید شما را تکان داد و کار بعدی را جدیتر گرفتید. پس موفقیت شما در کارهای بعدی نیز مرا متعجب نمی کند.

یک تکنیسین تایلندی داشتم که کارش ضعیف بود و علی الرغم اخطارهای مکرر اصلاح پذیر نبود و به این راحتی ها نیز قابل اخراج نبود ولی بالاخره او را اخراج کردم. ده سال بعد برای ناهار به یک رستوران تایلندی در سن هوزه رفته بودم که یک نفر مرا به اسم صدا زد. هرچه نگاه کردم او را نشناختم. گفت من فلانی هستم. باز هم اسمش یادم نبود. گفت یادت هست مرا اخراج کردی. تازه یادم آمد که او چه کسی است. گفتم بله یادم هست. گفت آن حرکت باعث شد که بروم دانشگاه مهندس برق بشوم و الان در فلان شرکت بعنوان مهندس کار می کنم. نمی دانم می خواست از این بابت از من تشکر کند یا اینکه بگوید دیدی که کسی که او را قابل ندانستی مهندس برق شد؟! در هر دو صورت من خوشحال بودم که او موفق شده.

در واقع با وجود این همه آدم های مریض احوال بخصوص در امریکا که همه دسترسی به هفت تیر و تفنگ دارند بهترین آرزو این است که کارمند اخراجیتان موفق بشود(!) چون اگر نشود ممکنست روزی بسرش بزند که شما باعث عدم موفقیت وی شده اید و بیاید سراغتان!

در همین ایران خودمان که کسی اسلحه ندارد گاه ایمیل هایی از افراد اخراجی یا آنهایی که می خواستم آنها را اخراج بکنم ولی فرصت نشد دریافت می کنم که می گویم خوشحالم که در ایران داشتن اسلحه آزاد نیست والا اگر این طرف اسلحه داشت الان بجای ایمیل با اسلحه به سراغم می آمد!

در واقع این کارمند تایلندی نیز همیشه به همکارانش می گفت که در داشبورد ماشینش اسلحه دارد (عملی غیر قانونی) البته به در می گفت که دیوار بشنود ولی من هم بیدی نبودم که از این بادها بترسم و کار خودم را درست انجام ندهم.

.

البته یک گروه اقلیت و کوچک چهارم هم وجود داشته اند که باید آنها را هم مطرح کنم.

در طول تجربه کاری ام حداقل سه نفر کارمند داشته ام که به مرض شیزوفرنی یا توهم دچار بوده اند.

این افراد در مغز خود داستانهایی می سازند که بنظرشان اتفاق افتاده است و کاملاً آنرا دیده اند. با کسی سروکار داشته ام که فکر می کرد پلیس اف بی آی هر روز در تعقیب وی است تا کارمندی که کارش فوق العاده بود ولی در مغز خودش همه اش فکر می کرد که می خواهم او را اخراج کنم.

جالبست که این نفر آخر بهترین اضافه حقوق ها را نیز از من می گرفت ولی همچنان فکر می کرد که من در حال توطئه برای اخراج وی هستم. بالاخره یک روزی استعفا داد. من گفتم دیدی که من اخراجت نکردم. گفت ولی می خواستی بکنی! بقول خودش پیشدستی کرده بود.

کارمند دیگری با مرض شیزوفرنی داشتم که همیشه فکر می کرد رئیسش که به من گزارش می کرد، در حال توطئه برای اخراج وی بوده و داستانهایی می ساخت که مغز آدم سوت می کشید. از جمله اینکه رئیسش او را فرستاده که چیزی را از اتاق رئیس بیاورد و رئیس مخصوصاً پاکت چک حقوق را روی میز گذاشته بوده که او وسوسه بشود و چک حقوق رئیس را باز کند و نگاه کند که آن باعث اخراج وی گردد!

بهرحال یکی از این موارد هم تکنیسینی به نام فرانک بود که آدم ساکت و خوبی بود و بعضی وقتها نیز شیزوفرنی به سراغش می آمد که یکی از این دفعات باعث اخراج وی شد.

داستان این بود که وی در گوشه ای از محل کارش مشغول تعمیر کامپیوترها بوده که معاونت فروش شرکت از بیست متری پشت سر وی رد می شده و ناگهان فرانک برگشته و به او می گوید f… you !!

طرف می گوید چرا همچین حرفی می زنی؟ فرانک می گوید تو اول گفتی و من فقط دارم جوابت را می دهم.

بهرحال معلوم شد که شیزوفرنی بسراغ فرانک آمده و وی با گوش های خود شنیده که معاونت فروش به وی گفته f… you  و او هم در جواب، همان حرف را تکرار کرده. بخاطر شکایت معاونت فروش مجبور شدم که فرانک را اخراج کنم در حالیکه کارمند ساکت و خوبی بود ولی آنروز مرض در موقع بدی بسراغش آمده بود.

مورد پنجمی هم داشتم که یک کارمند من با یک کارمند دیگر دعوا کرده بود و طبق قوانین شرکت باید هر دو اخراج می شدند. من به زحمت، کارمند ویتنامی خود را حفظ کردم و وی کارمند فوق العاده ای شد و بعد ها او را برای آموزش کارمندان در تایوان به کشور تایوان هم بردم و هنوز هم با من در تماس است.

همین مورد را در ایران بین یک کارمند کر و لال و یک کارمند دیگر داشتم که کارمند سالم گفت که کارمند کرولال به او فحشهای ناموسی داده! گفتم این بدبخت که حرف نمی زند چطور فحش داده؟ معلوم شد که کارمند کرولال با علائم می تواند منظور خود را خیلی خوب برساند(!) و مجبور به اخراجش شدم.

مورد ششم کارمندانی بوده اند که در مورد تحصیلات خود دروغ گفته و اخراج شده اند و یا اصلاً استخدام نشده اند. امیدوارم که آنها نیز این کار بد را جای دیگر تکرار نکرده باشند.

بهرحال برای همه آنها آرزوی موفقیت دارم.

.

برای آنها که فرصت اخراجشان پیدا نشد نیز آرزوی موفقیت می کنم.

"جک ولش" مدیر منتخب قرن بیستم می گوید:

« بهترین زمان برای اخراج یک کارمند همان اولین باریست که این مسئله به مغزتان خطور میکند » (منظور بعد از سعی در اصلاح و نتیجه نگرفتن است)

باید اعتراف کنم که به خوبی جک ولش نبوده ام و برای اخراج بعضی از افراد گاه زیادی صبر کرده ام که نباید می کردم.

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.