دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

خلوتی برای ساده نویسی

دانش آموز شماره 13

نویسندگان

23 سال ازچهارشنبه سیاه مهرماه 1373 گذشت. حادثه دردناک سقوط فوکر 28 شرکت آسمان در کوه های کرکس استان اصفهان با 66 سرنشین.

البته این سانحه از جهاتی با دیگر سوانح هوایی اون دوران متفاوت بود:

هیچ نقص فنی در هواپیمای فوق به اثبات نرسید.

کادر پروازی مجربی داشت و هرگز عامل خطای انسانی ثابت نشد.

و از همه مهمتر: هواپیما هم روسی نبود!

نهایتاً بعد از کلی بگیر و ببند برای اولین بار در کشور، با واژه "پدیده ی ناشناخته" روبرو شدیم.

حتی بالاترین مقام مسوول وقت (وزیر راه و ترابری) یعنی جناب مهندس اکبر ترکان هم که احتمالاً بعد از خستگی فراوان دوران 4 ساله وزارت دفاع به وزارت راه و ترابری تشریف فرما شده بودند(!) هم علت این سانحه رو "پدیده ناشناخته" اعلام کردند و تا امروز هم ناشناخته باقی مونده.

راستش نمیدونم بجز اینجا، کجای دنیا می تونیم یک نفر رو در دو مسند وزارت دفاع و وزارت راه ببینیم؟! شایسته سالاری هم در این مملکت فوران میکنه!

بگذریم. نمیدونم چرا یهو زدم به صحرای کربلا

.

باری

امروز هم:

دوباره شرکت آسمان

دوباره 66 سرنشین

دوباره استان اصفهان

به نظر میرسه این منطقه اساساً با ایرلاین آسمان و عدد 66 مشکل داره!

.

.

فکر می کنم تا این لحظه همه ما پست معروف کاوه خلیلی (خلبان دوم پرواز تهران یاسوج) رو دیدیم

بچه ها با ایرباس پرواز می کنند.

مردان با بوئینگ پرواز می کنند.

قهرمان با ATR پرواز می کند.

.

پُستی که نوعی شوخی و اصطلاحاً کل کل بین همکاران بود.

اما معنای قهرمان رو به نوع دیگه ای تداعی میکنه. حداقل برای من

.

قهرمان یعنی خلبان هواپیمای قشم ایر که چند ساعت قبل از این حادثه (جمعه شب) با هواپیمای بدون چرخ در فرودگاه مشهد فرود اضطراری کرد و صد البته هیچ مصاحبه و تقدیر و تشکری هم ازش نشد و از اون طرف، مدیرکل فرودگاه اومد طوری در مصاحبه اش از نقش عوامل دست اندرکار فرودگاه (یعنی افراد تحت فرماندهی من!) حرف زد که گویی تنها کسی که در این حرکت افتخارآفرین نقش نداشت، شخص خلبان بود!

.

قهرمان یعنی کاپیتان "هوشنگ شهبازی" و شاهکارش در فرود بوئینگ 727 بدون چرخ جلو در مهرآباد که همه می دونیم.

.

قهرمان یعنی مرحوم کاپیتان "ایزدپناهی" و تراژدی دردناک آنتونوف 140

.

قهرمان یعنی کاپیتان "پازوکی" با حرکت اعجاب آور فرود هواپیمای فوکر در بستر رودخانه خشک (این یکی هم در اصفهان بود!) طوریکه خون از دماغ هیچکس نیومد.

.

قهرمان یعنی کاپیتان "تحویلیان" و بازهم فرود بدون چرخ هواپیما در فرودگاه زاهدان (و بازهم ایرلاین آسمان!)

.

قهرمان (البته این یکی قهرمان مظلوم بود) یعنی کاپیتان "بابک گوهری"

..

اینها قهرمانانی هستن که هیچگاه ازشون نامی برده نمیشه.

.

.

.

یادمون نره از قدیم میگفتن: قهرمانان نمیمیرن

هرچند تمام پارامترهای موجود نشان از واقعه دردناکی برای پرواز تهران یاسوج داره، اما ای کاش تا زمانی که لاشه هواپیما پیدا نشده به این راحتی پیام تسلیت نفرستیم.

(حداقل از هواپیمایی مالزی یاد بگیریم که 10 روزی صبر کرد)

و تا زمانی که جعبه سیاه بازخونی نشده از بیان صحبت های کارشناسانه صدمن یه غاز خودداری کنیم.

هرچند مثل همیشه مقصر نهایی هیچیک از مسوولین و مدیران ما نیستن (مراتب گاز گزفتن زبون فراموش نشه لطفاً)

شاید هم در نهایت، مقصر اصلی، کوه دنا اعلام بشه که بیخود وسط کریدور پروازی این هواپیما سر بلند کرده بود!

اما در نهایت:

.

هر اتفاقی که افتاده باشه

هرکسی که مقصر باشه

.

اما واقعیت اینه که

.

هواپیمای امروز هم توسط یک قهرمان هدایت شد.

.

قهرمانی به نام "کاپیتان فولاد"

.

که در سال 92 همین هواپیما رو با یک موتور به سلامت به زمین نشوند.

۳۰ بهمن ۹۶ ، ۰۲:۴۳
سعید یگانه

امیدوارم بیماری از همه شما عزیزان دور باشه (خودم میدونم دعای مسخره ای بود) اما در صورت بروز یک مشکل نه چندان جدی مثل سردرد، سرماخوردگی ساده، اندکی درد معده و ترش کردن و امثال اونها، آیا به پزشک متخصص مراجعه می کنید یا طبیب سنّتی؟

از نظر ذهنی، دریافت خدمات از داروخانه برای شما امنیت بالاتری داره یا مغازۀ گیاهان دارویی؟

آیا از گروه افرادی هستین که درمان تمامی بیماری های بشر رو در گیاهان دارویی میبینن یا اینکه اینها رو خز و بی کلاسی میدونین و دست به دامن پزشکی نوین میشین؟

و خلاصه در یک کلام: پزشک یا عطار؟

۱۸ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۳۶
سعید یگانه

دیشب از بیرجند برگشتیم. مرکز استان خراسان جنوبی. شهر مورد علاقه ام که قبلاً هم در موردش نوشتم.

بر حسب نوع کارم به دهها شهرستان مختلف سفر میکنم.

اما همه شون یک طرف و بیرجند هم طرف دیگه. عجیب آرامشی دارم در این منطقه خاص.

شهری تمیز و کویری و از همه مهمتر، بدون ترافیک! و با بالاترین درجه امنیت در کشور

و مردمانی بسیار آرام و بافرهنگ.

.

سمینار، برخلاف دفعات قبل که در هتل کوهستان بود، این بار در هتل سپهر بیرجند برگزار شد.

قبل از شروع مراسم رفتم پارکینگ هتل تا از داخل ماشین، موبایلم (که همیشه و همه جا ، جا میذارمش) رو بردارم که یکی از مهمانان با ماشینش (تویوتا لندکروز) وارد پارکینگ شد.

۱۷ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۱۹
سعید یگانه

فکر میکنم همونقدر که از افراد "زرنگ" و "حواس جمع" و به قول عامیانه، "آدمای تیز" خوشمون میاد، به همون اندازه هم از افرادی که "احساس زرنگ بودن" میکنن بیزار باشیم.

.

امروز، پشت فرمون بودم که سرطانِ همراه (موبایل) زنگ زد. شماره ناشناس بود. جواب دادم:

.

ـ آقای یگانه؟

ـ بفرمایید

.

ـ شماره شما رو از دفتر مرکزی تهران گرفتم (خب تا اینجا دفتر مرکزی غلط کرد که شماره موبایل منو به تو داد)

ـ درخدمتم

۰۱ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۲۶
سعید یگانه

زنگ زد و گفت حالم از این پسرۀ احمق بهم میخوره. گفتم کی؟

گفت آرش (با آرشِ معروفِ هم اتاقی بنده که قبلا در موردش نوشته بودم فرق میکنه)

پرسیدم چرا؟

گفت: مرتیکۀ نره خر با این هیکلش خجالت نمیکشه تو دانشگاه معدلش 20 شده!

گفتم حق داری!!

این، مکالمۀ چند سال قبل بنده بود با مالک هتلی که آرش در اونجا کار میکرد.

۳۰ دی ۹۶ ، ۰۱:۱۳
سعید یگانه

امشب نقبی زدم به دل خاطرات و عکس ها. این عکس از دوست داشتنی ترین تصاویریست که در لپ تاپ دارم. اضافاتشو برش زدم و گذاشتم اینجا تا شاید کمی با هم "هم احساس" بشیم.

دیدن سه چهرۀ ماندگار و سه استادِ دوست داشتنی در دورۀ فراوانی استاد، اما قحطی اساتیدِ دوست داشتنی می تونه کمی "حال خوب کن" باشه.

احتمال قریب به یقین هر سه بزرگوار رو می شناسین.

اما به رسم ادب و برای عزیزانی که احتمالاً نمی شناسن یک معرفی اجمالی میکنم:

۲۵ دی ۹۶ ، ۰۱:۲۳
سعید یگانه

« پرده اول »

.

ازش بی خبرم.

اسمش رضا بود. فوق لیسانس الکترونیک از یک دانشگاه معروف.

مدیر کارخونه بود. حدود 90 نفر کارگر.

زمانی با هم کار میکردیم که خداروشکر زیاد طول نکشید.

آدم خاصی بود. یک صفر و یک به تمام معنا. متاسفانه خودشم به این موضوع معترف بود و آنچنان به صفر و یک بودنش افتخار میکرد که مرحوم ناپلئون بابت فتوحاتش اینقدر سرشو بالا نمیگرفت.

۲۲ دی ۹۶ ، ۲۱:۳۵
سعید یگانه

یکی از وبلاگ نویسان خوبی که میشناسم، سینا شهبازی عزیزه که بهش میگم سینای همیشه کنجکاو!

نوشته هاش، هم دوست داشتنیه و هم نشون دهندۀ روحیه پرسشگر و تیزبین و قابل تحسینشه.

امشب پستی ازش خوندم که خواستم نظرمو طی کامنتی زیرش بنویسم ولی احساس کردم ممکنه طولانی بشه بنابراین اینجا نوشتم.

.

سینای عزیز. اجازه بده قبل از ورود به بحثِ استاد خوب و بد، یه مقدمه کوچیک بگم:

.

نمیدونم این از خصلت بازی روزگاره یا خصلت ما آدما که بعضی اتفاقاتی که امروز باعث سرشکستگی و حقارته، فردا به نوعی افتخار محسوب میشه!

۱۴ دی ۹۶ ، ۲۳:۰۸
سعید یگانه

یکی از حساسیت های پدرم که به ما هم منتقل شد، تعصّب بر روی املای صحیح کلمات بود. دوران دبستان اگه اجازه داشتیم اوراق امتحانی درس های ریاضی و علوم و اجتماعی رو تا 18 (و با کمی اغماض تا 17) به ایشون نشون بدیم. اما نمره 19.75 درس دیکته بهیچوجه قابل قبول نبود و اگه خانوم معلممون میگفت

۰۶ دی ۹۶ ، ۲۳:۳۵
سعید یگانه

دیشب با یکی از دوستان هموبلاگی صحبت از کسب و کارهای آینده بود. جالب اینکه امروز هم با یکی از دوستان (البته به صورت حضوری) همین صحبت رو داشتیم. به نظر میرسه این داستان قرار نیست یقۀ ملت رو رها کنه و همه ما به طریقی با این دغدغه دست به گریبان هستیم (و البته حق هم داریم) 

.

درگیری های ذهنی دوست من همونایی بود که امروز در وجود بسیاری از هموطنانمون

۲۸ آذر ۹۶ ، ۲۳:۱۴
سعید یگانه